صفحه اقتصاد گزارش می دهد:

پشت پرده پول نفت؛ جایی که ارقام بالا می‌روند، اما پاسخ‌ها پایین می‌مانند

پول نفت کجاست؟

وقتی ستون فقرات اقتصاد کشوری بر نفت بنا می‌شود اما حتی یک سطر گزارش شفاف درباره سرنوشت ارز آن منتشر نمی‌شود، دیگر پرسش اصلی «چقدر فروختیم» نیست؛ بلکه این است: پول نفت دقیقاً کجاست؟

پشت پرده پول نفت؛ جایی که ارقام بالا می‌روند، اما پاسخ‌ها پایین می‌مانند
صفحه اقتصاد -

هر بار که دولت از افزایش صادرات نفت خبر می‌دهد، جمله‌های آشنایی تکرار می‌شود: تاب‌آوری اقتصاد، خنثی‌سازی تحریم‌ها، بازگشت منابع ارزی. اما پشت این واژه‌ها، یک سکوت سنگین و تهدیدکننده وجود دارد؛ سکوتی که نه با آمار پر می‌شود، نه با سخنرانی، و نه با بیانیه‌های رسمی، سکوتی درباره سرنوشت ارزهای نفتی؛ پولی که فروخته می‌شود اما کسی نمی‌داند کجا می‌رود، چطور مدیریت می‌شود و به نفع چه کسانی بازمی‌گردد.
پشت این روایت پرطمطراق، یک خلأ سنگین و آزاردهنده وجود دارد؛ خلأیی که نه با آمار پر می‌شود، نه با مصاحبه، و نه با گزارش رسمی.
 خلأیی به نام «ارز حاصل از فروش نفت»، پولی که فروخته می‌شود، اما معلوم نیست چگونه، کجا، با چه سازوکاری و به نفع چه کسانی به چرخه اقتصاد کشور بازمی‌گردد. و عجیب‌تر از همه این است که نهادی که باید پاسخ‌گو باشد، یعنی بانک مرکزی، ترجیح داده درباره این موضوع یا سکوت کند یا به کلی‌گویی بسنده کند.

اقتصاد نفتی بدون حساب‌و‌کتاب؛ بیماری مزمن شفافیت

ایران دهه‌هاست اقتصادش با نفت تعریف می‌شود. این واقعیت به‌قدری تکرار شده که دیگر شبیه یک شعار ملی است. اما مسئله اصلی نه خود نفت، بلکه پول نفت است: سرنوشت ارزی که باید وارد چرخه اقتصادی شود اما ردپایش در گزارش‌های رسمی پیدا نیست، در حالت عادی، فروش نفت به معنای ورود ارز، تقویت ذخایر ارزی، تأمین نیازهای وارداتی و ثبات بازار است. اما اقتصاد ایران سال‌هاست در وضعیت «غیرعادی» به سر می‌برد؛ وضعیتی که شفافیت را از یک انتخاب مدیریتی، به یک ضرورت حیاتی تبدیل کرده است.

در سال‌های تشدید تحریم، مسیر فروش نفت به شبکه‌ای پیچیده از واسطه‌ها، حساب‌های ثالث و تهاترها گره خورده است. در چنین فضایی انتظار طبیعی جامعه این است که بانک مرکزی با گزارش‌های دقیق، حداقل تصویری از وضعیت واقعی درآمدهای نفتی ارائه دهد. اما به‌جای آن، ما با شکافی بزرگ میان میزان صادرات اعلام‌شده و واقعیت درآمدهای ارزی روبه‌رو هستیم.

وقتی «فروش» با «درآمد» اشتباه گرفته می‌شود

یکی از خطرناک‌ترین تحریف‌های گفتمانی در سال‌های اخیر، جایگزینی عدد فروش با عدد درآمد بوده است. نفتی که با تخفیف سنگین فروخته می‌شود، یا پولش تهاتری و مدت‌دار است، الزاماً به معنای درآمد واقعی نیست.

روایت رسمی معمولاً بر تعداد بشکه‌ها تمرکز می‌کند، نه بر میزان ارزی که عملاً به خزانه بازمی‌گردد. این همان نقطه‌ای است که پرسش درباره «چگونگی بازگشت ارز نفتی» از سطح دغدغه کارشناسان عبور کرده و به مطالبه عمومی تبدیل شده است.

اگر ارزها در مسیر بازگشت گرفتار بروکراسی یا تحریم‌اند، اگر بخشی از آن‌ها در حساب‌های خارجی بلوکه شده، یا اگر تنها در قالب کالا و خدمات تهاتری به کشور بازمی‌گردند، جامعه حق دارد بداند. چرا این مسیرها توضیح داده نمی‌شوند؟ چرا هیچ گزارشی درباره مبدأ، مقصد و میزان دسترسی‌پذیری این منابع منتشر نمی‌شود؟

مسیرهای پنهان بازگشت ارز؛ تجارت در هاله‌ای از سکوت

تحریم‌ها راه تجارت نفت را به گذرگاه‌های غیررسمی و حساب‌های واسطه‌ای کشانده‌اند. از شرکت‌های واسط در کشورهای ثالث گرفته تا قراردادهای تهاتری و تسویه بدهی‌ها به جای دریافت ارز نقد ؛ همه می‌دانند که این مسیرها وجود دارند. اما هیچ‌کس درباره ابعاد واقعی آنها سخن نمی‌گوید.

مسئله اینجا غیرقانونی بودن نیست؛ مسئله نبود نظارت و گزارش‌پذیری است. وقتی معلوم نیست چه میزان ارز از این مسیرها عملاً به کشور بازمی‌گردد، چگونه می‌توان سیاست ارزی بانک مرکزی را ارزیابی کرد؟ چگونه می‌توان به نرخ ارز رسمی اعتماد کرد وقتی پایه آن بر داده‌هایی بنا شده که دیده نمی‌شوند؟

سکوت بانک مرکزی؛ مصلحت، ترس یا فقدان کنترل؟

بانک مرکزی باید حافظ شفافیت در حوزه منابع ارزی باشد، اما در عمل، سکوت را بر اظهارنظر ترجیح داده است. نه جدول رسمی از منابع ارزی منتشر کرده، نه توضیح روشن از نحوه تسویه ارز نفتی داده است.
این سکوت را می‌توان چندگونه تفسیر کرد: برای برخی، ملاحظات امنیتی است؛ برای برخی دیگر، احتیاط سیاسی؛ و برای گروهی نشانه‌ای از نبود کنترل کامل بر مسیر بازگشت ارز. هر تفسیری که درست‌تر باشد، نتیجه‌اش یکسان است: حذف پاسخ‌گویی و انباشته‌شدن بی‌اعتمادی عمومی.

در اقتصادی که تورم بالا و ارزش پول ملی در سراشیبی است، سکوت درباره مهم‌ترین منبع درآمد کشور، نه صرفاً یک خلأ اطلاعاتی، بلکه تهدیدی علیه اعتماد عمومی است.

وفور عددها، کمبود پول/ تناقضی که از ترازنامه به بازار می‌رسد

چگونه ممکن است هر روز خبر «افزایش صادرات نفت» منتشر شود، اما هم‌زمان بازار ارز با کمبود منابع مواجه باشد؟ اگر ارز حاصل از فروش نفت در دسترس است، چرا شرکت‌ها برای واردات با تأخیر تخصیص مواجه‌اند؟ و اگر نیست، پس معنای آن آمارهای مثبت صادراتی چیست؟ این تضاد میان ادعای وفور ارز و واقعیت کمبود نقدینگی ارزی از کجا می‌آید؟
تنها یک پاسخ محتمل وجود دارد: فاصله‌ میان فروش و دسترسی واقعی به پول نفت خیلی بیشتر از آن است که روایت رسمی نشان می‌دهد.

قیمت پنهان ابهام؛ فرسایش اعتماد و تضعیف سیاست اقتصادی

اقتصاد تنها با شاخص‌ها نمی‌چرخد؛ با اعتماد نیز زنده است. وقتی مردم احساس می‌کنند درباره سرنوشت مهم‌ترین دارایی ملی‌شان – نفت – شفافیتی وجود ندارد، این بی‌اعتمادی در همه سطوح گسترش می‌یابد: از بازار و سرمایه‌گذار تا شهروند عادی.
ابهام درباره ارز نفتی هزینه‌ای دارد که در هیچ بودجه‌ای نوشته نمی‌شود: فرسایش اعتماد عمومی. و این همان هزینه‌ای است که دیر یا زود تمام سیاست‌های اقتصادی را بی‌اثر می‌کند، حتی اگر بر اساس بهترین محاسبات طراحی شده باشند.

شفافیت دشمن نیست؛ سرمایه حکمرانی است

در توجیه این سکوت، اغلب گفته می‌شود «شفافیت ممکن است اطلاعات کشور را در اختیار دشمن قرار دهد». اما تجربه جهانی می‌گوید شفافیت هوشمند، نه تهدید، که ابزار قدرت است.
بانک مرکزی می‌تواند بدون افشای جزئیات حساس، گزارش‌های جامع از وضعیت کلی منابع نفتی ارائه دهد: چه میزان ارز تولید شده، چه سهمی بلوکه است، چه بخشی تهاتری مصرف شده و چه مقدار در اختیار دولت قرار دارد. نبود همین حد از اطلاع‌رسانی، به‌جای حفاظت از منافع ملی، بیشتر به پنهان‌کاری غیرمولد شبیه است.

جمع‌بندی؛ مسئله فقط پول نیست، حق دانستن است

پرسش از سرنوشت ارز نفتی، یک پرسش اقتصادی صرف نیست؛ پرسشی درباره کیفیت حکمرانی است. مردمی که بار تورم، تحریم و کاهش رفاه را تحمل می‌کنند، حق دارند بدانند با اصلی‌ترین منبع درآمد کشور چه می‌شود.

سکوت در برابر این حق، نه نشانه اقتدار است و نه هوشمندی؛ نشانه شکافی است که هر روز عمیق‌تر می‌شود.

تا زمانی که بانک مرکزی و نهادهای مسئول حاضر نشوند درباره این ارزها شفاف صحبت کنند، هر ادعایی درباره تاب‌آوری اقتصادی، روی زمینی سست بنا شده است.

وقتی نهادهای مسئول از پاسخ‌گویی طفره می‌روند، واژه‌هایی مانند «تاب‌آوری اقتصادی» یا «بی‌اثر شدن تحریم‌ها» فقط شعارهایی پوچ می‌شوند که روی زمینی سست ایستاده‌اند.

نفت ممکن است فروخته شود، اما اگر اعتماد فرو بریزد، هیچ عددی اقتصاد را نجات نخواهد داد.

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه