در قسمت ۲ سریال مهیار عیار چه گذشت؟ + خلاصه داستان قسمت ۲ سریال معیار عیار

اگر دوست دارید بدانید که در قسمت ۲ سریال مهیار عیار چه گذشت و چه اتفاقاتی افتاد همراه ما با مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد باشید

در قسمت ۲ سریال مهیار عیار چه گذشت؟ + خلاصه داستان قسمت ۲ سریال معیار عیار
صفحه اقتصاد -

اگر دوست دارید بدانید که در قسمت ۲ سریال مهیار عیار  چه گذشت و چه اتفاقاتی افتاد همراه ما با مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد باشید. مجموعه تلویزیونی «مهیار عیار» در ۳۵ قسمت به تهیه‌کنندگی بهروز مفید و کارگردانی سیدجمال سیدحاتمی از شنبه ۳ آذرماه هرشب ساعت ۲۰:۳۰ از شبکه سه سیما پخش خواهد شد. این سریال ماجرای راهزنی است که بر اساس یک اتفاق، مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند و هر بار درگیر داستانی جدید می‌شود. قصه این سریال در دوران صفویه اتفاق افتاده است و بیش از ۲۵۰ بازیگر در این مجموعه تلویزیونی روبروی دوربین قرار گرفته‌اند.

قسمت ۲ سریال مهیار عیار از شبکه ۳ 

مهیار با اون موجود درگیر میشه و اون موجود روی صورتش چنگ میندازه مهیار هم زخمیش میکنه که از اونجا میره مهیار خنجرشو برمیداره و دستمالی که طرح ماه روش هست و اون جونور انداخته را برمیداره  و از اونجا میره خونه. او بعد از یه هفته به طرف بازار محله دردشت میره تا مغازه پدرش که پینه دوزی بود را باز کنه. همه با دیدنش میترسن و جا خوردن و در گوش هم پچ پچ میکنن که باز اومد، این چرا اومده، دوباره اومد و ما امنیت نداریم، انگاری قرار نیست دیگه یه روز خوش داشته باشیم، مهیار به این حرفا اعتنا نمیکنه و میره مغازه را باز میکنه سپس شروع میکنه به تمیز کردن و جمع و جور کردن اونجا. دوتا از مأمورین نظمیه میان اونجا و بهش هشدار میدن که هرروز سر وقت میای مغازه و سر وقت هم میبندی و میری، کلانتر این محل دستش به شمشیر خوب میره واسه خودت دردسر درست نکن! فهمیدی چی گفتیم؟

مهیار بدون اعتنا کردن بهشون میره داخلو. به کارش میرسه. دختری خارجی تو بازار در حال گشت و گذاره که پسر کلانتر به همراه دوستانش از اونجا رد میشن و دوستانش بهش میگن که اون زن خارجیه، او میره سراغش و شروع میکنه به صحبت کردن و مزاحم اون زن شدن او باهاش دعوا میکنه که دستشو ول کنه میخواد بره همراه اون زن باهاشون درگیر میشه که پسر کلانتر خنجر میکشه و میخواد حمله کنه بهشون که مهیار از راه میرسه و دستشو رو هوا میگیره سپس باهاشون درگیر میشه و همشونو کتک میزنه. مأمورین نظمیه به اونجا میان و میگن اینجا چخبره؟ سپس رو به مهیار میگن هنوز نیومده شروع کردی؟ و باهاش دعوا میکنن که مهیار فقط سکوت میکنه اون زن میگه چیکار دارین میکنین؟ اینا مزاحم من شدن این جوانمرد ازم مراقبت کرد! سپس رو به مردم میگه چرا حرفی نمیزنین؟ مگه شاهد نبودین؟ زنی به همراه همسرش تأیید میکنن و میگن ما شاهد بودیم نگهبان ها مهیار را میبرن و میگن هر حرف و شهادتی که دارین بیاین به کلانتر بگین و میرن.

اون مرد و زن که از مهیار حمایت کردن به طرف خانه شان میرن که تو مسیر مرد به زن میگه این همون مهیار عیار بود کسی که خاتونو نجات داد! سپس به داخل خانه میرن و به اون باقر میگن که دستت درد نکنه زودتر از موعد اینجارو درست کردی سپس میخوان دستمزدشو بدن که او میگه نمیخواد من این کارو واسه اون خدابیامرز کردم اما در آخر پولشو میگیره و میره. خاتون با افرادی به اونجا میان که انها با دیدنش خوشحال میشن و میگن چرا انقدر زودتر اومدین؟ هنوز خونه آماده نیست یعنی وسیله نداره سخت میشه اینجوری زندگی کرد خاتون میگه عیب نداره کنار میام تا تکمیل بشه از وقتی شیخ احمد رفته دیگه نمیتونم تو اون خونه بمونم احساس خفگی داشتم انها بهش خوش آمد میگن و ادامه میدن که کار خوبی کردین اومدین. مرد ار خاتون میپرسه نساجی چیکار کردین؟

خاتون میگه من که سر در نمیارم همونجوریه او میگه بهتره بیاریش همون اصفهان بالاخره هم اون کارگرها پول دربیارن هم خودت خرج و مخارج داری خاتون تأیید میکنه و میره داخل. کلانتر مقصود میره تو زندان سراغ مهیار و بهش میگه اومدی نظم محله منو بهم بریزی؟ او بعد از کوچیک کردنش بهش میگه اصلا چرا برگشتی؟ مهیار میگه مادرم به خاطر اون کلانتر میگه اون که مرده! مخیار میگه خبر نداشتم یه هفته دیگه هم میرم موندگار نیستم اینجا! انها باهم در حال حرف زدنن که نگهبان میاد و به کلانتر میگه یه نفر از طرف داروغه اومده میخواد مهیار را ببره پیش داروغه کلانتر جا خورده که او میگه البته همراه شما، شما هم باید برین کلانتر قبول میکنه و به طرف خانه داروغه راهی میشن. اونجا داروغه به کلانتر میگه شنیدم امروز تو محله دعوا شده ماجرا چی بوده؟

کلانتر میگه همش تقصیر این مرتیکه ست که اوباش بودن تو خونشه همش دنبال دردسر و بهم ریختن آرامشه! داروغه میگه واقعا؟ ولی زنی که اونجا بوده چیز دیگه ای میگه کلانتر جا میخوره و میگه چی میگه؟ داروغه دستور میده خانم را بیارن او میگه من از ایتالیا اومدم شوهرم بازرگانه هرجا رفتم از امنیت و خوبی ایران گفتم ولی اتفاقی که صبح واسم افتاده خیلی سنگین بود! سپس ماجرارو تمام و کمال میگه بعد از چند دقیقه داروغه پارچه ابریشمی به اون زن میده تا عذرخواهیو بپذیره و از اونجا میره.

داروغه به کلانتر میگه که پسرتو سه روز باید بندازی زندان تا مجازات بشه سپس درباره اون موجود عجیب حرف میزنه که هنوز نتونسته بگیرتش. بعد از رفتن کلانتر داروغه تنهایی با مهیار حرف میزنه و ازش میخواد تا بره اون راهزن ماهری که سالهاست دنبالشه را بگیره و بیاره واسش اما او میگه من دیگه از این کارها نمیکنم من دیگه کار پدرم پینه دوزیو انجام میدم داروغه میگه اگه بگیریش تمام اموالش مال تو فقط بگیرش! من نمیتونم مجبورت کنم بازم فکرهاتو بکن مخیار از اونجا میره سر خاک مادرش.....

 

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال مهیار عیار

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه

آخرین اخبار