خلاصه داستان سریال قهوه پدری قسمت ۱۷ + لینک دانلود قسمت آخر سریال قهوه پدری
خلاصه قسمت ۱۷ و دانلود این قسمت مطالبی هستند که در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد خواهید خواند.

سریال قهوه پدری در ژانر کمدی در سال ۱۴۰۳ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلم نت آماده پخش شده است، این سریال با بازی مهران مدیری ، ژاله صامتی ، سام درخشانی ، جواد رضویان ، حامد آهنگی ، ملیسا ذاکری ، بیتا سحرخیز ، مجید نوروزی و … است. خلاصه داستان قسمت هفدهم سریال قهوه پدری را در ادامه این مطلب می خوانیم. این قسمت آخرین قسمت سریال قهوه پدری می باشد.
خلاصه سریال قهوه پدری قسمت آخر
با دزدیده شدن دلارها همه تو کافه جلسه میذارن و بیشتر هم شکشون به ایرج هست که گفته دوتا مامور اومدن دزدی، که یا ایرج داره دروغ میگه یا مامورها قلابی بودن.
اون میگه اما مظنون اصلی سیمین خانم هست که گفته ساک رو بذاریم تو کافه. فاضلی پیشنهاد میده که ما که هنوز تونل رو داریم یه بار دیگه بریم پول برداریم. اما سیمین عصبانی میشه و میگه تا زمانیکه موقعیت بانک رو بررسی نکردم هیچ کس هیچ کاری نمیکنه.
سیمین تو اتاقش یه میز میذاره روی کاشی در اومده تا مشخص نباشه، بهار میاد ازش سراغ میخچالچی رو میگیره، سیمین تعجب میکنه که همسر شماست من از کجا بدونم. بهار میگه از همه عیبهای دنیا غیب شدن رو کم داشت که خدا رو شکر تکمیل شد، بعد فکر میکنه نکنه چون نبردمش مهمونی ناراحت شده. همون لحظه دو نفر مامور از بازرسی بانک میرسن و سیمین خودشو میبازه اما اونها میگن یعنی شما بابت مرخصی استعلاجی آقای میخچالچی ارتباطی دارید که بهار خودش رو معرفی میکنه و میگه میخچالچی برای کجاش استعلاجی گرفته؟ بازرس ها میگن ایشون برای یک هفته مرخصی گرفتن ما هم مخالف بودیم اما با اصراری که داشتن مجبور شدیم قبول کنیم و تا موقعی که ایشون برگردن شما رئیس این بانک هستید. سیمین جا میخوره و اول میگه نه آمادگی شو ندارم، اما سریع خودش رو به عنوان ریاست بانک به شخصی که با بانک تماس گرفته معرفی میکنه. بهار هم میگه من میتونم ریاست بانک رو قبول کنم، اما سیمین سریع میگه بهتره نپرید وسط حرف من، بازرس ها میگن شما معاون بانک رو هم خودتون انتخاب کنید ، بعد رو به بهار میگه که به بیات بگه بیاد اتاقش.
سیمین میره کافه و به جهان و بچه هاش میگه میخچالچی رفته مرخصی یک هفته ای و الان من رئیس بانک هستم، همه براش دست میزنن و تبریک میگن. اما سیمین میگه چه مبارکی الان همه مسئولیت افتاده دست من و همه چیز رو من باید امضا کنم و حساب پولها رو داشته باشم. جهان میگه شما دیگه الان رئیسی ، رئیسها به تونل احتیاج ندارن و با یه امضا کلی پول جابجا میکنند، سیمین میگه نه ما باید اول دزدها رو پیدا کنیم و پولها رو بذاریم سر جاش، سپیده پیشنهاد میده که از آقا ایرج هم میشه کمک بگیریم چون خواستگار منه میشه بهش اعتماد کرد. سیمین میگه من واسه خودمون متاسفم که این ایرج رو هم تو لیست خواستگارهاش داره، ایرج روز خوبش مغزش کار نمیکنه حالا تو سرش هم که زدن. سپیده میگه گفتی خواستگار، نریمان هم زنگ زده گفته با شریکهای پدرش می خوان بیان تا قرارداد دلاری ببندن.
میثم برای ایرج سوپ قرقاول میاره اما میگه بجای بال قرقاول بال مرغ، بجای سبزی سوپ سبزی کوکو و بجای آبلیمو رب انار ریختم توش. نازگل میرسه و میگه آقا ایرج دیشب خوابشو دیدم که رخ داد، من خیلی به حرفهای اونروز شما فکر کردم و الان اومدم بگم جواب من مثبته. ایرج شوکه میشه .
علی برجی ، پدر نریمان با شریک های عرب و ترک میان درباره قرارداد صحبت کنند که یکدفعه ناهید و فاضلی هم میرسن و بعد هم اون میرسه. برجی میگه ما با شرکامون قرار گذاشتیم چند تا شعبه با برند قهوه پدری تو چندتا کشور تاسیس کنیم.
و در قبال آموزش سرو قهوه مخصوص و زدن چند شعبه در خارج کشور قرارداد ۲ میلیون دلاری با جهان و بقیه می بندن و البته ۲۵ درصد قرارداد رو هم پیش پرداخت می کنند و ۱۰ درصد رو هم بعنوان تضمین بلوکه می کنند.
بهار زنگ میزنه پزشکی قانونی و به خیال خودش دنبال میخچالچی می گرده.
جهان و بقیه چک ۵۰۰ هزار دلاری رو دریافت می کنند و تو منزل فاضلی دور هم جمع میشن و مجبور میشن که چک رو نقد کنند و پولهای گاوصندوق رو برگردونن، بقیه پول رو هم بدن بدهی مردم. برای برگردوندن پول به بانک رای گیری میکنند که اولش همه بجز سیمین مخالف هستند اما بقیه هم مجبور میشن قبول کنند. قرار میذارن آقایون چک رو نقد کنند، خانم ها به طلبکارها زنگ ببزنن و سیمین هم تو بانک همه کارها رو ردیف کنه تا پولها به صندوق برگرده.
بیات با گرفتن سمت معاونی بانک بی جنبه بازی در میاره که سیمین مجبور میشه قاسمی رو معاون کنه. سیمین از بهار پرونده محتشم و هارد کامپیوتر رو می خواد که بهار میگه من همچین چیزی ندیدم.
شب سیمین و بچه ها میرن تا پولها رو به گاوصندوق برگردونن، در رو که باز میکنن می بینن کلی از بقیه پولها کم شده. برمیگردن خونه سیمین که حالش بد شده بود میگه از روزی که اسم دزدی اومد گرفتاری پشت گرفتاری اومد.
جهان میگه دزدها چطور رمز گاوصندوق رو داشتن، سیمین میگه رمز رو فقط من و میخچالچی داشتیم. سعید توضیح میده که اون سری که فلش رو زدید به کامپیوتر میخچالچی یه سری اطلاعات دیگه هم من برداشتم، دیدم که به اسم یه شخص به دو تا شرکت درخواست داده خودش هم امضا کرده، سیمین میگه اتفاقا شب آخر اومد پرونده این دو تا شرکت با هارد رو گرفت و برد، الانم که نیست. سعید میگه خونه عمو محمود رو هم خودش میخواسته برداره. سیمین میگه عجب مارموزی بوده. فاضلی با دیدن عکس میخچالچی میگه این همون بوده که زد تو سر من. سیمین میگه پس از همون شب اول از قضیه تونل خبر داشته.
فرداش طلبکارها به صف میان کافه تا طلبشون رو از جهان و خانواده اش بگیرن. جهان خداروشکر میکنه که پولهای مردم رو پس دادن.
چند ماه بعد:
مجید و ملیسا تو کافه نشسته بودن و درباره نوزاد تو راهی صحبت میکنن و جشن تعیین جنسیت که ناهید و فاضلی میرسن و میگن دست به لباس های داداشت نزن، ملیسا میفهمه که بچه ناهید خانم پسره.
ایرج که مو کاشته با نازگل و خانم فرامرزی میان و برای افتتاحیه کافه ایرگل دعوتشون میکنه و مشخص میشه که اون دو نفر باهم نامزد کردن.
سعید شده بود نماینده سنگاپور کافه و با تماس تصویری از میخچالچی می پرسه که سیمین میگه هنوز پیداش نکردن معلوم نیست کجا فرار کرده.
اون با ناصر تونل تو ویلای خودش بود و همچنان به دیگران پیشنهاد معاملات کلان میده و تمام.
نظر شما