خلاصه داستان سریال کنکل قسمت نهم + دانلود قسمت ۹ سریال کنکل

در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد خلاصه ای از قسمت نهم سریال کنکل به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که در روز پنجشنبه منتشر می شود.

خلاصه داستان سریال کنکل قسمت نهم + دانلود قسمت ۹ سریال کنکل
صفحه اقتصاد -

شروع پخش سریال نمایش خانگی «کنکل» به نویسندگی و کارگردانی رامتین لوافی و تهیه‌کنندگی محمد مسعود از پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ماه ساعت ۸ صبح به صورت اختصاصی از پلتفرم نمایش خانگی استارنت آغاز شد و پخش آن به صورت هفتگی در این پلتفرم ادامه یافت. سریال «کنکل» یک سریال درام پلیسی ۱۵ قسمتی است.

کنکل

خلاصه قسمت نهم سریال کنکل

این قسمت : مراقب خودت باش

گوهری و نامزدش دارن بازی میکنن و جوک میگن.

 گوشی شاهین پیدا میشه و آقا غدیر توی گوشی شاهین رو میگرده و شماره ابی رو پیدا میکنه و شاهین میگه بهش بگو ساعت 2 بیا لونه داش. آقا غدیر پیام رو میفرسته. 

زن رحمانی راننده میاد پیش سارا که سراغ شوهرش رو بگیره و میگه یکی از راننده ها گفته که فردای روز دزدی شوهرم رو تو کارخونه دیده. سارا هم میبرتش تا از نگهبان بپرسه. ولی صفایی میگه هیچی ندیدم و اگه دیدم منو میفرستن کارگزینی. سارا میگه اگه نگی خودم میفرستمت کارگزینی. صفایی میگه والا رحمانی یه روز اومد اینجا و گفت گوهری هست یا نه گفتم آره هست بعد یه ربع اومد و گفت آقا مهاجری رو دیدم حله داداش ، بعد رفت. سارا میگه تو خودت دیدی بره پیش مهاجری؟ صفایی میگه نه فقط آقا مهاجری داشت رد میشد رحمانی هم رفت پیشش. سارا میره.

مهاجری تو ماشین ابی نشسته. سارا زنگ میزنه مهاجری، میگه زن رحمانی اومده بود کارخونه و میگه شوهرش کامیون رو ندزدیده و با شما هم حرف زده. مهاجری تعجب میکنه و میگه با من حرف زده؟ سارا میگه آره خیلی هم خوشحال بوده. مهاجری میگه خوبه که خوشحال بوده. سارا خداحافظی میکنه و قطع میکنه. مهاجری به ابی میگه مامان و بابات چی کاره بودن؟ ابی میگه مامانم تو کار امنیتی بوده و بابام هم تدریس میکرد. مهاجری میگه چه جور امنیتی؟ ابی میگه همین صندوق و اینا، چطور مگه؟ مهاجری میگه هیچی میخواستم بدونم که زندگی یه راننده مهم تره یا دکتر؟ ابی میگه بستگی داره با کارشون چه جوری حال میکنن. مهاجری میگه تو با کارت حال میکنی؟ ابی میگه با کار خودم زیاد حال نمیکنم ولی در کنار کارم یه کارای دیگه هم میکنم که با اون کارا حال میکنم. مهاجری میگه خوبه. 

زن رحمانی میاد پیش گوهری و میگه همه تو کارخونه میگن شوهر من کامیون رو دزدیده. گوهری میگه چه اهمیتی داره که بقیه چی میگن؟ زن رحمانی میگه شوهر من بعد دزدی اومد خونه خیلی ترسیده بود و میگفت اینا منو از کار بیکار میکنن، بعد گفت میرم پیش گوهری اون مث اینا نیس بعد هم داداشم آورد کارخونه و اومد پیش شما. گوهری میگه پیش من نیومد. زن رحمانی میگه خودش 10 بار گفت میاد پیش شما. گوهری میگه والا بعد دزدی پیش من نیومد. زن رحمانی میگه الان من میرم خونه پیش بچه هام چی بهشون بگم؟ گوهری میگه بهشون بگو باباشون دزد نیس. 

میشا میاد پیش امیر میگه شما مرغ شکم پر دوست دارین؟ امیر میگه آره من غذا دوست دارم. میشا میگه پس من دارم امشب مرغ شکم پر درست میکنم، شما شام بیاید خونه من. امیر میگه امشب من خونه کار دارم نمیتونم بیام. میشا میگه پس من میام، همه وسایل هاش هم میارم فقط تو خونه کشمش دارین؟ امیر میگه من زیاد هم مرغ شکم پر دوست ندارم. میشا میگه پاستاش میکنیم. میشا میره. گوشی امیر زنگ میخوره. امیر جواب میده و ابی میگه بیا پیش گوهری خودش هم میره اونجا. امیر میرسه پیششون. گوهری میگه دختره چی میگفت؟ امیر میگه الان منو به خاطر این اوردین اینجا؟ گوهری میگه شاهین مسیج داده. امیر میگه کی؟ ابی میگه بیست دقیقه پیش گفته ۲ لونه باش. امیر میگه شاید گوشیش افتاده دست پلیس. گوهری میگه ابی میگه کد هاش درسته. امیر میگه نمیخوای بری که؟ ابی میگه تنها نه، با تو. امیر میگه پس بخاطر این زنگ زدین؟ گوهری میگه مشکلی داری؟ امیر میگه دو ساعته میخوام برم دستشویی هر بار خفتم میکنن. ابی میگه کارتو که کردی دم در منتظر باش بیام. امیر اوکی رو میده و میره. 

ابی و امیر میرن لونه. تو ماشین حرف میزنن. ابی میگه زندگیت به خودت مربوطه و نمیخوام دخالت کنم. امیر میگه خب حرفی که نزدی. ابی میگه الان میزنم. امیر میگه خب حرفت رو بزن چرا ادای ادم حسابی هارو در میاری؟ ابی میگه من اصلا از این دختره خوشم نمیاد امیر میگه منم خوشم نمیاد ابی میگه اتفاقا تو خیلی خوشت میاد و باهاش اوکیی امیر میگه عوضی فهمیدی ابی میگه اصلا من چیزی گفتم که تو میگی عوضی فهمیدی امیر میگه خب بگو. ابی میگه دماغ سربالاس، شبیه ما نیس، ادعای ریاست میکنه ولی دروغ گو نیس امیر میگه اتفاقا دودره بازیه که لنگش نیس ابی میگه تو کیو داری میگی؟ امیر میگه تو کیو داری میگی؟ ابی میگه سارا امیر میگه پس چرا میگی اون دختره؟ ابی میگه پس چی بگم؟ بگم اون پسره؟ امیر میگه عوضی فهمیدی برامن با تو هیچ فرقی نمیکنه. ابی میگه یعنی چی؟ امیر میگه یعنی هیچی، هیچ حسی بهش ندارم. ابی میگه میدونم امیر میگه پس چی میگی یه ساعت؟ ابی میگه میشا خیلی دغله امیر میگه میشا! پس چرا یه ساعته در مورد سارا حرف میزنی؟ ابی میگه بلاخره باید با یکی مقایسه اش کنم، با جاوید که نمیتونم مقایسه کنم امیر میگه الان مسئله ات رو بگو ابی میگه مراقب خودت باش.

سلمان و رفیقش تو خونه شاهین منتظر ابی بودن.

موبایل خسرو زنگ می خوره و آقا غدیر میگه چرا ابی نیومد سر قرار؟ خسرو به شاهین میگه و شاهین میگه بهش مسیج بده کجایی داش؟ خسرو به آقا غدیر میگه گوشی شاهین جا مونده و آقا غدیر میگه خودت بهش پیام بده. 

ابی و امیر میرسن سر قرار. ابی میگه من میرم تو نیا ، فقط اگه دیدی یه جوری شد تو برو. امیر قبول میکنه. ابی میگه یهو نرو وایسا ببین چی میشه بعد برو. امیر اوکی رو میده. ابی میره تو و داره از پله ها میره بالا که یه پیام میاد براش. ابی پیام رو میبینه که خسرو براش فرستاده. از پله ها میاد پایین و میره بیرون پیش امیر تو ماشین میشینه. امیر میگه چرا اومدی؟ ابی میگه اوضاع جالب نیس. وسط راه پله ها شاهین مسیج داد کجایی داداش؟ امیر میگه خب؟ ابی میگه خب نمیگه که داداش همیشه میگفت داااش. امیر میگه بریم؟ ابی میگه نه وایسیم ببینیم چی میشه. آقا غدیر با ماشین از جلوی ماشین امیر رد میشه. امیر و ابی میرن. 

آقا غدیر زنگ میزنه خسرو و بهش خبر میده. خسرو قطع میکنه و میره پیش شاهین و میگه رفیقتات پیچیدن به بازی.

سارا میمونه کارخونه تا کارهاشو انجام بده که توی کامپوتر یه چیز عجیب میبینه  که مربوط به دزدی بشکه ها.  میره خونه و تو مسیر به گوهری زنگ میزنه و برای  ساعت 10 قرار میزاره. میشا میره خونه امیر و وقتی میخوان غذا بخورن گوشی میشا زنگ میخوره.  بعد از اینکه جواب میده  میگه که باید برم یه کار واجبی دارم. 

گوهری میاد پیش سارا. سارا میگه فکر کنم رد مونو زدن. گوهری میگه فکر میکنی یا مطمئنی؟ سارا میگه اینجوری به نظر میاد حالا یه خبر بدتر دارم. گوهری میگه چه خبری؟ سارا یه چیزی به گوهری نشون میده و میگه بیا. گوهری و سارا میرن. 

امیر با ماشین میشا رو تعقیب میکنه. می بینه یه جا وایمیسته و میره تو یه مغازه ای. امیر زنگ میزنه به میشا و میگه راحت رفتی؟ آخه اون جور که تو رفتی نگران شدم.  یکی میاد سمت میشا و دوتایی با ماشین میرن و امیر هم دنبال شونه. 

گوهری و سارا میرن انبار پیش کامیون  و گوهری چن بار به امیر زنگ میزنه ولی امیر جواب نمیده. ولی وقتی ابی به امیر زنگ میزنه جواب میده و ابی میگه که بیا انبار. امیر میگه انبار چرا؟ ابی میگه مگه به تو زنگ نزده؟ امیر میگه یه میس کال ازش دارم الان زنگ بزنم ببینم چی میگه. امیر قطع میکنه ولی به گوهری زنگ نمیزنه. میشا  و پسره میرن تو یه خونه ای. گوهری باز به امیر زنگ میزنه و امیر جواب میده. گوهری میگه پاشو بیا انبار. امیر میگه گیرم نمیتونم بیام. گوهری میگه اگه واجب نبود چهار بار زنگ نمیزدم. امیر میگه باشه میام. 

ابی  و امیر میان انبار و سارا میگه من امروز داشتم  گزارش مواد اولیه ریاست مینوشتم که دیدم یه عدم مطالبه داره با گزارش تامین و بازرسی بعد که چک کردم دیدم میرسه دقیقا به شنبه دو هفته پیش.گوهری میگه یعنی فردای اون روزی که ما بشکه آخر رو دزدیدیم. سارا میگه الان میفهمم چرا پلیسا ریختن تو کارخونه. تو گزارش من یه بشکه کم شده بود ولی تو گزارش سرقت دوتا بشکه بود. به شامقی زنگ زدم گفت بله دقیقا دوتا بشکه دزدیده شده. ابی میگه یعنی یه بشکه رو به اسم ما پیچوندن دیگه. گوهری و سارا میگن ما هم اولش همین فکر رو میکردیم. امیر میگه چرا باید یکی بیاد بدزده بعد زنگ بزنه به پلیس. سارا میگه من همه چیو چک کردم دوتا بشکه کم شده یعنی همون شبی که ما رفتیم یه بشکه زدیم یه نفر دیگه هم اومده یکی دیگه زده. ابی میگه یا آمار ما رو داشته یا گرفته یا پیدا کرده، یعنی شانسو پیدا کرده زده تو گوشش. گوهری میگه هر کی هم بوده یعنی ما بدبختیم. ابی میگه حالا چرا اینجا دارید اینا رو میگید. سارا میگه چون یه چیز دیگه هم اتفاق افتاده. امیر میگه خب اینم بگو. سارا میگه قبل از اینکه شما ها بیاید من کامیون رو چک کردم و یکی سعی داشته که قفل رو باز کنه. ابی میره تا قفل رو ببینه  میگه حرفه ای هم نبوده. گوهری میگه هر کی که بوده دوباره میاد.امیر میگه  به لالیگا رفتیم و اینجا دیگه امن نیست...

دانلود سریال کنکل قسمت ۹

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه