بررسی شاخص های برنامه هفتم توسعه در گفتگوی «صفحه اقتصاد» با امیررضا واعظی آشتیانی
هدفگذاری نرخ رشد اقتصادی ۸ درصد، میزان تحقق منفی ۰/۶ درصد
امیررضا واعظی آشتیانی، معاون پیشین وزارت صنایع و معادن، در گفتگو با صفحه اقتصاد: انتخاب مدیران ناتوان و ضعیف، چیزی نیست که دشمن گفته باشد، یعنی دشمن ما، توصیه نکرده که ما افراد ناتوان را در مسئولیت های مهم به کار بگیریم. ما خودمان در انتخاب افراد کارآمد، کوتاهی کرده ایم و عملاً برای خودمان تحریم و مشکل، ایجاد کرده ایم.
در قانون برنامه هفتم توسعه که اجرای آن از سال ۱۴۰۳ شروع شده و تا ۱۴۰۷ ادامه دارد، در ماده ۲ هدفگذاری شده که نرخ رشد اقتصادی ایران هر ساله ۸ درصد باشد. سهم بهره وری، از این ۸ درصد رشد اقتصادی هم، در حد ۲.۸ درصد تعیین شده. در حالی نرخ رشد اقتصادی ۸ درصد، هدفگذاری شده که در عمل و طبق اعلام بانک مرکزی، نرخ رشد اقتصادی کشور در شش ماهه اول سال ۱۴۰۴، منفی شده و به منفی ۶ دهم درصد سقوط کرده است.
تحقق رشد اقتصادی ۸ درصد، باعث افزایش درآمد سرانه مردم ایران می شود. در گفتگویی که «صفحه اقتصاد» با مهندس امیررضا واعظی آشتیانی داشته است، دلایل و عوامل محقق نشدن رشد اقتصادی کشور، آسیب شناسی شده است. واعظی اشتیانی، عضو شورای مرکزی حزب راستگرای موتلفه اسلامی است و پیش از این معاون وزیر صنایع و معدن بوده است. گفتگوی صفحه اقتصاد را با واعظی آشتیانی در ادامه می آید.
*****
*نرخ رشد اقتصادی شش ماهه اول ۱۴۰۴ اعلام شده و منفی شش دهم درصد بوده است. در چارچوب سند چشم انداز ۲۰ ساله ایران که از سال ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۳ اجرا شد، همیشه هدفگذاری این بود که ایران سالیانه ۸ درصد، نرخ رشد اقتصادی داشته باشد و یک سوم این رشد از محل بهره وری، تامین شود. در عمل، این هدفگذاری ها محقق نشدند. طبق این سند و با رشد اقتصادی ۸ درصد، ایران باید قدرت اول اقتصادی منطقه در سال ۱۴۰۴ می شد.
الان هم در برنامه پنجساله هفتم توسعه، همچنان بر تحقق ۸ درصد رشد اقتصادی تاکید شده و ۲.۸ درصد از کُل این ۸ درصد رشد اقتصادی، باید از محل بهره وری حاصل شود. دوباره این هدفگذاری انجام شده ولی در سال ۱۴۰۴ نرخ رشد اقتصادی منفی، محقق شده. آیا ضرورت دارد که ما در برنامه های توسعه تاکید کنیم که ۸ درصد رشد اقتصادی داشته باشبیم ولی عملاً محقق نشود؟
-برداشت من این است گروهی که شرایط اقتصادی کشور را تحلیل می کنند، بررسی همه جانبه ای در مورد برخی موضوعات از جمله اقتصاد بین الملل انجام نمی دهند. چرا که حوزه اقتصاد بین الملل، یکی از عوامل مهم است که می تواند در رشد اقتصادی تاثیرگذار باشد. نکته دیگر که مطرح است، بحث بهره وری بوده و یک سوم از رشد اقتصادی کشور باید از طریق بهره وری تحقق پیدا کند. ما در حوزه بهره وری با چالش های جدی مواجه هستیم.
وقتی که ما گزارش های سازمان ملی بهره وری را نگاه می کنیم می بینیم که گزارش های خوبی نیست. بهره وری، یکی از شاخصه های مهم در مورد عملکرد مسئولان و کارگزارانی که در حوزه های مختلف کار می کنند. مشکل بهره وری ما، به دیدگاه ها و چگونگی عملکرد مربوط است.

*وقتی که رشد اقتصادی ۸ درصدی در سال های قبل محقق نشده، به چه دلیل دوباره بر تحقق رشد اقتصادی ۸ درصدی تاکید می شود؟
ما باید ظرفیت های داخلی و موجود کشور و ظرفیت های اقتصاد بین الملل را بررسی کنیم و به طور رویایی نمی توانیم برنامه، تدوین کنیم. این که ما با عدد، خودمان را مشغول کنیم، مشکلی را حل نمی کند. ما می بایست واقعیت ها را در کنار هم ببینیم و برای حوزه های تصمیم گیری و برنامه ریزی، نیاز به آمار ولی آمار مبتنی بر واقعیت داریم. این که ما بگوییم باید این مقدار رشد اقتصادی داشته باشیم ولی آمار، چیز دیگری را به ما نشان بدهد، پس این طور نیست که حتماً به این رشد اقتصادی برسیم.
ضمن این که ما چالش های متعدد سیاسی و اقتصادی در حوزه اقتصاد بین الملل، داشته ایم و تحریم ها هم تاثیرات منفی خودشان را داشته اند. بخشی از مشکلات ما، به مشکلات داخلی یعنی به خودتحریمی و تحریم های داخلی برمی گردد، یعنی سوء مدیریت های ما و انتخاب افراد ناشایسته هم، یک مدل تحریم است.
انتخاب مدیران ناتوان و ضعیف، چیزی نیست که دشمن گفته باشد، یعنی دشمن ما، توصیه نکرده که ما افراد ناتوان را در مسئولیت های مهم به کار بگیریم. ما خودمان در انتخاب افراد کارآمد، کوتاهی کرده ایم و عملاً برای خودمان تحریم و مشکل، ایجاد کرده ایم. در مجموع و به هر جهت، هدف باید تعریف و مشخص شود. با توجه به امکاناتی که وجود دارد، دلیل ندارد که به این هدف نرسیم.
مهم این است که هدف را با سازوکارهایی که وجود دارد، تعریف کنیم. اگر به هدف نرسیدیم، باید ببینیم دلایل به هدف نرسیدن چه هست. شاید بخشی از دلایلی که در گذشته بوده، برطرف شده باشد و ما یک گام جلوتر برویم. به همین دلیل، در برنامه توسعه، دوباره هدفگذاری انجام می شود.
*در قانون برنامه هفتم اعلام شده که نرخ رشد اقتصادی باید ۸ درصد مثبت باشد ولی در عمل، نرخ رشد اقتصادی، منفی شده. این وضع باعث می شود قدرت اقتصادی کشور پایین بیاید. آیا این نوع هدفگذاری که محقق نمی شود تاثیر روانی منفی بر جامعه می گذارد و اعتماد به نفس کشور را ضعیف می کند یا این که اِشکال ندارد این هدفگذاری در برنامه پنجساله مطرح شود؟
-مشکل ما در تحریم هایی است که در داخل کشور برای خودمان ایجاد کرده ایم. ما در داخل کشور، مدیران توانمند و توانا را تحریم کرده ایم. برنامه توسعه را باید با افراد توانا در حوزه های مختلف اجرا کنیم. وقتی افراد توانا را در حوزه های مختلف به کار نگیریم، افراد ناتوان و دست چندم در حوزه اجرا را به کار بگیریم و آنها را در مسند اجرا و تصمیم گیری بگذاریم، نباید انتظار تحقق رشد اقتصادی ۸ درصدی را داشته باشیم.
ما در هر جا ضعف داشته ایم افراد ناتوان در آنجا بوده اند و هر جا که احیاناً پیشرفتی بوده، افراد شایسته ای مسئولیت آنجا را به عهده داشته اند. در خصوص این که چرا دوباره نرخ رشد ۸ درصدی مورد تاکید قرار می گیرد، می توان گفت که شاید بخشی از دلایلی که در گذشته بوده، برطرف شده باشد و ما یک گام جلوتر برویم. به همین دلیل، در برنامه توسعه، دوباره هدفگذاری انجام می شود.
*هدفگذاری کشور در ۲۰ سال گذشته تحقق نرخ رشد اقتصادی ۸ درصد بوده است و دولت های مختلفی از جناح های سیاسی کشور، دولت تشکیل داده اند. برای مثال چه در دولت آقای رئیسی و چه در دولت آقای پزشکیان، نرخ رشد اقتصادی ۸ درصد محقق نشده.
-درصد قابل توجهی از محقق نشدن نرخ رشد اقتصادی 8 درصد، به بحث استفاده نکردن از مدیران توانا برمی گردد. وقتی مدیران توانا را تحریم می کنیم و از آنها استفاده نمی کنیم، ما دیگر نباید انتظاری داشته باشیم. وقتی مدیران را بر اساس سلیقه خود، باند خود و تشکیلات خود انتخاب کنیم، نتیجه بهتر از این نخواهد بود.
*این بحث ها مطرح می شود که هر دولت، باید نفرات همسو با دیدگاه خودش را انتخاب کند.
-نفرات همسو گفته شده ولی نگفته اند که افراد همسوی ناتوان را منصوب کنید، یا نگفته اند افرادی که توانایی و تخصص یک کار خاص را ندارند منصوب کنید.
*بالاخره در هر دولتی، مسئولیت ها و مشاغل کلیدی و مهم، بین یک تعداد تقسیم می شود.
- ما چرا به صرف این که رقیب ما و جریان سیاسی مقابل، افراد توانایی دارد، آنها را کنار بگذاریم و افراد ناتوان از جریان سیاسی خودمان بگذاریم. این کار، نه توجیه عقلانی دارد و نه توجیه سیاسی، نه توجیه اقتصادی و نه توجیه ملیتی. آقای پزشکیان اعتقاد داشت که از همه متخصصان طیف های سیاسی مختلف استفاده می کند، اما ایشان کسانی را از جریانات سیاسی مختلف، انتخاب کرده که افراد ناتوان این جریانات سیاسی بوده اند.
*آقای پزشکیان، شعار وفاق ملی را مطرح می کرد. الان از جریانات مختلف در دولت حضور دارند و انگار همه این جریانات سیاسی از شرایط فعلی دولت، ناراضی هستند.
-وفاق این نیست که ما همه افراد ناتوان گروه های سیاسی را جمع کنیم. ما باید افراد باتجربه و امتحان پس داده را جمع کنیم. در دو دهه اخیر، برخی از کسانی که وزیر شدند حتی در عمرشان رئیس اداره هم نبوده اند. به صرف این که یک نفر در دانشگاه استاد خوبی بوده، نمی توان او را به عنوان وزیر انتخاب کرد. اگر استاد خوبی بوده، باید بگذاریم در همان دانشگاه مشغول تدریس باشد و دانشجویان خوب و نخبه را پرورش بدهد.
ما افرادی را انتخاب می کنیم که آنچه را که هم داریم ضایع و خراب می کنند. برخی ها هستند که مسئولیت می گیرند ولی داشته های ما را به قهقرا می برند و باعث عقبگرد کشور می شوند. پس برای این که ما در حوزه های مختلف به رشد 8 درصد برسیم، باید به این نکات مهم توجه کنیم. تکنولوژی هم به تنهایی، بهره وری را بالا نمی بَرد. این آدم ها و تفکرشان هست که بهره وری را بالا می برد.

*هدفگذاری این بوده که ۸ درصد در سال رشد اقتصادی در کشور داشته باشیم. در حد دو سوم از این ۸ درصد باید از محل سرمایه گذاری جدید باشد. به حال، تحریم های نفتی وجود دارد و دولت نمی تواند پول به اقتصاد تزریق کند. بخش خصوصی هم معلق هست. یک سوم دیگر رشد اقتصادی، باید از محل ارتقای بهره وری تامین شود.
الان به جای رشد اقتصادی ۸ درصد مثبت در کشور، کل رشد اقتصادی کشور منفی شش دهم درصد شده. وقتی که اصلاً رشد اقتصادی کشور منفی شده، بهره وری که بهتر عمل کردن هست، چه وضعیتی پیدا می کند؟
-وقتی بهره وری، پایین باشد مشکلات زیادی را به وجود می آورد و چالش های مختلف ایجاد می کند. حتی در کیفیت کار و راندمان کار، بهره وری تاثیر دارد. امکان دارد یک کشور تولید فراوان داشته باشد ولی بهره وری آن پایین باشد. تولید بدون بهره وری، اصلاً ارزش ندارد و ارزشمند نیست.
*وقتی اصلاً رشد اقتصادی کشور، منفی شده، این منفی شدن چه پیامدهایی دارد؟
-وقتی که رئیس سازمان ملی بهره وری ایران، مصاحبه کرده و می گوید ما در حوزه بهره وری، وضعیت نامناسبی داریم، این وضع نشان دهنده این است که ما هر چقدر هم تولید داشته باشیم که همراه با بهره وری نباشد، یعنی ما محصولاتی را تولید می کنیم که نمی توانیم از آنها، تولید ثروت کنیم.
بهره وری، یعنی بهینه و به درستی استفاده کردن از منابع. وقتی از منابع، به درستی استفاده می کنیم، باید تولید ثروت هم داشته باشیم. فرض کنید ما یک کارخانه تولید مواد غذایی داشته باشیم و تولیدات زیادی هم داشته باشیم ولی اگر بهره وری پایین باشد، در پایان سال سودی نصیب ما نمی شود و نتوانسته ایم تولید ثروت را محقق کنیم.
*فرضاً ایجاد ضایعات زیاد باعث هدر رفتن امکانات موجود می شود.
-بله؛ پیامدهای این وضع، این است که ما منابع را از دست بدهیم. وقتی هم منابع به دست می آوریم، نمی توانیم به درستی از این منابع استفاده کنیم. در نتیجه بهره وری محقق نمی شود. ما به مرور، داشته های خودمان را از دست می دهیم. همچنین به سمت این می رویم که محصولات تولید شده ما، ثروت ایجاد نمی کند، با آنها نمی توانیم بهره مناسب را ببریم و نمی توانیم حتی در رقابت های بین المللی به موفقیت برسیم.
الان کشورهایی که در حوزه های اقتصادی و تولید و تجارت دنیا با هم رقابت می کنند، حرف اول شان بهره وری است، یعنی بهره وری شان مناسب هست و می توانند رقابت کننند. ما می توانیم بهره وری را در 4 محور کلی متمرکز کنیم که یکی از آنها، ساختار بوده و محورهای دیگر شامل دانش، فناوری و رفتارهای سازمانی است. با تقویت این مجموعه ها و ایجاد انگیزه می توانیم در حوزه اقتصادی به عنوان بازیگر فعالیت کنیم.
بخش قابل توجهی از تحقق بهره وری، در کشورهای توسعه یافته و حتی کشورهای در حال توسعه به عهده نیروی انسانی است. نیروی انسانی آموزش دیده، عامل موفقیت در حوزه بهره وری است. لذا باید زیرساخت های لازم ایجاد شود. کشور ما، یک کشور جوان بوده و استعدادهای زیادی دارد. اگر جامعه ما، به سمت پیر شدن حرکت کند، دیگر نمی توانیم به بخش بهره وری مراجعه کنیم. در حال حاضر، باید از نیروی انسانی و دانش فنی آنها استفاده کنیم و باید به آنها آموزش های عملی ارائه بدهیم تا آنها آماده شوند و سطحی بهره وری را افزایش بدهند.
نظر شما