یادداشت مدیر مسئول؛
یا همه، یا هیچکس؛ راهبرد دریامحور ایران و آینده نظم اقتصادی و تجاری در خلیج فارس
در میانه تنشهای خلیج فارس، یک واقعیت بیش از گذشته آشکار شده است: امنیت انرژی جهان نه با رقابتهای فرسایشی و مداخله بازیگران فرامنطقهای، بلکه با همکاری کشورهای ساحلی تأمین میشود. راهبرد دریامحور ایران بر همین منطق استوار است؛ «یا همه از ثبات منتفع میشوند، یا هیچکس از هزینه ناامنی مصون نخواهد ماند.»
خلیج فارس در حال ورود به مرحلهای تازه از اهمیت ژئوپلیتیکی خود است. اگر در دهههای گذشته این منطقه عمدتاً بهعنوان مسیر انتقال نفت شناخته میشد، امروز به یکی از کانونهای تعیینکننده در بازآرایی زنجیرههای تأمین انرژی، تجارت دریایی و رقابت بر سر کریدورهای راهبردی جهان تبدیل شده است. در چنین شرایطی، هرگونه ناامنی یا اختلال در تنگه هرمز دیگر صرفاً یک مسئله منطقهای نیست؛ بلکه میتواند بازارهای انرژی، حملونقل دریایی، بیمه، تجارت کالاهای اساسی و حتی امنیت غذایی جهان را تحت تأثیر قرار دهد.
تحولات ماههای اخیر در منطقه نیز بار دیگر این واقعیت را آشکار کرده است که امنیت خلیج فارس، برخلاف برخی تصورات گذشته، کالایی وارداتی نیست. تجربه دهههای گذشته نشان داده هر زمان معادلات منطقه بیش از اندازه به رقابت قدرتهای فرامنطقهای گره خورده، سطح تنشها افزایش یافته و هزینه بیثباتی پیش از همه بر دوش ملتها و اقتصاد کشورهای منطقه قرار گرفته است. از ناامنی خطوط کشتیرانی تا افزایش هزینه بیمه، فرار سرمایه و اختلال در تجارت انرژی، نخستین قربانی بیثباتی، اقتصاد منطقه بوده است.
در این میان، باید با صراحت به یک واقعیت اشاره کرد: تداوم برخی الگوهای امنیتی گذشته، که بر واگذاری بخشی از ترتیبات امنیتی منطقه به بازیگران خارجی استوار بوده، نهتنها امنیت پایدار ایجاد نکرده بلکه در بسیاری از موارد به تشدید رقابتهای ژئوپلیتیکی و تبدیل خلیج فارس به میدان رقابت قدرتهای بزرگ انجامیده است. طبیعی است که بازیگرانی که هزاران کیلومتر دورتر از منطقه قرار دارند، الزامات امنیت انرژی، ثبات اقتصادی و رفاه ملتهای منطقه را از منظر منافع خود تعریف کنند، نه لزوماً بر اساس منافع مشترک کشورهای ساحلی خلیج فارس.

به همین دلیل، اکنون بیش از هر زمان دیگری ضرورت بازنگری در رویکردهای امنیتی منطقه احساس میشود. کشورهای منطقه در برابر یک انتخاب راهبردی قرار دارند: ادامه الگوی رقابت و اتکا به موازنهسازیهای پرهزینه بیرونی، یا حرکت بهسمت ترتیباتی مبتنی بر همکاری، اعتمادسازی و مشارکت منطقهای. در جهانی که زنجیرههای تأمین انرژی و تجارت بهشدت به هم وابستهاند، امنیت یک کشور نمیتواند بر ناامنی همسایه بنا شود.
در چنین چارچوبی، راهبرد دریامحور ایران را نباید صرفاً در توسعه بنادر، کریدورهای ترانزیتی یا ظرفیتهای لجستیکی خلاصه کرد. این راهبرد، در سطحی کلانتر، بر این فرض استوار است که امنیت پایدار در خلیج فارس باید از دل همکاری کشورهای ساحلی شکل بگیرد؛ همکاریای که منافع مشترک اقتصادی، تجارت، اتصال زیرساختی، سرمایهگذاری و امنیت دریایی را به یکدیگر پیوند بزند. ایران با برخورداری از موقعیت ممتاز جغرافیایی، دسترسی همزمان به خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان و ظرفیت اتصال کریدورهای منطقهای، میتواند یکی از پیشرانهای چنین الگویی باشد.
این به معنای نادیده گرفتن ضرورت بازدارندگی نیست. تجربه منطقه نشان داده هرگونه خلأ قدرت میتواند به بیثباتی بیشتر منجر شود. اما بازدارندگی زمانی بیشترین اثربخشی را خواهد داشت که در خدمت ثبات اقتصادی و همکاری منطقهای قرار گیرد، نه آنکه جایگزین آن شود. امنیت پایدار در خلیج فارس، در نهایت نه صرفاً با افزایش حضور نظامی، بلکه با شکلگیری منافع اقتصادی مشترک و وابستگی متقابل میان کشورهای منطقه تقویت خواهد شد.
واقعیت آن است که جهان اگرچه بهسمت تنوعبخشی به منابع انرژی و فناوریهای نو حرکت میکند، اما در میانمدت خلیج فارس همچنان یکی از ارکان اصلی امنیت انرژی جهان باقی خواهد ماند. همین مسئله، مسئولیت کشورهای منطقه را دوچندان میکند. استمرار تنش، نهتنها هزینههای سیاسی و امنیتی، بلکه هزینههای اقتصادی سنگینی بر همه بازیگران تحمیل خواهد کرد.
پیام راهبرد جدید دریامحور ایران را میتوان در یک گزاره خلاصه کرد: آینده خلیج فارس نه در رقابتهای فرسایشی و نه در امنیت وارداتی، بلکه در همکاری کشورهای منطقه برای تولید امنیت جمعی و منافع مشترک اقتصادی تعریف میشود. در نظم جدید انرژی جهان، یا همه کشورهای منطقه از ثبات، تجارت و توسعه منتفع خواهند شد، یا هیچکس از تبعات ناامنی و بیثباتی در امان نخواهد ماند.
نظر شما