صفحه اقتصاد گزارش می دهد:

تیک آبی جنگ در پنتاگون / آیا کودک درون واشینگتن با صلح ارضا می‌شود؟

نبرد میان جریان‌های جنگ‌طلب و ضدجنگ در کاخ سفید به نقطه عطف خود رسیده است. شواهد نشان می‌دهد ترامپ و نتانیاهو با تکیه بر دکترین چکش و میخ، به دنبال تبدیل صلح‌طلبی ایران به یک جنگ پرمنفعت هستند.

 تیک آبی جنگ در پنتاگون / آیا کودک درون واشینگتن با صلح ارضا می‌شود؟
صفحه اقتصاد -

 در روزهایی که افکار عمومی میان اخبار متضاد جنگ و دیپلماسی سرگردان مانده و فضای منطقه با غبار غلیظی از ابهام پوشانده شده است، یک سوال راهبردی و سرنوشت‌ساز ذهن استراتژیست‌ها را به خود مشغول کرده است: 

آیا تلاش برای گفتگو با یک رئیس‌جمهور خودشیفته مثل ترامپ پلی هوشمندانه برای عبور از بحران و رسیدن به ثبات است یا دامی است که در پوشش صلح، بازدارندگی ملی ما را هدف قرار داده است؟

برای درک بهتر این چالش باید بدانیم که معامله با شخصیتی که رفتارهایش بر پایه ارضای نیازهای روانی و کودک درون شکل می‌گیرد، با دیپلماسی کلاسیک متفاوت است. در دیپلماسی عادی، طرفین بر اساس منافع ملی و قوانین بین‌المللی مذاکره می‌کننداما در مواجهه با یک رهبر خودشیفته مثل ترامپ، ترس از این وجود دارد که هرگونه امتیاز یا پالس مثبت، نه به عنوان حسن نیت بلکه به عنوان عقب‌نشینی از ترس تعبیر شود.

به گزارش صفحه اقتصاد، روند اتفاقات اخیر نشان می‌دهد که ما با یک پارادوکس یا تناقض بزرگ روبرو هستیم. از یک سو سیگنال‌های صلح از مسقط (عمان) مخابره می‌شود و از سوی دیگر، ماشین جنگی واشینگتن تیک سبز حمله را دریافت کرده است. اما ریشه این دوگانگی در کجاست؟

استعاره کودک درون، خودشیفتگی در خدمت جنگ 

برخی معتقدند برای رسیدن به آتش‌بسی که در آن ترامپ خود را پیروز نشان دهد و ایران آسیب کمتری ببیند، باید کودک درون خودشیفته او را با سیگنال‌های خاصی ارضا کرد. اما واقعیت تلخ این است که این استعاره در میدان نبرد، دچار اشتباه در برداشت است. کسی که فرمان حمله به مدرسه میناب و کشتار دانش‌آموزان را صادر می‌کند، فراتر از یک کودک خودشیفته، مجری یک نقشه جنگی ویرانگر است که از فیلترهای سخت‌گیرانه پنتاگون عبور کرده و به اصطلاح تیک آبی یا تایید نهایی گرفته است.

وقتی خویشتن‌داری به عنوان ضعف تعبیر شد

یک پرسش کلیدی این است، چرا جریان جنگ‌طلب در کاخ سفید بر صدای ضدجنگ غالب شد؟ شواهد نشان می‌دهد که دشمن، پیام‌های صلح‌آمیز ایران را اشتباه متوجه شده است. در بهار ۱۴۰۴، سردار شهید باقری با شکوه و بزرگواری از کنار تخت‌جمشید پیام صلح داد و از مقامات منطقه (خالد بن سلمان) دعوت کرد، اما در محاسبات اتاق فکرهای غربی، این بزرگواری به عنوان ناچاری و ضعف ثبت شد. آن‌ها با خود گفتند: ایران ضعیف شده است، پس زمان یک جنگ تمیز، کم‌هزینه و پرمنفعت فرا رسیده است. 

دکترین چکش و میخ، میراث ۲۰ ساله استکبار

ژنرال وسلی کلارک سال‌ها پیش با تمسخر گفته بود: اگر تنها ابزاری که در دست دارید چکش باشد، تمایل دارید با همه چیز مثل میخ برخورد کنید. این دقیقا همان اتفاقی است که در سپتامبر ۲۰۰۱ برای نابودی ۷ کشور (از جمله ایران) برنامه‌ریزی شده بود.

ترامپ و نتانیاهو امروز تجلی همان نگاه چکش‌وار هستند. آن‌ها پس از شهادت حاج قاسم سلیمانی، مرحله به مرحله پیشروی کردند تا جای خالی آن سد محکم بازدارندگی را با فشار و حمله پر کنند. 

پیام دقیقه ۹۰ عمان؛ صلح در دسترس یا آخرین تلاش؟

در همین فضای غبارآلود بدر البوسعیدی وزیر خارجه عمان با پیامی صریح وارد میدان شده است. او با تاکید بر اینکه توافق صلح در دسترس است، چهار شرط کلیدی را مطرح کرده: (سلاح هسته‌ای هرگز) (ذخیره‌سازی: صفر.) ( راستی‌آزمایی: جامع). به‌صورت صلح‌آمیز و دائمی. 

این پیام نشان می‌دهد که عمان به عنوان میانجی سنتی، در حال تلاش برای بستن پرونده هسته‌ای به عنوان بهانه جنگ است. اما چالش اصلی اینجاست: آیا آمریکا واقعا از بمب می‌ترسد یا به دنبال طمع به خاک و دارایی یک ملت است؟

عبور از فریب با تکیه بر اقتدار

در نهایت آنچه در میدان تعیین‌کننده  و واقعیت میدان  است، این است که طمع دشمن نه با ارضای روانی مقامات خودشیفته اش ، بلکه تنها آرایش قدرتی است که دو دهه جنگ را از سر این ملت دور نگاه داشته است. پیگیری صلح از طریق دیپلماسی (مانند آنچه عمان دنبال می‌کند) تنها زمانی به نتیجه می‌رسد که دشمن بداند ایران نه یک میخ برای چکش آن‌هابلکه یک سدنفوذناپذیر از قدرت و بازدارندگی است که هزینه هرگونه تجاوز را برای متجاوز غیرقابل‌تحمل می‌کند.

فهم این نکته ضروری است که در قاموس سیاسی کاخ سفید، هرگونه انعطاف بدون پشتوانه اقتدار میدانی، تنها به معنای دعوتنامه برای تعرض بیشتر تعبیر خواهد شد.

 

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه