بازار اوراق آمریکا؛ چرا سرمایهگذاران برای بدهی واشنگتن بازده بیشتری میخواهند؟
دونالد ترامپ از قدرت اقتصاد آمریکا، پیروزی در جنگ و نزدیک بودن فروپاشی ایران سخن میگوید، اما بازار اوراق خزانه آمریکا تصویر متفاوتی پیش روی سرمایهگذاران گذاشته است؛ جایی که افزایش بازدهی اوراق بلندمدت و هشدارهای استیو هانکه و گلدمن ساکس، از افزایش هزینه تأمین مالی، تداوم ریسکهای تورمی و کاهش اطمینان به مسیر مالی بلندمدت واشنگتن حکایت دارد.
صفحه اقتصاد - پرسش اکنون این نیست که آیا خریداران اوراق آمریکا ناپدید شدهاند؛ بلکه این است که چرا برای خرید بدهی آمریکا، بازده بیشتری مطالبه میکنند؟
بازار اوراق؛ جایی که روایت سیاسی خریداری ندارد
بازار اوراق خزانه آمریکا شاید بهتنهایی نتواند درباره نتیجه یک جنگ حکم صادر کند، اما میتواند هزینه اقتصادی سیاستهای دولت را بسیار دقیقتر از سخنرانیهای سیاسی نشان دهد. افزایش بازدهی اوراق بلندمدت، زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که دولت آمریکا برای تأمین کسری بودجه و بازپرداخت بدهیهای خود، به انتشار مستمر اوراق نیاز دارد.
هشدارهای اخیر درباره وضعیت اوراق بلندمدت آمریکا نیز از همین منظر قابل توجه است. استیو هانکه، اقتصاددان آمریکایی، سالهاست نسبت به بازگشت «نگهبانان بازار اوراق» هشدار میدهد؛ سرمایهگذارانی که در برابر افزایش کسری بودجه و ریسکهای مالی، دیگر حاضر نیستند بدون مطالبه بازده بیشتر، بدهی بلندمدت دولت را نگهداری کنند. گلدمن ساکس نیز بر تداوم فشار بر بازدهی اوراق بلندمدت و ماندگاری ریسکهای مالی تأکید کرده است.
مسئله بنابراین لزوماً «نبود خریدار» نیست؛ مسئله این است که خریداران برای پذیرش ریسک بیشتر، قیمت بیشتری مطالبه میکنند. همین تغییر، از منظر اقتصاد کلان اهمیت زیادی دارد.ترامپ اما روایت دیگری ارائه میکند. او بارها از عملکرد مطلوب اقتصاد آمریکا، قدرت این کشور و پیروزی در جنگ سخن گفته و همزمان ایران را در آستانه فروپاشی تصویر کرده است.
در این روایت، آمریکا در مسیر پیروزی قرار دارد و هزینههای جنگ قابل کنترل است.اما بازار اوراق خزانه با روایت سیاسی حرکت نمیکند.سرمایهگذار به سخنرانی رئیسجمهور نگاه نمیکند؛ بلکه میپرسد دولت آمریکا در سالهای آینده چه میزان بدهی خواهد داشت، تورم در چه سطحی باقی میماند، نرخ بهره چه مسیری را طی خواهد کرد و برای تأمین مالی این حجم از بدهی، چه میزان سود باید پرداخت شود.از همین رو، هرچه ریسک تورمی و مالی افزایش یابد، بازار برای نگهداری اوراق بلندمدت، بازده بیشتری مطالبه خواهد کرد.
جنگ چگونه هزینه خود را به بازار بدهی منتقل میکند؟
جنگ میتواند این معادله را پیچیدهتر کند. افزایش ریسک انرژی، اختلال در حملونقل و تجارت، رشد قیمت کالاها و افزایش هزینههای نظامی، همزمان میتواند دو فشار را بر اقتصاد آمریکا وارد کند: تورم بیشتر و هزینه مالی بالاتر دولت.اگر تورم برای مدت طولانیتری بالا بماند، کاهش نرخ بهره دشوارتر میشود. نرخهای بهره بالاتر نیز به معنای گرانتر شدن تأمین مالی دولت است.
در ادامه، افزایش هزینه بهره میتواند سهم بیشتری از منابع بودجه را به پرداخت بدهیهای قبلی اختصاص دهد؛ منابعی که در غیر این صورت میتوانستند صرف سرمایهگذاری، خدمات عمومی یا سیاستهای اقتصادی شوند.به این ترتیب، هزینه جنگ الزاماً در همان جایی که آغاز شده باقی نمیماند. بخشی از آن میتواند از میدان نبرد به بازار انرژی، از انرژی به تورم، از تورم به نرخ بهره و از نرخ بهره به بازار بدهی منتقل شود.
تناقض میان «پیروزی» و هزینه تأمین مالی
از این منظر، افزایش بازدهی اوراق خزانه را نمیتوان صرفاً یک نوسان عادی بازار دانست. اگر دولت آمریکا برای جذب سرمایه در سررسیدهای بلندمدت مجبور شود نرخ بیشتری بپردازد، هزینه حفظ و تأمین مالی بدهی نیز افزایش خواهد یافت.بنابراین ممکن است یک تناقض مهم شکل بگیرد: واشنگتن از پیروزی و قدرت اقتصادی سخن بگوید، اما بازار برای تأمین مالی همین دولت، هزینه بیشتری مطالبه کند.
البته بازار اوراق را نمیتوان «داور جنگ» دانست و افزایش بازدهی نیز بهتنهایی اثبات نمیکند که جنگ عامل اصلی تحولات این بازار است. اما این بازار میتواند یکی از مهمترین شاخصها برای سنجش هزینههای انباشته سیاستهای مالی، پولی و نظامی آمریکا باشد.اگر جنگ کوتاه و کمهزینه باشد، فشار مالی آن قابل مدیریتتر خواهد بود. اما هرچه درگیری طولانیتر شود و اختلال در انرژی، تجارت و زنجیرههای تأمین ادامه پیدا کند، احتمال انتقال هزینهها به تورم، نرخ بهره، کسری بودجه و بازار بدهی بیشتر میشود.
در نهایت، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: اگر واقعاً همهچیز آنگونه که ترامپ میگوید خوب پیش میرود، چرا سرمایهگذاران برای نگهداری بدهی بلندمدت آمریکا بازده بیشتری مطالبه میکنند؟پاسخ این پرسش را نه کاخ سفید و نه تبلیغات سیاسی، بلکه بازار خواهد داد؛ بازاری که برخلاف سیاستمداران، برای نمایش پیروزی یا شکست، انگیزهای ندارد و تنها قیمت ریسک را تعیین میکند.