یادداشت اختصاصی از جواد نبوتی

بازار انرژی، معطل سیاست نمی‌ماند

بازار جهانی انرژی منتظر تصمیم‌های سیاسی نمی‌ماند. ایران با در اختیار داشتن یکی از بزرگ‌ترین ذخایر گاز جهان، عملاً از بازار LNG کنار گذاشته شده است؛ حذفی که بیش از آن‌که فنی باشد، محصول قفل‌های حقوقی و محدودیت‌های فناوری است. اکنون پرسش اصلی این است: تعامل با بازیگران اصلی فناوری انرژی، یک امکان راهبردی است یا خط قرمز سیاسی؟

بازار انرژی، معطل سیاست نمی‌ماند
صفحه اقتصاد -

در ادبیات اقتصاد انرژی یک اصل روشن وجود دارد؛ بازار جهانی انرژی بر مدار تقاضا، فناوری و سرمایه می‌چرخد، نه بر اساس تعارفات سیاسی. در چنین بازاری، کشوری که نتواند به زنجیره سرمایه و فناوری متصل بماند، حتی با داشتن ذخایر عظیم نیز به حاشیه رانده می‌شود.

ایران امروز دقیقاً در همین موقعیت قرار دارد. با وجود مزیت کم‌نظیر در ذخایر گازی، سهمی در بازار جهانی LNG ندارد؛ بازاری که طی دو دهه اخیر به یکی از پیشران‌های اصلی تجارت انرژی بدل شده است. این حذف، نه به دلیل فقدان منابع و نه ضعف مهندسی داخلی، بلکه نتیجه انسداد مسیرهای حقوقی و فناوری است.

تحریم‌های ثانویه؛ ابزار افزایش ریسک، نه توقف تولید

تحریم‌های ثانویه ایالات متحده با هدف متوقف‌کردن فیزیکی تولید یا صادرات ایران طراحی نشده‌اند؛ بلکه کارکرد اصلی آن‌ها افزایش هزینه تعامل و ایجاد ریسک حقوقی برای سرمایه‌گذاران است. مسئله امروز ایران، نبود تقاضا برای گاز یا فقدان فناوری در جهان نیست؛ بلکه ترس شرکت‌ها از مجازات، حذف از شبکه مالی بین‌المللی و قطع دسترسی به بازار آمریکا است.

در چنین شرایطی حتی شرکت‌های غیرآمریکایی نیز به دلیل وابستگی به نظام مالی و فناوری غرب، از ورود به پروژه‌های ایران خودداری می‌کنند. این همان قفل نامرئی است که صنعت انرژی کشور را در سطحی پایین‌تر از ظرفیت واقعی نگه داشته است.

فناوری؛ ابزار قدرت در دستان معدود بازیگران

در بازار امروز، فناوری یک کالای خنثی نیست؛ ابزار قدرت است. توسعه LNG، کاهش انتشار متان، بازیافت گازهای فلر و دیجیتال‌سازی میادین نفت و گاز، در اختیار بازیگران محدودی قرار دارد که پیوند ساختاری با اقتصاد آمریکا دارند؛ شرکت‌هایی مانند Exxon Mobil و Chevron.

تصور توسعه رقابتی LNG ایران بدون دسترسی به این فناوری‌ها، در سطح نظری ممکن است؛ اما در عمل به معنای افزایش هزینه، طولانی‌شدن زمان اجرا و کاهش قدرت رقابت خواهد بود. بازار LNG بازاری زمان‌محور است؛ تأخیرهای طولانی، سهم بالقوه را به رقبا واگذار می‌کند.

فرصت‌های ازدست‌رفته و رقبای منطقه‌ای

در غیاب ایران، کشورهایی مانند Qatar، United States و Australia جای خالی را پر کرده‌اند. هر سال تعلل، نه‌تنها سهم بالقوه ایران را کوچک‌تر می‌کند، بلکه هزینه‌ای انباشته به اقتصاد ملی تحمیل می‌کند؛ هزینه‌ای که در آمارهای رسمی به‌وضوح دیده نمی‌شود اما در تراز منافع ملی، کاملاً واقعی است: «هزینه فرصت از دست‌رفته».

بازار انرژی منتظر بازگشت ایران نمی‌ماند. قراردادهای بلندمدت LNG، زیرساخت‌های صادراتی و زنجیره‌های تأمین در حال تثبیت‌اند و ورود دیرهنگام، به معنای پذیرش شرایط سخت‌تر خواهد بود.

یک پرونده معلق ژئو‌انرژتیک

همکاری انرژی ایران و آمریکا نه افسانه است و نه توطئه؛ یک پرونده معلق ژئو‌انرژتیک است. از نظر فنی، چنین همکاری‌ای ممکن است؛ اما از نظر حقوقی، بدون توافق سیاسی جامع، عملاً قفل باقی خواهد ماند.

واقعیت این است که جهش فناوری در صنعت انرژی ایران بدون اتصال به زنجیره جهانی فناوری دشوار خواهد بود. تداوم وضع موجود نه استقلال اقتصادی پایدار می‌آورد و نه توسعه رقابتی؛ تنها نتیجه آن، هدیه‌دادن زمان و سهم بازار به رقبای منطقه‌ای است.

پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا همکاری ممکن است یا نه؛ پرسش این است که هزینه ادامه تعلیق تا چه زمانی باید از جیب منافع ملی پرداخت شود.

 

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه