خلاصه داستان قسمت ۳۴۴ سریال ترکی خواهران و برادران

در این مطلب برای شما خلاصه داستان قسمت ۳۴۴ از سریال پرطرفدار خواهران و برادران قرار داده ایم.

خلاصه داستان قسمت ۳۴۴ سریال ترکی خواهران و برادران
صفحه اقتصاد -

سریال ترکی خواهران و برادران روزهای یکشنبه، سه شنبه و جمعه ساعت ۲۱ از شبکه جم سریز و یک ساعت بعد از شبکه جم سریز پلاس پخش می شود.

در قسمت ۳۴۴ سریال ترکی خواهران و برادران چه گذشت؟‌ 

خانواده ارهان نشستن تو خونه و باهم صحبت میکنن. آیبیکه از ارهان میپرسه که چه رویایی داری اگه این پول پیدا بشه؟ ارهان میگه دوست داشتم سوپر مارکت داشتم و با دوستام جلوی مغازه تخته نرد بازی کنیم. آیبیکه میگه این همه پول داری سوپر مارکت میخوای؟ ارهان به فروشگاه های زنجیره ای فکر میکنه که جلوی فروشگاه تخته نرد بازی میکنن اوگولجان میخنده و میگه این تخته نرد ازش جدا نمیشه ایشالله بعضیا به خاطر بیارن پولها کجاست تا به رویاهات برسی سپس از فاطما دوباره میپرسه که یادش وام یا نه فاطما با کلافگی و عصبانیت میزنتش و میگه من یادم نمیاد بس کن دیگه نه همچین فامیلی داشتم نه همچین پول و ارثی! آکیف به دم در خانه سوزان میره و ازش میخواد تا اونو داخل راه بده چون هنوز نباهت اونو تو خونه را نمیده.

سوزان میگه نباهت حق داره هرکاری کنه آکیف ازش میخواد تا راهش بده داخل چون هوا سرده و تا مغز استخوانش یخ زده تو خونه تولگا میموند که کلیدو حواسش نبوده بگیره ازش و پشت در مونده سوزان سرزنشش میکنه که رفته خونه پسر جوان مونده آکیف میگه من خودمم نمیخواستم بمونم اونجا ولی چیکار کنم؟ نباهت تمام کارتامو مسدود کرده پول نداشتم تو هتل بمونم دیگه سوزان به داخل میگه بره. اونجا وقتی سوزان میره تا غذا بیاره آکیف برگه آزمایشو میبینه و جا میخوره. آکیف خوشحال میشه و از سوزان میخواد بره سریعا به یامان بگه او میگه که چی بشه؟ یامان از ثریا جدا بشه بعد تو به ثریا برسی؟ و میگه که نمیخوام کسی بفهمه این به خودم ربط داره نه به هیچ کس دیگه. ۵ روز بعد، اوگولجان قبل از رفتن به مدرسه تو حیاط صحنه زمین خوردن مادربزرگشو واسه فاطما دوباره بازسازی میکنه تا ببینه چیزی یادش میاد یا نه اورهان از کارهاش خنده اش میگیره.

بچه ها باهمدیگه به طرف مدرسه میرن. سر کلاس استاد میاد و قرار همه کادوهاشونو به همدیگه بدن اوگولجان برای برک عطر و برک برای آیبیکه گردنبند قلب که توش عکسای خودشونه گرفته. یاسمین برای تولگا و خودش تیشرت ست خریده که روش نوشته صاحب قلبمه و تولگا برای یاسمین عکساشونو چاپ کرده. آیبیکه برای اوگولجان عکسای خودشونو چاپ کرده و روی مقوا چسبونده. آسیه برای ایاس شخصیت کارتونی مورد علاقه شو خودش بافته و ایاس برای آسیه دستکش گرفته چون گفته بود دستاش یخ میزنه. سوسن برای صرب یه کتاب گرفته و بهش میگه بخونش به دردت میخوره و عمر برای الیف اتود خریده و میگه دیدم چندبار ته مدادتو میخوری گفتم بگیرم تا دیگه این کارو نکنی. الیف به سوسن هدیه یه تل سر به شکل تاج خریده پ میگه تاج برای پرنسس.

لیدیا برای عمر شالگردن گرفت و میخواد دور گردنش بندازه که سوسن میگه خودم درستش میکن و در آخر صرب برای لیدیا پوستر فیلم مورد علاقه شونو قاب کرده و بهش میده و در آخر همگی برای استادشون عطر گرفتن سپس از استاد خداحافظی میکنن تا سال آینده. الیف پول ماهانه مدرسه شو به اتاق شوال میره و میده بهش اما وقتی میره بیرون برمیگرده پولو پیدا نمیکنه و با استاد حرف میزنه و میگه پولی که روی میزم بود نیست! شما ندیدین کسی بیاد به اتاقم یا نه؟ الیف وقتی میشنوه پیش گوکان و برک میره و بهش میگه اگه پولو تو برداشتی برو بزار سرجاش!

اما گوکان میگه من چرا باید همچین کاری کنم؟ اونا در حال حرف زدن باهمدیگه هستن که استاد بوراک میاد و به شوال میگه راستی من پول الیفو برداشتم از روی میزتون بردم تو حسابداری شوال میگه خوب بهم اطلاع بدین قبلش! الیف چشماش پر از اشک میشه که برک بهش میگه به این کارت میگن پیش داوری واقعا زشته! الیف میره به حیاط و گریه میکنه که برک میره پیشش و باهاش حرف میزنه و ازش میخواد تا یه فرصت به پدرش بده اون میخواد جبران کنه. صرب و لیدیا تو حیاط نشستن و درباره دزدیدن چرخ باهمدیگه حرف میزنن و میخندن که عمر و سوسن از پشت سر به اونجا میرن و عمر میگه تو واقعا به حرف این گوش کردی و همچین کاری کردی؟

عمر و صرب باهم کمی بحث و دعوا میکنن و عمر لیدیارو هم سرزنش میکنه و از اونجا میرن که صرب میبینه لیدیا گریه میکنه و بهش میگه باور نمیشه تو داری واسه همچین موضوع پیش پا افتاده ای گریه میکنی؟ لیدیا میگه عمر دیگه نمیخواد منو ببینه کلا از دستش دادم! ثریا کلافه میشه و درباره خودشون حرف میزنه که لیدیا میگه برای بار آخر میگم من و تو نمیشه! و میره. آسیه برای کار تو رستوران سیار رفته که اتفاقی ایاس اونجا میره چون صاحبش رفیقشه که آسیه را میبینه. بعد از کمی صحبت کردن بهش میگه که منم کمک این خانم میکنم و میره کنارش شروع میکنه به سوسیس فروختن و باهمدیگه وقت میگذرونن و میخندن.

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار مرتبط سایر رسانه‌ها
    اخبار از پلیکان
    اخبار روز سایر رسانه ها
      اخبار از پلیکان