آغاز عصر جدید در منطقه با تغییر در ادراک امنیتی
شاید مهمترین دستاورد راهبردی جنگ اخیر برای منطقه، تغییر در ادراک امنیتی کشورهای حاشیه خلیجفارس باشد. اگر در گذشته بسیاری از بازیگران منطقهای امنیت را در سایه حضور قدرتهای خارجی جستوجو میکردند، اکنون بیش از هر زمان دیگری این باور در حال شکلگیری است که امنیت پایدار خلیج فارس محصول همکاری میان کشورهای منطقه خصوصا ایران است.
خبرگزاری رویترز به تازگی از برنامهریزی عربستان برای برگزاری نشستی در ریاض میان ایران، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و عراق با محوریت «مدیریت و بهرهبرداری آینده از تنگه هرمز» خبر داده است. طبق روایت رویترز، چنین اجلاسی می تواند گامی در مسیر بازتعریف ترتیبات سیاسی و امنیتی منطقه باشد و در حکم تلاش برای آشتی و نزدیک شدن کشورهای حاشیه خلیج فارس با ایران تحلیل شود.
اگر این خبر را صرفاً در چارچوب یک نشست فنی یا اقتصادی تفسیر کنیم، احتمالاً از درک اهمیت واقعی آن بازخواهیم ماند. آنچه در ریاض در حال شکلگیری است، بیش از آنکه یک گفتوگوی معمول منطقهای باشد، نشانه ظهور یک ادراک امنیتی جدید در خلیج فارس است؛ ادراکی که در پی جنگ چهلروزه اخیر و تحولات ناشی از آن، به تدریج جایگزین تصورات پیشین درباره امنیت منطقه شده است.
برای دههها، بخش مهمی از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس امنیت خود را در پیوند راهبردی با آمریکا تعریف میکردند. فرض مسلط این بود که حضور گسترده نظامی واشنگتن، و شبکه پایگاههای نظامی غربی میتواند هرگونه توازن مطلوب این کشورها را در منطقه حفظ کند. اما جنگ اخیر، بسیاری از این پیشفرضها را با چالش مواجه ساخت.
در جریان این رویارویی، آمریکا و اسرائیل با هدف اعمال فشار حداکثری و تغییر موازنه منطقهای وارد میدان شدند. اما صرف نظر از روایتهای سیاسی طرفین، آنچه در عمل برای بازیگران منطقهای اهمیت داشت، مشاهده ظرفیتهای واقعی قدرت در میدان بود. کشورهای عربی خلیج فارس از نزدیک دیدند که ایران، علیرغم فشارهای سنگین نظامی، سیاسی و اقتصادی، نه تنها از معادله حذف نشد، بلکه توانست سطح قابل توجهی از بازدارندگی و قدرت پاسخگویی خود را حفظ کند و به بهترین شکل ممکن به کار بگیرد.این واقعیت، تصویری متفاوت از توازن قدرت منطقهای را پیش روی پایتختهای عربی قرار داد.
نتیجه طبیعی چنین تجربهای، تغییر در محاسبات امنیتی بود. درک جدیدی شکل گرفت که بر اساس آن، امنیت خلیج فارس نه از طریق رقابتهای فرسایشی و ائتلافهای بیرونی، بلکه از مسیر همکاری میان قدرتهای اصلی منطقه قابل تحقق است. به عبارت دیگر، جنگ اخیر بیش از هر چیز این حقیقت را برجسته کرد که ایران یک واقعیت ژئوپلیتیکی پایدار و غیرقابل حذف در معادلات منطقه است؛ واقعیتی که نه تنها نمیتوان آن را نادیده گرفت، بلکه امنیت منطقه را اساساً بدون مشارکت آن نمی توان طراحی و تامین کرد.
نشست احتمالی ریاض را باید در همین چارچوب فهمید. انتخاب موضوع تنگه هرمز نیز تصادفی نیست. هرمز تنها یک گذرگاه انرژی نیست؛ بلکه قلب ژئوپلیتیک خلیج فارس و نماد پیوند سرنوشت کشورهای منطقه با یکدیگر است. هنگامی که کشورهای ساحلی درباره مدیریت آینده این آبراه حیاتی به گفتوگو مینشینند، در واقع در حال پذیرش یک اصل مهم هستند: امنیت مشترک را باید با مشارکت بازیگران منطقهای ساخت، نه با اتکا به مداخلات قدرتهای فرامنطقهای.
در این میان، عربستان سعودی نیز به نظر میرسد در حال بازتعریف جایگاه خود در این نظم در حال ظهور است. ریاض که طی سالهای گذشته مسیر تنشزدایی با تهران را آغاز کرده بود، اکنون بیش از گذشته به این جمعبندی رسیده است که ثبات اقتصادی، تحقق پروژههای توسعهای و جذب سرمایهگذاری خارجی، مستلزم کاهش تنشهای ژئوپلیتیکی و شکلگیری ترتیبات امنیتی بومی در منطقه است.
البته نباید تصور کرد که همه اختلافات تاریخی میان ایران و برخی کشورهای عربی از میان رفته است. مسائل متعددی همچنان باقی است و بیاعتمادیهای انباشتهشده یکشبه رفع نخواهد شد. اما تفاوت امروز با گذشته در این است که اراده سیاسی برای مدیریت اختلافات، جایگزین سیاست حذف و تقابل شده است.
شاید مهمترین دستاورد راهبردی جنگ اخیر برای منطقه، دقیقاً همین تغییر در ادراک امنیتی باشد. اگر در گذشته بسیاری از بازیگران منطقهای امنیت را در سایه حضور قدرتهای خارجی جستوجو میکردند، اکنون بیش از هر زمان دیگری این باور در حال شکلگیری است که امنیت پایدار خلیج فارس محصول همکاری میان کشورهای منطقه است.
از این منظر، نشست ریاض صرفاً یک اجلاس درباره تنگه هرمز نیست؛ بلکه میتواند نماد آغاز مرحلهای تازه از نظم منطقهای باشد؛ نظمی که در آن واقعیتهای ژئوپلیتیک جایگزین توهمات ژئوپلیتیکی شده و گفتوگو، بیش از رویارویی، به ابزار مدیریت آینده خلیج فارس تبدیل میشود.
نظر شما