یادداشت اختصاصی از محسن راجی اسدآبادی، پژوهشگر
فساد سیستماتیک در آمریکا و پیامدهای آن بر جهان؛ از الیگارشی نظامی تا نوسانگیری سیاسی
آنچه امروز در ساختار قدرت ایالات متحده جریان دارد، فراتر از فسادهای مقطعی یا تخلفات فردی است. با نگاهی عمیقتر به سازوکارهای به هم پیوسته میان دولت، صنایع نظامی، رسانههای شرکتی و محافل سیاسی، با یک «اکوسیستم سوداگری مرگ» روبرو هستیم که در آن، جنگ و ناامنی نه یک وضعیت استثنایی، که موتور محرکه اصلی انباشت ثروت برای حلقه باریکی از صاحبان قدرت است.
این اکوسیستم از سه حلقه درهمتنیده تشکیل شده که هر یک، دیگری را تغذیه و تقویت میکند: حلقه اول، الیگارشی دیرپای نظامی-صنعتی-رسانهای است که با بودجههای نجومی و لابیگری، شرایط مزمن تنش را ایجاد میکند،
حلقه دوم، الیگارشی تازهنفس سیاسی-خانوادگی است که از نوسانات حاد و لحظهای این شرایط، با دسترسی پیشینی به Decisions ریاست جمهوری، سودهای بادآورده کسب میکند،
و حلقه سوم، اقتصاد بازسازی و کنترل پساجنگ است که ویرانی را به فرصتی برای پروژههای کلان سرمایهداری بدل میسازد.
هزینه نهایی این ضیافت سهلایه را اما نه سهامداران لاکهید مارتین و نه پسران ترامپ، بلکه مردم عادی در آمریکا و سراسر جهان (به ویژه در کشورهای بحرانزده خاورمیانه) با معیشت و جان خود میپردازند.
حلقه اول: الیگارشی نظامی-صنعتی-رسانهای؛ معماری ترس و سود
برای فهم مقیاس این فساد سیستماتیک، ابتدا باید به شالوده آن بازگشت، جایی که مرزهای سنتی میان دولت، ارتش، صنعت و رسانه چنان محو شده که عملاً یک موجودیت واحد با منافع مشترک شکل گرفته است.
بر اساس گزارشهای مؤسسه OpenSecrets، در چرخه انتخاباتی ۲۰۲۴-۲۰۲۳، غولهای تسلیحاتی جهان شامل لاکهید مارتین (۴.۴۷ میلیون دلار)، نورثروپ گرامن (۳.۳۵ میلیون دلار)، ریتیون (۲.۸۱ میلیون دلار)، جنرال اتمیکس (۲.۵۱ میلیون دلار) و L3Harris (۲.۴۸ میلیون دلار)، مجموعاً بیش از ۴۱.۴ میلیون دلار صرف کمکهای سیاسی به احزاب و نامزدها کردند.
این ارقام در برابر بازگشت سرمایهشان ناچیز است: تحقیقات «پروژه نظارت بر عملیات دولت» (POGO) نشان میدهد که به ازای هر ۱ دلار هزینه شده برای نفوذ سیاسی، این صنعت به طور متوسط ۱,۱۲۰ دلار قرارداد فدرال دریافت میکند. مؤسسه Public Citizen این نسبت بازدهی را برای برخی اعضای کلیدی کمیتههای دفاعی کنگره تا ۴۵۰,۰۰۰ درصد محاسبه کرده است. در مقیاس شرکتی، لاکهید مارتین به ازای هر ۱ دلار نفوذ سیاسی، ۲,۳۸۲ دلار از خزانه عمومی ایالات متحده بازپس میگیرد.
نکته مهمی که تحلیلهای رایج اغلب از آن غفلت میکنند، همافزایی این کارتلهای اسلحه با الیگارشی رسانهای است. مفهوم «مجتمع نظامی-صنعتی-رسانهای» (Military-Industrial-Media Complex) که تحلیلگران آن را بسط منطقی هشدار تاریخی آیزنهاور میدانند، توصیفکننده شبکهای است که در آن رسانهها از طریق آگهیهای کلان شرکتهای دفاعی، مالکیت متقابل سهام، و استخدام مفسران نظامی، به بلندگوی منافع جنگطلبان تبدیل میشوند.
بررسیها نشان میدهد که ۲۰ تن از ۲۲ مهمان برنامههای خبری شبکههای اصلی آمریکا درباره مسائل نظامی، دارای پیوندهای مالی با صنایع اسلحهسازی بودهاند. این «مهندسی ترس» رسانهای، با القای مداوم «تهدید قریبالوقوع ایران»، تقاضای عمومی و سیاسی برای بودجههای نظامی را مشروعسازی میکند و مستقیماً به سود سهام شرکتهای نظامی میانجامد.
چرخه با پدیده «درب گردان» کامل میشود. در سال ۲۰۲۴، صنایع دفاعی ۹۴۵ لابیست را به کار گرفتند که دو سوم آنها از مقامات سابق دولتی یا افسران ارشد نظامی بودند. سناتور الیزابت وارن در تحقیقات خود نزدیک به ۷۰۰ مورد از حضور مقامات عالیرتبه سابق پنتاگون در ۲۰ شرکت بزرگ دفاعی را مستند کرده است.
ویلیام هارتونگ، پژوهشگر ارشد مؤسسه کوئینسی، گزارش میدهد که پنج شرکت بزرگ دفاعی تنها در دو دهه پس از ۱۱ سپتامبر، ۲.۱ تریلیون دلار از پنتاگون دریافت کردهاند. اندیشکدههای به ظاهر مستقل نیز بخشی از این چرخهاند: برای نمونه، مؤسسه هادسون که بسیاری از پژوهشگرانش حامی حمله به ایران هستند، از سال ۲۰۱۹ بیش از ۴ میلیون دلار از صنایع دفاعی ــ از جمله لاکهید مارتین، نورثروپ گرامن و جنرال اتمیکس ــ بودجه دریافت کرده است.
ابعاد این الیگارشی فراتر از جنگ خارجی است. برنامه کمتر شناخته شده «۱۱۲۲» پنتاگون، از سال ۲۰۰۲ به پلیسهای محلی آمریکا اجازه داده تجهیزات نظامی از جمله خودروهای زرهی BearCat، سیستمهای تصویربرداری حرارتی ۴۲۸ هزار دلاری و نرمافزارهای جاسوسی را با تخفیفهای دولتی خریداری کنند. پس از اعتراضات سراسری ۲۰۲۰ و بازگشت ترامپ، این برنامه گسترش یافته و شرکتهایی مانند پلانتیر و L3Harris بازار پرسودی برای فناوریهای کنترل جمعیت و سرکوب اعتراضات داخلی یافتهاند.
پهپادهای پردیتور که ابتدا برای گشتزنی مرزی طراحی شده بودند، در ژوئن ۲۰۲۵ برای نظارت بر اعتراضات ضد مهاجرتی در لس آنجلس به کار گرفته شدند. بدین ترتیب، نظامیگری نه فقط برای جنگ در خاورمیانه، که برای «کنترل فقرای خشمگین» در داخل نیز به بازاری پرسود برای همان کارتلها بدل شده است.
حلقه دوم: نوسانگیری سیاسی-خانوادگی؛ غارت آشکار در سایه جنگ
این سیستم دیرپا، اکنون در دوران دوم ترامپ با لایه جدید و به مراتب بیپردهتری از فساد ترکیب شده است: سودجویی مستقیم خانوادگی از طریق دسترسی پیشینی به تصمیمات لحظهای و تنشآفرین رئیسجمهور. روزنامه فایننشال تایمز در یک تحقیق افشاگرانه گزارش داد که دونالد ترامپ جونیور، پسر رئیسجمهور، در نوامبر ۲۰۲۴ به شرکت سرمایهگذاری 1789 Capital پیوست.
داراییهای تحت مدیریت این صندوق در یک سال از ۲۰۰ میلیون دلار به ۲ میلیارد دلار جهش کرد. طبق اسناد سناتور الیزابت وارن، پس از پیوستن ترامپ جونیور به 1789 Capital، شرکتهای زیرمجموعه این صندوق بیش از ۷۰ میلیون دلار قرارداد فدرال از دولت ترامپ دریافت کردند، از جمله ۴۵ میلیون دلار به Cerebras Systems، و ۱۰.۸ میلیون دلار به PsiQuantum.
در نمونهای تکاندهنده، شرکت Vulcan Elements که تنها سه ماه پس از جذب سرمایه 1789 Capital به کار گرفته شد، بزرگترین وام تاریخ دفتر سرمایه استراتژیک پنتاگون به مبلغ ۶۲۰ میلیون دلار به اضافه ۵۰ میلیون دلار مشوقهای قانون CHIPS را دریافت کرد.
همزمان، اریک ترامپ، پسر دیگر رئیسجمهور، با سرمایهگذاری در شرکتهای پهپادی Powerus و Xtend، مستقیماً از افزایش تنشها با ایران منتفع شده است. در آوریل ۲۰۲۶، اریک ترامپ در برنامه فاکس بیزینس آشکارا به دریافت قراردادی ۲۴ میلیون دلاری از پنتاگون برای شرکت رباتیک Foundation Future Industries مباهات کرد ــ شرکتی که او هم سرمایهگذار آن و هم مشاور ارشد استراتژیک آن است.
سناتور وارن در واکنش به این اقدام در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «آیا پنتاگون اکنون فقط یک ماشین پول برای فرزندان ترامپ است؟ این فساد در برابر چشمان همه است». فوربز گزارش میدهد که دارایی خالص اریک ترامپ از حدود ۴۰-۵۰ میلیون دلار پیش از انتخابات ۲۰۲۴، به ۴۰۰ میلیون دلار (و بنا بر برخی گزارشها تا ۷۵۰ میلیون دلار با احتساب سرمایهگذاریهای رمزارز) جهش کرده و ثروت دونالد ترامپ جونیور نیز از ۵۰ میلیون دلار به ۳۰۰ میلیون دلار (و بنا بر برخی منابع تا ۵۰۰ میلیون دلار) افزایش یافته است. خود رئیسجمهور نیز ثروتش از ۴.۳ میلیارد دلار در اوایل ۲۰۲۴ به ۶.۵ میلیارد دلار در آوریل ۲۰۲۶ رسیده است.
داماد رئیسجمهور یعنی جرد کوشنر نیز حلقه مهمی از این زنجیره است. صندوق سرمایهگذاری او یعنی Affinity Partners، بلافاصله پس از پایان دور اول ریاستجمهوری ترامپ، ۲ میلیارد دلار از صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان سعودی (به مدیریت محمد بن سلمان) و نیز سرمایهگذاریهای کلان از قطر و امارات متحده عربی دریافت کرد. داراییهای تحت مدیریت این صندوق اکنون به حدود ۶.۱۶ میلیارد دلار رسیده که ۹۹ درصد آن از اتباع خارجی تأمین شده است.
در حالی که کوشنر هیچ سمت رسمی دولتی ندارد، همزمان به عنوان فرستاده صلح خاورمیانه و مذاکرهکننده با ایران فعالیت میکند ــ تضاد منافعی که جمی راسکین، نماینده دمکرات کنگره، آن را چنین توصیف کرده است: «شما نمیتوانید همزمان هم یک دیپلمات باشید و هم یک مهره مالی در دست سلطنت سعودی». کوشنر حتی در بحبوحه مذاکرات صلح، در پی جذب ۵ میلیارد دلار دیگر از سرمایهگذاران خاورمیانهای برای صندوق خود بوده است.
این الگوی نوسانگیری که بر پایه دسترسی پیشینی به تصمیمات ریاستجمهور و معافیت از نظارتهای اخلاقی صورت میگیرد، با اسناد تقویت میشود. ترامپ جونیور شخصاً در غربالگری نامزدهای پستهای ارشد پنتاگون مشارکت داشته و به گفته خودش بررسی میکرده که آیا آنان از اولویتهای سرمایهگذاری شخصی او ــ از جمله «هزینه بیشتر برای پهپادها» ــ حمایت میکنند یا خیر.
در نامه سناتورهای وارن، بلومنتال و کیم به وزیر دفاع هگست آمده است: «اگر اینگونه باشد، میتواند بدین معنا باشد که خانواده ترامپ از بودجههای مصوب کنگره برای حفظ امنیت آمریکاییها منتفع میشوند، که هم نگرانیهای اخلاقی و هم امنیت ملی را مطرح میکند».
حلقه سوم: اقتصاد بازسازی و کنترل پساجنگ؛ از ویرانهها تا آسمانخراشها
سومین حلقه این اکوسیستم که کمتر مورد تحلیل قرار گرفته، تبدیل ویرانیهای ناشی از جنگ به پروژههای کلان سرمایهداری است ــ آن هم توسط همان افرادی که در ایجاد یا تداوم آن بحرانها نفع داشتهاند.
جرد کوشنر در ژانویه ۲۰۲۶ در مجمع جهانی اقتصاد در داووس، از «طرح جامع» خود برای بازسازی غزه پرده برداشت که شامل ۱۸۰ آسمانخراش در نوار ساحلی، ۱۰۰ هزار واحد مسکونی دائمی، ۲۰۰ مدرسه، ۷۵ مرکز درمانی، یک فرودگاه جدید و یک بندر مدرن میشود. هزینه برآوردی این طرح بیش از ۲۵ میلیارد دلار است.
آنچه در این رونمایی باشکوه غایب بود، اشاره به این واقعیت است که پیششرط این «فرصت سرمایهگذاری شگفتانگیز» ــ به تعبیر خود کوشنر ــ بمباران و تخریب کامل خانهها، بیمارستانها، مدارس و زیرساختهای غزه در دو سال جنگ بوده است. بیش از ۸۰ درصد ساختمانهای غزه آسیب دیده یا تخریب شدهاند، حدود ۶۸ میلیون تن آوار باید برداشته شود، و بنا بر گزارش سازمان ملل، یک میلیون فلسطینی نیازمند سرپناه هستند. در حالی که دهها هزار فلسطینی در اردوگاههای موقت و در معرض سرما و سیل جان میدهند، کوشنر از «مناطق گردشگری ساحلی» با برجهای مسکونی لوکس و هتلهای درخشان در کنار آبهای نیلگون سخن میگوید. این همان الگویی است که نائومی کلاین در کتاب «دکترین شوک» توصیف کرده: بهرهبرداری از شوکهای جمعی برای تحمیل اصلاحات اقتصادی به نفع سرمایهداران.
همزمان، فشار جنگ بر ذخایر تسلیحاتی، موج جدیدی از سفارشها را برای کارتلهای اسلحه به همراه آورده است. بنا بر گزارش مؤسسه RUSI، تنها در ۱۶ روز نخست جنگ با ایران، آمریکا و متحدانش حدود ۲۶ میلیارد دلار مهمات مصرف کردند. وزارت دفاع آمریکا فروش ۱۶.۵ میلیارد دلار تسلیحات به امارات، کویت و اردن را تصویب کرده است. ترامپ خواستار افزایش بودجه نظامی به ۱.۵ تریلیون دلار شده و پنتاگون درخواست ۲۰۰ میلیارد دلار اضافی برای تأمین مالی جنگ با ایران را مطرح کرده است. جیم تایسلت، مدیرعامل لاکهید مارتین، پنتاگون ترامپ را «فرصتی طلایی» برای رشد شرکت توصیف کرده و افزوده که این شرکت میتواند به سوی «مدل کسب و کار تجاریتر برای سیستمهای تسلیحاتی بزرگ» حرکت کند. لاکهید مارتین تنها در یک ماه اخیر دو قرارداد عظیم ۴.۷ میلیارد دلاری و ۱.۹ میلیارد دلاری از پنتاگون دریافت کرده است.
پیامدهای انسانی: فقرا هزینه را میپردازند
نتیجه نهایی این سازوکار سهلایه، یک فاجعه اقتصادی و انسانی برای مردم آمریکا و جهان است که در تحلیلهای متمرکز بر آمارهای کلان اقتصادی غالباً نادیده گرفته میشود.
قربانیان داخلی (آمریکا): هزینههای سرسامآور نظامی که به کام الیگارشی اسلحه میرود، از طریق افزایش بدهی ملی و چاپ پول تأمین میشود که تورم را شعلهور کرده و قدرت خرید خانوارهای کمدرآمد را نابود میکند. در حالی که ترامپ در سخنرانیهایش صراحتاً اعلام کرده که دولت «پولی برای بهداشت و مراقبت از کودکان ندارد» چون باید بر هزینههای نظامی تمرکز کند، ۵۰ عضو کنگره شخصاً بین ۲۴ تا ۱۱۳ میلیون دلار سهام پیمانکاران پنتاگون را معامله کردهاند ــ در حالی که همزمان همان بودجههای نظامی را که مشخص میکند کدام شرکتها میلیاردها دلار دریافت کنند، تصویب میکنند. نظرسنجیها نشان میدهد که حتی حامیان ترامپ نیز او را «از بحران هزینههای زندگی مردم عادی جدا افتاده» میدانند.
قربانیان خارجی (جهان جنوب): اما فقیرتر شدن فقرا در کشورهای بحرانزده ابعادی به مراتب مرگبارتر دارد. پولی که کشورهای نفتخیز خلیج فارس بابت «وعده حفاظت» به صندوق کوشنر (۲ میلیارد دلار) یا خرید تسلیحات (۱۶.۵ میلیارد دلار در یک ماه) میپردازند، به جای توسعه و رفاه، صرف خرید امنیت الیگارشی و سود کارتلهای اسلحه میشود. به گفته نوح بوکبایندر، مدیر سازمان شهروندان برای مسئولیت و اخلاق در واشنگتن (CREW): «همه اینها این تصور را ایجاد میکند که دولتهای خارجی به کسبوکارهای ترامپ باج میدهند تا نظر مثبت او را جلب کرده و در موضوعات کلیدی سیاسی رفتار بهتری دریافت کنند».
همزمان، رنج انسانی ناشی از این سیستم در ارقام خشک مالی نمیگنجد. دهها هزار کشته در غزه، میلیونها آواره در خاورمیانه، و صدها غیرنظامی ایرانی که در حملات هوایی آمریکا و اسرائیل کشته شدهاند، هزینه حقیقی این ضیافت هستند. قیمت نفت و انرژی که در نتیجه تنشها افزایش مییابد، مستقیماً به افزایش تورم، بالا رفتن هزینه حمل و نقل، کالاها و مواد غذایی در سراسر جهان میانجامد و بیشترین آسیب را به اقشار کمدرآمد در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین وارد میکند.
جمعبندی پایانی: پیامی به وجدان بیدار جهان
آنچه در این گزارش مستند شد، تنها روایت یک فساد اقتصادی یا سیاسی نیست؛ این استنادنامه یک «جنایت سیستماتیک» است؛ جنایتی که در آن، مرگ کودکان غزه، آوارگی مادران سوری، و وحشت خانوادههای ایرانی از صدای آژیر و بمبها، همگی در ترازنامههای مالی کارتلهای اسلحه و حسابهای بانکی یک خانواده سیاسی به اعداد سرد سود و زیان تقلیل یافتهاند.
زنجیرهای که از بودجههای تریلیون دلاری پنتاگون آغاز میشود، از لابیهای کاخ سفید و کنگره میگذرد، و نهایتاً در ویرانههای بیمارستانها و مدارس خاورمیانه فرود میآید، دیگر یک «نقص دموکراسی» نیست؛ یک «ماشین کشتار بخاطر پول» است که با مهندسی ترس رسانهای و مصونیت سیاسی، هر روز قربانیان تازهای میطلبد تا سهامدارانش را سیراب نگه دارد.
اما تاریخ نشان داده است که هیچ ظلمتی در برابر نور مطلق تاب نمیآورد. امروز نیز، از قلب تظاهرات خیابانی در آمریکا و اروپا گرفته تا تحقیقات شجاعانه برخی سیاسیون، و از قلمهای مستقل روزنامهنگاران تحقیقی تا اعتراضهای خاموش اما پرمعنای رأیدهندگان، چراغهای وجدان بشری هنوز فروزاناند. «فسادی به این عظمت، تنها در سکوت ما نفس میکشد».
هر گزارش افشاگرانه، هر اعتراض مسالمتآمیز، و هر اقدام حقوقی بینالمللی، ضربهای است به شالوده این الیگارشی جهانی.
اینک زمان آن است که وجدانهای بیدار در سراسر جهان، از شهروندان عادی گرفته تا رسانههای مستقل، به جای تماشاگر بودن، به شریک جرم تبدیل نشوند و با شکستن سکوت، این معامله کثیف خون در برابر دلار را متوقف کنند. زیرا تا یک انسان شریف در جهان نفس میکشد که حاضر است حقیقت را فریاد بزند، این ماشین کشتار روی آرامش نخواهد دید.
نظر شما