یادداشت اختصاصی از دکتر انوشیروان راستگوی کلشتری
غرق در آلودگی؛ نگران آلودگی هوا
مدتی است با چالش جدی آلودگی دست به گریبان هستیم. در آلودگی غرق شده ایم اما احساس نمی کنیم تا آنکه زمستان می شود. وارونگی هوا اتفاق می افتد، بارانی نمی بارد و بادی نمی وزد، افق دیدمان کم و کمتر می شود، نفس مان به شماره می افتد و هواشناسی اعلام می کند که مخلوط پیچیدهای از ذرات ریز، دی اکسید نیتروژن، ازن، دی اکسید گوگرد و... اطرافمان را گرفته که مفهوم عامه فهم آن آلودگی هواست.
آلودگی هوا باعث بروز انواع بیماری ها، بستری در بیمارستان و مرگ زودرس میشود. آلودگی هوا ریه را درگیر و تنفس را مشکل می کند و آسم، آلرژی، بیماری انسدادی مزمن ریوی، آنژین و آریتمی، نارسایی قلبی، فشار خون بالا و حمله قلبی را بوجود می آورد و خطر سکته قلبی و مغزی را افزایش می دهد.
آلودگی هوا باعث خستگی، سردرد، سرگیجه، سرفه، عطسه، خس خس سینه، مشکل در تنفس، مخاط بیشتر در بینی یا گلو، خشکی و تحریک چشم، بینی، گلو و پوست می شود. آلودگی هوا حالت تهوع بوجود می آورد و تمامی این علام نشان می دهد که در محیط الوده قرار داریم.
آدم عاقل هر یک از این علائم را احساس کرد، باید به سرعت محل آلوده را ترک کند تا احساس بهتری پیدا کند. البته افراد مبتلا به بیماری های زمینه ای و کودکان باید بیشتر احتیاط کنند و بیشتر از بقیه از این شرایط دوری کنند.
آلودگی و حالت های قرار گرفتن در فضای آلوده به صورت مستمر در رسانه ها از صداوسیما تا خبرگزاری ها و فضای مجازی اطلاع رسانی می شود و هر کدام مردم را دعوت به ماندن در خانه یا به عبارت بهتر دورماندن از آلودگی می کنند.
کار و زندگی مان را رها می کنیم و برای نجات جانمان در خانه می مانیم. حوصله مان سر می رود و در فضای مجازی چرخ می زنیم. فساد بانک آینده، سواستفاده از سپرده های مردم، بی تفاوتی بانک مرکزی و پولهای کلانی که در دست یک عده انگشت شمار می چرخد، ما را که با حقوق ۱۵ میلیون تومان در ماه زندگی می کنیم، ویران می کند. حالمان به هم می خورد و به خیال آلودگی، حالت تهوع را تحمل می کنیم. برکناری هیات مدیره موسسه مالی ملل، خبر از فساد دیگری در نظام بانکی می دهد، بار دیگر حالت تهوع به ما دست می دهد و باز هم گمان می کنیم از آلودگی است.
قیمت برنج به کیلویی ۴۰۰ هزار تومان رسیده و دولت برای کنترل بازار، ارز ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی را در اختیار عده ای خاص گذاشته و آنها که قرار بوده برنج را به قیمت ۴۰ هزار تومان در بازار عرضه کنند، به قیمت ۱۸۰ هزار تومان در بازار می فروشند که نه کسی با آنها برخورد می کند و نه آنها از قانون و نظارت واهمه ای دارند. بار دیگر دلمان آشوب می شود و تهوع به سراغمان می آید، باز هم به گمان آلودگی بی تفاوت سراغ خبر دیگری می رویم.
در شرایطی که برای مقابله با آلودگی باید شیر و لبنیات مصرف کنیم، در مدت ۸ ماه چندین بار قیمت ها افزایش یافته و مردم توان خرید ندارند. بخاطر می آوریم که ما نیز مدتی است لبنیات مصرف نکرده ایم و بار دیگر حالت تهوع به سراغمان می آید و گمان می کنیم چون توان خرید لبنیات نداریم، این حالت به ما دست داده است.
دلار از ۷۰ هزار تومان به ۱۲۰ هزار تومان رسیده و ریال خار و خفیف شده است. رئیس کل بانک مرکزی اعلام می کند بانک مرکزی پر از دلار است و عده ای در امارات، عراق، افعانستان و دیگر کشورها برای بی ارزش کردن ریال تصمیم می گیرند. از بی ارزش شدن پول ملی کشورمان در برابر دلار سرمان درد می گیرد و به تنگی نفس می افتیم و گمان می کنیم بدلیل آلودگی است.
سکه از ۱۰ میلیون تومان به ۱۲۰ میلیون تومان می رسد، افزایشی که باعث تپش قلبمان می شود و نفسمان به شماره می افتد، اما باز هم گمان می کنیم آلودگی کار خودش را کرده و بسادگی از کنار آن می گذریم.
اجازه واردات خودرو به کشور را نمی دهند و خودروسازان داخلی خودروهای بی کیفیتی تولید می کنند که در هر ۱۰۰ کیلومتر بیش از ۱۲ لیتر بنزین مصرف می کنند و نقش اصلی را در آلودگی هوا دارند. مصرف خودروهای داخلی به اندازه ای بالاست که روزانه تا ۱۶۰ میلیون لیتر هم بنزین مصرف می کنیم و ناچار به واردات بنزین از خارج می شویم. در این شرایط خودروسازان ناز می کنند و دایم قیمت خودروها را بالا می برند و برای آنکه بتوانند خودروهایشان را گران کنند، خط تولید را یا تعطیل می کنند یا خودروهای تولید شده را انبار می کنند. با این وصف همچنان با تعرفه های بالای ۱۰۰ درصدی از این خودروسان حمایت می کنیم. این بار تنفس مان به خس خس می افتد و سرفه امانمان را می گیرد.
سن ازدواج از ۳۰ سال عبور کرده و جوانان بدلیل گرانی، ناتوانی در پیدا کردن کار، حقوق های ناچیز، نداشتن خانه و هزاران دلیل دیگر، تن به تشکیل خانواده نمی دهند. بدتر آنکه ازدواج سفید رونق گرفته و دختر و پسرها بی توجه به شرع، تن به رفع نیازهای جنسی می دهند. به سرعت نگران دختر و پسرهایمان می شویم، اما این بار خشکی و تحریک چشم، بینی و گلویمان اتفاق نمی افتد، بلکه اشک از گونه هایمان جاری می شود و این بار به نوعی دیگر نگران می شویم.
بحران آقا و آقازادگی رنجی مضاعف است. افرادی که بدون داشتن تخصص و تجربه و تنها بدلیل وابستگی به یکی از آقاها، بدون آنکه نقشی در مدیریت یک بخش از کشور داشته باشند، حقوق آن هم از نوع نجومی می گیرند، روحمان را بدرد می آورد. نمی دانیم چرا نظارت صفر است و این آقاها و آقازاده ها چه می کنند. به نظر می رسد تهوع به اوج رسیده و نگران می شویم که مبادا فرش خانه را به گند بکشیم، اما باز هم تحمل می کنیم.
همه چیز دست مافیاست. از موز تا سیگار، از برنج تا آرد، از لوازم یدکی تا مواد اولیه و حتی کود در انحصار افرادی خاص است. در تمامی قوای سه گانه رد پای فساد بیداد می کند. از فرزندان معاون اول دستگاه قضا تا برخی فرزندان نمایندگان مجلس شورای اسلامی و روسای سازمان ها دستی در فساد دارند که یا در زندان بسر می برند یا منتظر اجرای حکم هستند.
وای از این همه آلودگی که راه نفس را گرفته و حالت تهوع را به اوج خود رسانده است. ضربان قلبمان به شماره افتاده و نفس تنگی گرفته ایم. صورت مان سرخ شده و فشار خونمان سربه فلک کشیده است. چشمانمان سیاهی می رود و توان خواندن کلمات را نداریم. کارمان از حالت تهوع گذشته و دلمان می خواهد استفراغ کنیم. لباس بر تن می کنیم و از خانه خارج می شویم. هرچند آلودگی هوا احتمال سکته دارد، اما برایمان قابل تحمل شده، زیرا آلودگی هوا در مقابل این همه فساد و آلودگی، چیزی نیست. وقتی این همه آلودگی و فساد را تحمل کرده ایم، یعنی آنقدر پوست کلفت شده ایم که آلودگی هوا پیش آنها هیچ نیست.
نظر شما