خلاصه داستان سریال کنکل قسمت دهم + دانلود قسمت ۱۰ سریال کنکل
در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد خلاصه ای از قسمت دهم سریال کنکل به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که در روز پنجشنبه منتشر می شود.

شروع پخش سریال نمایش خانگی «کنکل» به نویسندگی و کارگردانی رامتین لوافی و تهیهکنندگی محمد مسعود از پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ماه ساعت ۸ صبح به صورت اختصاصی از پلتفرم نمایش خانگی استارنت آغاز شد و پخش آن به صورت هفتگی در این پلتفرم ادامه یافت. سریال «کنکل» یک سریال درام پلیسی ۱۵ قسمتی است.
خلاصه قسمت دهم سریال کنکل
قسمت دهم : احتمالا به لالیگا رفتیم
همه پیش کامیون دزدی هستن و حرف میزنن، گوهری میگه اصلا فرض کنیم باقرزاده رد مارو زده، ما رکب خوردیم دیگه ، ما گیج بودیم و هیچی حالیمون نبود. امیر میگه اگه باقر زاده زده پس چرا کامیون رو نبرده؟ سارا میگه کسی که بدونه کامیون کجاس ، کامیون رو نمیبره ، طلا های توش رو میبره و همه چی میوفته گردن ما که کامیون پیش ماست. ابی میگه باقر زاده اینکارس ، یارو این کاره نبوده ، دزد بلد، زبل، زرنگه، یارو آنقدر هول بوده زده قفل رو شکونده. سارا میگه ولی هر کی بوده دوباره میاد .گوهری میگه باید کشیک بدیم تا یه جای امن برا طلاها پیدا کنیم، من امشب وایمیستم. امیر میگه نه بابا تو یه روز نیای کارخونه تابلو میشه ، ابی میمونه. ابی میگه من زنم حامله اس. امیر میگه امشب که نمیزاد، بلاخره هر شب باید یکیمون بمونه دیگه. ابی قبول میکنه و میره موتورش رو بیاره داخل تا تابلو نشه .
امیر زنگ میزنه میشا ولی پاسخگو نیست، میرسه خونه خودش میبینه که میشا تو راه پله وایساده میگه اومدم دنبال گوشواره ام بگردم. میشا به بهونه پیدا کردن گوشواره کل خونه رو میخواد بگرده، میگه چن وقته کم میبینمت. امیر میگه درگیره یه سری کارای شخصی ام. میشا میگه خرید و فروش؟ امیر تعجب میکنه میگه خرید و فروش چی؟ میشا میگه نمیدونم هر چی که بصرفه، میشا دسته کلید امیر که افتاده بود تو انبار کارخونه رو از تو کیفش در میاره میگه فکر کنم مال تویه گمش کرده بودی. امیر میگه فکر کنم وسط دعوای دیروز از دستم افتاده. میشا میگه نچ نچ نچ ،چن روزه دست منه، خواستم بگم اگه اهل خرید و فروشی منم هستم ، خبرم کن.
شاهین بیدار میشه و میره هرچی خسرو رو صدا میکنه جواب نمیده، چراغ های اتاق اتصالی کرده بودن، شاهین میترسه، مجبور میشه در رو بشکنه اما موفق نمیشه بعد از طریق هواکش سعی میکنه بره بیرون، میبینه خسرو که توی وان بوده دچار برق گرفتگی شده و مرده، شاهین از فرصت استفاده میکنه و فرار میکنه و وقتی داره میدویه تو مسیر بیابونی به یه میز میرسه که روش یه سری خوراکی داره که یه ذره میخوره و چند تا میوه هم برمیداره بعد دوباره شروع میکنه به دویدن. یه تاکسی میگیره میاد خونه ننه جونش.
آقا غدیر میاد مخفیگاه و شک میکنه چون قفل دربازه و خسرو رو صدا میزنه و کسی جواب نمیده و میاد میبینه که خسرو مرده.
سارا زنگ میزنه به گوهری. گوهری میگه چیکار کردی؟ سارا میگه رفتم پیش دوستم تو تئاتر شهر. اولش نمیذاشت دوربین هارو ببینم که یه داستان بافتم تا گذاشت تعقیبتون بامزه بود و فکر کنم باقرزاده داشته باهاتون تفریح میکرده به نظرم باید فراموشش کنیم. گوهری میگه یعنی چی فراموشش کنیم و من میخوام بدونم دقیقا چه اتفاقی افتاده. سارا میگه حالا دیدمت بهت میگم. گوهری میگه میخوام ببینمت ،میام دنبالت.
جاوید میاد پیش سارا و میگه بهت میگم این آدم بی معرفته ، از توش هیچی در نمیاد، میگم این آدم فقط به فکر خودشه میگی نه حالا بریم ببینیم چی میشه، بفرما اینم تهش. سارا میگه کیو میگی؟ جاوید میگه گوهری. سارا میگه کدوم گوهری؟ جاوید میگه شروع نکن سارا، سارا میخنده و میگه آخه آدم به باباش میگه گوهری؟ با هم میرن رستوران تا غذا بخورن و قرار میذارن که درباره هیچی غیر از خودشون حرف نزنن. جاوید به سارا میگه درباره خودش بگه چون اصلا درباره اش چیزی نمیدونه.
فردا صبح سارا میره کارخونه و مهاجری میگه به همه کارکنان کارخونه بگو یه پرینت از همه حساب بانکی هاشون بگیرن و تحویل بدن، البته دلخواهی هست ولی اون که نمیاره یعنی یه ریگی به کفششون هست و واسه اینکه اعتراض نکنن خودت هم بیار.
پلیس هم برای بازرسی اومده بود کارخونه بعد از اتاق رئیس میره تو قسمت سالن خانمها و تو اتاق میشا. مارال زنگ میزنه به امیر، میگه فکر کنم یکی میخواد به شاخمون بده. امیر میگه کی؟ مارال میگه این پلیسه بود تو بازجویی که ابی رو بهش فروختی؟ امیر میگه مارال تو آپدیت نمیشی؟ اون نقشمون بود. مارال میگه میدونم، اومده اینجا. امیر میگه باشه خب پرونده شه. مارال میگه اومده پیش میشا. امیر میگه خب بیاد. مارال میگه بابا اومد اینجا بعد میشا هم خیلی بگو بخند کردن و بعد برش داشت برد تو اتاقش. امیر میگه باشه به کسی چیزی نگو فعلا ببینیم چی میشه. امیر میگه به ابی هم نگو. مارال میگه باشه دیگه.
امیر میاد پیش ابی که داشته کشیک کامیون رو میداده، یه تلویزیون قدیمی میاره که اگه حوصلشون سر رفت ببینن. ابی میگه چرا اومدی اینجا؟ میرفتی پیش اون دختره دیگه. ابی میگه همین آدم فروشه دیگه میشا معلوم نیست کیه ،اصلا یه دفعه مامور در بیاد به چخ میریم. امیر میگه خوبیش اینه زنت هم دهنش قرصها.
اکبری نگهبان کارخونه میاد میره اتاق میشا و بهش میگه فقط دو روز میتونی وسایلت رو خونه پدرم بذاری، مارال که این صحنه رو تهدید به ابی گزارش میده، میشا میاد به مارال میگه تو این مدت چند بار از اینجا دزدی شده .مارال میگه ۳ بار. میشا میگه میدونی کیا دزدیدن؟ مارال میگه اگه میدونستم که به این پلیسه که اومد تو دفترت میگفتم.
ابی به امیر میگه این میشا چشه؟ یهو مارو به لالیگا نده. امیر میگه ممکنه. ابی میگه چی ممکنه؟ تا همین یه ساعت پیش پلیس پیشش بوده الانم که حراست پیشش بوده، یه دفعه صدا میاد. ابی و امیر میرن تا ببینن چیه. یه مرد با وسایل سنگ فرز میاد . امیر و ابی میدون دنبالش. یارو میخواد از پنجره فرار کنه که ابی با قوطی نوشابه میزنه به سرش و میوفته زمین و از حال میره.
سه روز قبل:
یه عده کارگر توکارگاه کار میکنن و دونفر دارن با ماشین چوب هارو میبرن با هم بحث می کنن، بین راه یکیشون که اسمش ساعد بوده پیاده میشه میگه برید من میام، میاد تو انباری که کامیون توشه کمی مواد و سیگار میکشه بیهوش میشه میفته زمین، ابی و امیر رو میبینه با موتور اومدن اونجا وقتی میرن انگار یک روز گذشته، تو انبار متوجه کامیون میشه نمیتونه درش رو باز کنه، میره تو کارگاه آره آهن بر میاره اما بازم قفل باز نمیشه، دوباره میره کارگاه دستگاه فرز رو برمیداره دوباره میره پیش کامیون، اما سیم دستگاه به کامیون نمیرسه، میره تا یه روز دیگه بیاد، رفیقش بهش زنگ میزنه بهش میگه که جاساز اون یارو که چند وقت پیش گفتن تو شهرک جاساز داره رو پیدا کردم اما بهش نمیگه کجاست. فرداش یه سیم سیار برمیداره ببره تا دوباره امتحان کنه، اما مواد میکشه دوباره خوابش میبره، همکارش میاد خونه اش بهش میگه کجایی چند وقت چرا نمیای کارگاه، وقتی میفهمه که الان غروبه میفهمه که سه روزه که کامیون رو پیدا کرده، دوباره میره سراغش که امیر و ابی دنبالش می کنن.
زمان حال:
ساعد با برخورد قوطی نوشابه به سرش توسط ابی میوفته رو زمین و سرش خون میاد. امیر میره سمتش و دستش رو میزاره رو نبض ساعد و میگه بدبخت شدیم. ابی تا الان خوشحال بود دزد رو گرفته میگه چیکارش کردی؟ امیر میگه مرده...
نظر شما