یادداشتی از دکتر حمیدرضا فرتوکزاده؛
جنگ منطقهای؛ دکترین بازدارندگی ایران در برابر اردوگاه صهیونیستی-آنگلوساکسونی
چرا هر جنگی علیه ایران باید تبدیل به یک جنگ منطقهای شود؟
در این نظمِ پهناور، اسرائیل یک کشور نیست؛ بلکه ماشین ترور و جنایتِ سازمانیافته و نمایندۀ انجامِ «کار کثیفِ غرب» است؛ یک هیولای زرهپوش به وسعت سرزمینهای اشغالی، و نقطۀ تلاقیِ ایدۀ شوم صهیونیستیِ از نیل تا فرات و کدگذاریِ ژئوپلیتیکیِ آنگلوساکسونیِ امپراتوری آتلانتیک شمالی.
منافعِ اصلی و شریانِ حیاتیِ این امپراتوری، صرفاً در باریکۀ فلسطین تعریف نشده است؛ بلکه در بازیافتِ پترودلار، غارت انرژی و تسلطِ امنیتی بر خلیج فارس و کل خاورمیانه قرار دارد. وقتی این ماشین ترور و جنایت (اسرائیل) به ما یا متحدان ما در ضاحیه و غزه حمله میکند، با پشتوانۀ اطلاعاتی، امنیتی، مالی و نظامیِ کلِ این اردوگاه شلیک میکند؛ از رادارهای پرنده و آواکسها در آسمان گرفته تا پایگاههای زمینی و سیستمهای پدافندی در سرزمینهای تسخیرشدۀ عربیِ منطقه، همگی به صورت ارگانیک در حالِ سرویسدهی به این ماشین ترور هستند تا هژمونیِ غرب را در برابرِ ایدۀ «ایران مستقل» حفظ کنند.
جمهوری اسلامی چگونه باید با این هیولای زرهپوش و ماشین ترور و جنایت، به عنوان متولیِ انجام کار کثیف غرب در منطقه مقابله کند؟ اگر ما درکِ درستی از نقاطِ مزیتِ خود نداشته باشیم، در تلۀ «معادلۀ نابرابر» گرفتار میشویم؛ یعنی رویارویی ایران، بهعنوان سرزمینی برای زندگی انسانی، با هیولای زرهپوشی که در ظاهر یک کشور است، اما در واقع، ماشین ترور و جنایتِ سازمانیافته است. این همان خطایی است که تصور میکند اگر اسرائیل نیروگاهها یا پالایشگاههای ما را زد، ما هم متقابلاً باید پالایشگاههای او را بزنیم تا بازدارندگی ایجاد شود. این معادله اساساً کار نمیکند.
اگر میخواهیم اسرائیل ضربه را واقعاً حس کند و ماشینِ کشتارِ او در لبنان و مقاومت متوقف شود، باید «نردبانِ تنش» را در نقطۀ مزیتِ خودمان بالا ببریم. به جای آنکه منتظر بمانیم تا دشمن ضاحیه را شخم بزند و ما مجبور شویم در یک واکنشِ انفعالی، پرتابهای به سمتِ سرزمینهای اشغالی شلیک کنیم، باید هزینۀ حفظِ این ماشینِ جنگیِ زرهپوش را برای کلِ اردوگاه غرب غیرقابلِ تحمل کنیم.
زمانی که دشمن قواعدِ بازی را زیر پا میگذارد، ترور میکند و مرزهای اخلاقی و حقوقی را میشکند، پاسخِ ما نباید به یک نقطۀ جغرافیاییِ خاص (اسرائیل) محدود بماند؛ نقطهای که اساساً برای جنگ طراحی شده است؛ همان هیولای زرهپوش. باید به گلوگاههای این نظم در منطقه فشار آورد.
بازدارندگیِ واقعی از لحظهای شکل میگیرد که امنیتِ همۀ داراییهای آمریکا و شرکایش در خلیج فارس و منطقه، در برابرِ امنیت ایران معادلسازی شود. وقتی شاخص اثربخشیِ ما در زدنِ منافع منطقهای غرب «یک به ده» است (یعنی با یک اقدام، ده برابر خسارتِ راهبردی به کل سیستم امپراتوری آتلانتیک شمالی وارد میکنیم)، عقلانیتِ استراتژیک ایجاب میکند که اهرم فشار را بر همین گلوگاهها متمرکز کنیم.
ما ایرانیان به عنوان تنها موجودیت مستقل تاریخی در پهنۀ شمال خلیج فارس، بیش از دویست سال است که در دهان یک کروکودیل عظیمالجثه زندگی میکنیم. کروکودیل مخوفی که هرات را در قرن نوزدهم و بحرین را در قرن بیستم از پیکر ما جدا کرد و در سالهای جنگ جهانی اول بالغ بر ۸ میلیون از جانهای پاک هممیهنان ما را به مسلخ قحطی بزرگ کشاند؛ و حالا در قرن بیستویکم همۀ توانش را در آروارههای شومش متمرکز کرده تا تمامِ موجودیت ما را ببلعد.
اما ما به پشتوانۀ دوراندیشیِ رهبر شهید و همت جوانمردان میهن، در این سالهای سختِ تحریم و محاصره، نیزۀ قدرتمندی ساختیم که در این جنگ، میان آروارههای کروکودیل متجاوز قرار دادیم و زخمی بر دهانش وارد آوردیم که در خواب هم تصورش را نمیکرد؛ بزرگترین و شرمآورترین غافلگیریِ راهبردیِ امپراتوری آتلانتیک شمالی، و شکستی دردناکتر از گالیپولی و ویتنام.
این نیزه، همان قدرتِ آتشِ منطقهای ایران است که همۀ داراییهای حیاتیِ امپراتوری آتلانتیک شمالی در خلیج فارس و دریای سرخ را در قبالِ امنیتِ ایران و همپیمانانش در منطقه معادلسازی کرده است. این، روی دیگر سکۀ «وحدت ساحات» است. در این طرح کلانِ راهبردی، تعهد ایران به وحدت ساحات، به نقطۀ مزیتِ ایرانیان منتقل میشود؛ به نقطهای که شاخص اثربخشیِ محور مقاومت به بالاترین نصابِ ممکن ارتقاء پیدا میکند.
نظر شما