خلاصه قسمت اول تا آخر سریال قهوه پدری
پخش سریال قهوه پدری به کارگردانی مهران مدیری در روزهای دوشنبه آغاز شده است، در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال قهوه پدری از نظرتان می گذرد، همراه ما باشید.

سریال قهوه پدری سریال جدید و اختصاصی فیلمنت است و قسمت اول این سریال در روز دوشنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۳ و در ساعت ۸ منتشر شد، بازیگران آن مهران مدیری، سام درخشانی، ژاله صامتی، جواد رضویان، بیتا سحرخیز، حامد آهنگی و ... می باشند، در اینجا خلاصه قسمت های پخش شده سریال قهوه پدری را آماده کرده ایم که خواهید خواند.
خلاصه سریال قهوه پدری
خانوادهای دوستداشتنی، بیپولی، کافیشاپ و... سرقت از بانک!
خلاصه قسمت آخر سریال قهوه پدری
با دزدیده شدن دلارها همه تو کافه جلسه میذارن و بیشتر هم شکشون به ایرج هست که گفته دوتا مامور اومدن دزدی، که یا ایرج داره دروغ میگه یا مامورها قلابی بودن.
اون میگه اما مظنون اصلی سیمین خانم هست که گفته ساک رو بذاریم تو کافه. فاضلی پیشنهاد میده که ما که هنوز تونل رو داریم یه بار دیگه بریم پول برداریم. اما سیمین عصبانی میشه و میگه تا زمانیکه موقعیت بانک رو بررسی نکردم هیچ کس هیچ کاری نمیکنه.
سیمین تو اتاقش یه میز میذاره روی کاشی در اومده تا مشخص نباشه، بهار میاد ازش سراغ میخچالچی رو میگیره، سیمین تعجب میکنه ...
ادامه خلاصه قسمت ۱۷ سریال قهوه پدری را در اینجا بخوانید.
خلاصه قسمت ۱۶ سریال قهوه پدری
سیمین که استرس گرفته از جهان میخواد آرومش کنه ، ناهید هم میگه خوشبحالت مردت پیشته من که مردم رفته کارزار معلوم نیست چه بلایی سرش بیاد، سپیده سریع میاد خبر میده خانم فرامرزی و نازگل و یه آقایی دارن میان اینجا. فرامرزی از لباس های فرم جدید میپرسه که جهان میگه بخاطر نظم و آبروی کافه اینها رو پوشیدیم، فرامرزی هم میگه کاش بخاطر آبروی کافه هر چه زودتر اینها رو عوض کنید، بعد آقایی که باهاش اومده رو معرفی میکنه سروان مرتضی اقدمیان برادرزاده ام. جهان میگه چقدر چهره جناب سروان برام آشناست...
ادامه خلاصه قسمت ۱۶ سریال قهوه پدری را در اینجا بخوانید .
خلاصه قسمت ۱۵ سریال قهوه پدری
ناهید خانم برای زودتر رفتن اصرار داشت و جهان مجبور میشه راضی بشه که بره، یکدفعه سپیده بدو بدو میاد و میگه اون خواستگارم بود که با پدرش قرار بود بیان صحبت کنند الان اومدن، سیمین با جهان میگه بیا بریم بهشون بگیم قطعی نه. پسره با پدرش وارد کافه میشن و جهان مجبور میشه تعارف میکنند بیان پشت یکی از میزها بشینن، همون اول جهان میگه دختر من داره درس می خونه و بهتره بذاریم برای بعد از درسشون، پدر همکلاسی سپیده میگه تا بخوان درسشون تموم بشه خب دیر میشه....
خلاصه ادامه داستان این قسمت را در اینجا بخوانید.
خلاصه قسمت ۱۴ سریال قهوه پدری
موقع غذا خوردن سعید و مجید، آقای فاضلی مدام از هزینه ها و تورم میگه طوریکه اونها معذب میشن اما ناهید خانم با قربون صدقه رفتن کاری میکنه که آقای فاضلی کمتر حرص بخوره، از مجید می پرسه مامان بابا چرا نمیان که مجید جواب میده اونها تو کافه می مونن حساب کتاب ها رو انجام بدن. اما آقای فاضلی بهش برمیخوره میره، ناهید خانم میگه بیژن به کندن تونل شما شک کرده با حرفهایی که میزنید هم بیشتر بهتون شک می کنه. مجید میگه اگه این قضیه رو آقای فاضلی بفهمه بدبخت میشم. سعید میگه منم قول میدم تو خواب و بیداری دیگه حرف نزنم. شب میشه سعید پشت لبتاپ موقعی که میخواد قهوه رو ثبت کنه خوابش میبره، آقای فاضلی میاد و...
خلاصه ادامه داستان این قسمت را در اینجا بخوانید.
خلاصه قسمت ۱۳ سریال قهوه پدری
آقای فاضلی کل خونه رو تزئین کرده و گل برگ های رز قرمز کف خونه ریخته بود و کلی شمع روشن کرده بود که ناهید خانم میاد خونه سوپرایز بشه، غافل از اینکه ملیسا خانواده مجید رو دعوت کرده بیان خونه اونا زندگی کنند. همینطور که موزیک گذاشته بود منتظر بود چشماشو از هیجان می بنده، یکدفعه در باز میشه و خانواده مجید، اون، آقا ناصر و بقیه میان داخل، اون میگه ببخشید اتاق خواب مستر کجاست؟
با جاگیر شدن همه، ملیسا شمع ها رو فوت میکنه ، مجید میگه آقای فاضلی فکر کنم شما از یه چیزی دلخورید؟ فاضلی عصبانی میشه و میگه این همه بلا سر من آوردید تازه میگی از یه چیزی دلخورم؟ یه زمانی من می ترسیدم دوماد سرخونه داشته باشم، الان من...
ادامه خلاصه داستان سریال قهوه پدری قسمت ۱۳ را در اینجا بخوانید.
دانلود سریال قهوه پدری قسمت ۱۳
خلاصه قسمت ۱۲ سریال قهوه پدری
اون با بردن مجسمه به اتاقش بقیه مردها هم میرن و برای محافظت از عتیقه در کنارش می خوابن و بهونه میارن که بعد از دزدیده شدن وانت چشمشون ترسیده، اون میگه من اینطوری راحت نیستم. آقای فاضلی میگه پس من چی بگم، مجید میگه شما میتونستید بمونید پیش ملیسا من اینجا مثل پلنگ مراقبم. تلفن اون زنگ میخوره و میگه فردا ساعت ۱۰ قرار گذاشتم با دلالهای عتیقه، آقای فاضلی میگه خب خداروشکر شب عروسی در خدمت شما بودیم فردا هم پاتختی و در خدمت دلالهای عتیقه.
صبح اون، آقای فاضلی و جهان به سوله ای که آدرس داشتن میرن، قبل از ورود ...
ادامه داستان سریال قهوه پدری قسمت ۱۲ را در اینجا بخوانید.
دانلود سریال قهوه پدری قسمت ۱۲
خلاصه قسمت ۱۱ سریال قهوه پدری
صبح ایرج از خواب بیهوشی بیدار میشه، میخچالچی ازش میپرسه دیشب مورد مشکوک یا سرقتی ندید، ایرج عصبانی میشه میگه تو حوزه استحفاظی من سرقت وجود نداره، بعد میخچالچی میگه از دیشب چندبار بهت زنگ زدم چرا جواب ندادی؟ ایرج تعریف میکنه که دیشب جهان و همسرش اومدن دلجویی و بهش دمنوش دادن حتما بهم دمنوش آرامبخش بوده، آخه اینا داماد آرام دوست دارن. میخچالچی میگه اینا تو کافه بازسازی دارن یا دارن جایی رو میکنن. ایرج میگه شاید دارن زیرزمین رو تعمیر می کنن. میخچالچی تعجب میکنه که مگه اینجا زیر زمین داره؟ ایرج میگه زیرزمین شخصیه و نمیتونیم اطلاعات بدیم.
ادامه خلاصه داستان قسمت ۱۱ سریال قهوه پدری را در اینجا بخوانید.
دانلود سریال قهوه پدری قسمت ۱۱
خلاصه قسمت ۱۰ سریال قهوه پدری
سیمین و جهان فورا از کافه میان بیرون و به آقا ایرج اخطار میدن که دیگه آدرس نده چون نمی تونن سرویس بدن به مشتری، آقا ایرج ناراحت میشه و با خبرنگار میگه داره بهم توهین میشه من دیگه مصاحبه نمیکنم و از خودشون بپرسید، بعد به حالت قهر محل رو ترکت می کنه. جهان به گزارشگر میگه اگه میشه تیکه آدرس رو از گزارش در بیارید، خانم خبرنگار میگه پخش زنده رو چطور من در بیارم تازه بخش بازرگانی حتما ازتون هزینه جدا میگیره.
بهار با حرص به میخچالچی میگه مگه نگفتی اینا ورشکسته میشن پس چی شد؟ میخچالچی جواب میده اینا به چهار نفر پول دادن بریزن اینجا صبر کن ببین تا فردا
ادامه داستان قسمت ۱۰ سریال قهوه پدری را در اینجا بخوانید.
دانلود سریال قهوه پدری قسمت ۱۰
خلاصه قسمت ۹ سریال قهوه پدری
بهار و میخچالچی میان اتاق سیمین و ازش علت حضورش تو بانک رو می پرسن، بهش میگن از کافه مرخصی گرفتی؟ سیمین با تعجب میگه کافه مال خودمونه مرخصی برای چی؟ میخچالچی میگه آخه نه اینکه شما کمتر میایید بانک ریاست مدام نامه و فکس میفرسته که شما بخاطر مشغله جدیدی که دارید فرصت حضور تو بانک رو ندارید، سیمین میگه حالا اونها از کجا فهمیدن من مشغله دیگه ای دارم؟ میخچالچی میگه آدم فروش کم نیست، من الان تحت فشارم و همه مثل ما نیستن که
ادامه داستان قسمت ۹ سریال قهوه پدری را در اینجا بخوانید.
خلاصه قسمت ۸ سریال قهوه پدری
مجید به ملیسا میگه که داریم تو زیر زمین چاه آب میزنیم، ملیسا هم تعجب میکنه که چرا باید تو ملک اجاره ای اینکار رو بکنن، مجید توضیح میده چون اینجا همه چیزش با آبه و مصرف آب بالاست. اما ملیسا میگه اینجا همه چیزش مشکوکه. مجید کم میاره و مامانش رو صدا میکنه، سیمین میاد میگه به لطف افتتاحیه چقدر اینجا شلوغ شده، ملیسا میگه شما باید خوشحال باشید که، مجید همه چیز رو بهم گفته فقط نمیدونم چرا نمیذاره برم زیرزمین رو ببینم، سیمین بهش توضیح میده که اونجا یه چاهه پر سوسک تو هم که از سوسک میترسی. اما ملیسا میگه کسی که با خانواده شوهر کار میکنه دیگه از سوسک نمیترسه.
سیمین از مجید می خواد که بره زیرزمین و به پدرش کمک کنه چون اون و ناصر کار کن نیستن. سعید با نازگل توی یه کافه دیگه ای قرار میذاره تا...
ادامه داستان قسمت ۸ سریال قهوه پدری را در اینجا بخوانید.
خلاصه قسمت ۷ سریال قهوه پدری
افتتاحیه کافی شاپ برگزار شد و مهمانان در کافه حضور پیدا کردند، میخچالچی و همسرش هم اونجا بود و البته کمی از روی حسادت میگه که کافه بیخودی بزرگه و جالب نیست و موقع تبریک به سیمین میگه حیف که اجاره ایه و مال خودتون نیست. میخچالچی هم از لیوان های یکبار مصرف ایراد میگیره و میگه که بیشتر مناسب سر قبر هست و سیمین جواب میده که خب ما لوازممون هنوز آماده نشده و میخچالچی هم با خنده و مسخره میگه...
ادامه خلاصه داستان قسمت ۷ سریال قهوه پدری را در اینجا بخوانید.
خلاصه قسمت ۶ سریال قهوه پدری
صبح موقع خروج سیمین از خونه، کارشناس های بانک سر میرسن برای بازدید، سیمین به جهان میگه زودتر ناصر تونل رو آزاد کنه تا خونه رو از چنگ اینا نجات بدن.
با آزاد کردن ناصر تونل همگی تو کافی شاپ منتطر رسیدنش میشن اما با رسیدنش همه شوکه میشن چون آقایی پیر و فرتوت بوده، سیمین اونقدر اعصابش خود میشه که با داد و بیداد میگه ما همین الان شروع کنیم به کندن ۱۰۰ سال دیگه کارمون تموم میشه، اون میگه زود قضاوت نکنید ناصر تونل قبل اینکه بیاد رفته نقشه کشیده اورده، اما ظاهرا نقشه هم مال صد سال پیش بوده.
با هر حرف بقیه سیمین بیشتر اعصابش خورد میشه و حرص می خوره، مجید پیشنهاد میکنه که به ملیسا بگه بیاد برای کمک که جهان موافقت می کنه...
ادامه خلاصه داستان را در اینجا بخوانید.
خلاصه قسمت ۵ سریال قهوه پدری
جهان و سیمین به ملاقات صاحب کافی شاپ میرن تا اونجا رو ازش کرایه کنند، متوجه میشن که چقدر همسر فوت شده خانم فرامرزی خصوصیاتش شبیه به جهان هست و البته سیمین با حسادت زنانه اش این قضیه رو جمع می کنه ، صاحب کافی شاپ با گذاشتن شرط شراکت در سود کافی شاپ موافقت می کنه تا ملکش رو به جهان بسپره و در ازای ملک سود هم پنجاه پنجاه تقسیم بشه و البته دخترش دردونه هم اوقات فراقتش رو تو کافی شاپ بگذرونه.
با موافقت دو طرفه، بچه ها و ناهید خانم به دیدن ملک میان و جهان بهشون گوشزد میکنه...
ادامه خلاصه داستان را در اینجا بخوانید.
دانلود قسمت ۵ سریال قهوه پدری
https://filmnet.ir/contents/sc۷BJB۳/Father's-Coffee-S۰۱-E۰۵
خلاصه قسمت ۴ سریال قهوه پدری
جهان تا صبح روی پله ها میشینه و فکر می کنه، صبح مجید میاد و میگه اگه تصمیمتون برای کاری که گفتید جدیه من هستم. جهان میگه با رفتار مادرتون این قضیه منتفیه بعدش هم من نمیتونم بذارم پای تو توی این قضیه باز بشه، مجید میگه من الان تا گردن تو این قضیه ام تازه بجز ما کیو دارید که بتونید بهش اعتماد کنید؟ سعید هم میاد و میگه برای سرقت از بانک روی منم میتونید حساب کنید، سپیده هم میرسه و میگه منم هستم اما جهان میگه من نمیتونم بذارم دخترم وارد این قضیه بشه، سپیده میگه چه فرقی داره اگه شما رو بگیرن من میمونم و طلبکارها، ترجیح میدم پیش شما باشم تا پیش طلبکارها. جهان میگه من واقعا به شما افتخار می کنم اما بدون کمک مادرتون این کار غیرممکنه. سیمین از راه میرسه و میگه...
ادامه داستان را در اینجا بخوانید.
دانلود قسمت چهار سریال قهوه پدری
https://filmnet.ir/contents/scnng۸۸/Father's-Coffee-S۰۱-E۰۴
خلاصه قسمت ۳ سریال قهوه پدری
با شنیدن خبر ارزان شدن قهوه، حال جهان بد میشه و به بیمارستان می برنشن. روی تخت بیمارستان بهوش میاد و دلیل وجود آدمهای دور و برش رو میپرسه، سیمین میگه همسایه ها اومدن مراقبت باشند نگران نباش هرچی هم بشه من ازت حمایت می کنم. آقا ایرج هم با یه نارگیل به عیادت جهانگیر میاد.
بچه ها مشغول جابجا کردن قهوه تو خونه میشن و کل کیسه های قهوه رو میارن تو خونه و نگران برگشت پول های قرض گرفته هستند.
سیمین به کلینیک روان درمانی بیمارستان مراجعه می کنه و با دکتر درباره جهان صحبت می کنه دکتر دلیل مصرف قرص های ضد افسردگی توسط جهان رو می پرسه، سیمین میگه...
ادامه این مطلب را در اینجا بخوانید.
دانلود قسمت سوم سریال قهوه پدری
https://filmnet.ir/contents/sc۶EmG۵/Father's-Coffee-۱۴۰۳
خلاصه قسمت دوم سریال قهوه پدری
خانواده جهان به محل مورد نظر می رسند برای ملاقات با اون( به دلیل نفرتی که سیمین ازش داره بهش میگن اون)، اون ازشون عذرخواهی میکنه که داخل دعوتشون نمی کنه و توی باغ نشستن، از اینکه اونها دفعه اول اومدن و دست خالی هستند و اینکه حتی یه جعبه شیرینی هم نخریدن میگه و البته از اخلاق های خوبش مثل گذشت، اینکه اصلا کینه ای نیست و یادش نمیاد که چرا ازشون دلگیر بوده و باهاشون قطع رابطه کرده، اینجا سیمین با حالت عصبانی میگه این تو نبودی که با ما قطع رابطه کردی، بعد از روز عروسیش تعریف میکنه که ایشون روز عروسی ماشینی که بهش دادن ببره گل بزنه رو برده شمال، اونوقت منه عروس رو با ماشین خطی با لباس عروس بردن خونه اون راننده هم بین راه دائم مسافر میزد. با این تعریفا بچه ها خنده اشون میگیره که سیمین بیشتر عصبانی میشه...
ادامه داستان را در اینجا بخوانید.
دانلود قسمت دوم سریال قهوه پدری
https://filmnet.ir/contents/scJ۱۶XQ/Father's-Coffee-S۰۱-E۰۲
خلاصه قسمت اول سریال قهوه پدری
سیمین از جهان می خواد که لباس هاشو بیاره بندازه ماشین لباسشویی، جهان میره آشپزخونه و میشینه پیش سیمین . سیمین میگه چیزی شده؟ جهان میگه دارم به سال هایی که پیش هم بودیم فکر میکنم. روز آشنایی مون رو یادته؟ سیمین میگه موبه مو یادمه جشنواره شعر کودک نیشابور من اون موقع دانشجو بودم. وقتی رفتی روی سن حرف زدی نظرم رو جلب کردی. وقتی داشتی حرف میزنی نفسم بند رفت. جهان میگه بعدش که درگیر کتاب فروشی بودم کمتر شعر گفتم. جهان میگه فردا 30 امین سالگرد تاسیس اولین کتاب فروشیمونه. این روزا آدم کم میاد کتابفروشی و اونا هم فقط...
ادامه داستان را در اینجا بخوانید.
دانلود قسمت اول سریال قهوه پدری
https://filmnet.ir/contents/sc۶EmG۵/Father's-Coffee-۱۴۰۳
نظر شما