روایت‌ها عقب مانده‌اند از کثرت وقایع و وسعت فجایع

رسم نامردان در تمام طول تاریخ ثابت است و تکرار می‌شود. حرامزداگانِ آن روز هم به نوزاد رحم نکردند، و جوری زدند که گویی مرد جنگی را!

روایت‌ها عقب مانده‌اند از کثرت وقایع و وسعت فجایع
صفحه اقتصاد -

قلم وا مانده از روایت آنچه در خیابان‌های ایران می‌گذرد. روایت‌ها عقب مانده‌اند از کثرت وقایع و وسعت فجایع.

از غمی برون نیامده، تصویری منتشر می‌شود و داغ تازه می‌پاشد به پیکره‌ی روزگار.

عکس‌ها را ورق می‌زدم که به نوبت از داستان‌های ایران بگویم. رسیدم به این عکس‌نوشته. هر واژه‌اش را می‌خوانم، خودش روضه‌ مجزایی می‌شود.

به گمانم وظیفه داشتند از سن قربانی بگویند. نگاهش کردند، قد و قواره‌ نحیفش را برانداز کردند. حتما ثانیه‌ای هم زمان نبرده، مگر نوزاد سر تا پایش چه قدر می‌شود؟ در یک قاب هم این جثه جا می‌گیرد، بدون نیاز به چرخاندن گردن.

بعد چشم چرخاندند تا نام محله و کوچه را یادداشت کنند. یحتمل برای اینکه خانواده‌اش بتوانند جگرگوشه‌شان را پیدا کنند. آخر نوزاد مگر جایی به جز آغوش مادرش دارد؟ خودش که پای رفتن ندارد. خیابان که برای نوزاد مامن نمی‌شود. اما اتفاقات می‌گویند، مقتل چرا!

وقتی در میانه خیابان برای آخرین بار چشم بسته یعنی خودش نیامده. مادر هم که دل ندارد پاره‌تنش را رها کند؛ پس موج انفجار به خیابانش کشانده.

کاش آن لحظه آخر را ندیده باشد، کاش خیال کرده باشد سوار بر تابی شده و بغل بابا نقطه امن فرودش است. کاش صدای انفجار فرصت خراشیدن گوشش را پیدا نکرده باشد.

کاش دست‌کم شیرش را خورده و کامش گرسنه نباشد. کاش سرش بر روی تنش سنگینی نکرده و این خون، خون چکیده از حنجرش نباشد. کاش هیچ مادری چشمش به این دو خط نوشته نیفتد.

آخر همنشینی دو واژه بنی‌هاشم و نوزاد، ولوله می‌اندازد به جان‌ها و روضه دیرینِ سال‌های دور ماست.

دست خودمان نیست، چشممان به شباهت‌ها که می‌افتد، دلمان رجعت می‌کند به ظهر عاشورا.

رسم نامردان در تمام طول تاریخ ثابت است و تکرار می‌شود. حرامزداگانِ آن روز هم به نوزاد رحم نکردند، و جوری زدند که گویی مرد جنگی را!

 

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه

آخرین اخبار