خلاصه داستان قسمت ۳۴۲ سریال ترکی خواهران و برادران

در این مطلب برای شما خلاصه داستان قسمت ۳۴۲ از سریال پرطرفدار خواهران و برادران قرار داده ایم.

خلاصه داستان قسمت ۳۴۲ سریال ترکی خواهران و برادران
صفحه اقتصاد -

سریال ترکی خواهران و برادران روزهای یکشنبه، سه شنبه و جمعه ساعت ۲۱ از شبکه جم سریز و یک ساعت بعد از شبکه جم سریز پلاس پخش می شود.

در قسمت ۳۴۲ سریال ترکی خواهران و برادران چه گذشت؟‌ 

یامان میخواد دکور کلوبو عوض کنه و در حال دیدن مجله هاست که آکیف به اونجا میره و ازش میپرسه که چیکار میکنه؟ یامان وقتی بهش میگه میخوام دکورو عوض کنم آکیف میگه نیازی نیست الکی پول خرج کردنه نمیخواد یامان میگه تو کار ما دخالت نکن و به کار خودش ادامه میده که آکیف میگه یعنی چی دخالت نکن؟ منم اینجا شریکم میفهمی چی میگی؟ میخوای دوباره دعوا راه بیوفته؟ همان موقع نباهت از راه میرسه و میگه تو با پول من اینجا کار میکردی دیگه تصمیم گرفتم خودم بالاسر کارم باشم آکیف جا میخوره و میگهچی؟ پس من چی؟ نباهت میگه تو چی؟ فکر کردی نباهت خوش قلب و ساده به فکر تو نبوده؟ سپس سوییچ ماشینشو به طرفش میگیره و میگه از امروز مسئول ماشین هایی آکیف جا میخوره و با تعجب نگاه میکنه که یامان لبخند میزنه و میخنده.

شب تو خونه عمر به آسیه ماجرارو میگه و بهم ریخته ست که آسیه ازش میخواد آروم باشه حالا کاریه که شده عمر میگه چجوری آروم باشم؟ فقط همون پولو داشتیم میخواستم خرید کنم هیزم بگیرم! آسیه به امل نگاه میکنه و میگه تو حالت خوبه امل؟ او میگه دلم درد میکنه حالم خوب نیست آسیه دست میزاره رو پیشانیش که میبینه تب داره عمر میگه چی خورده از صبح؟ آسیه میگه تو خونه ای که نظافت میکردم ساندویچ تن ماهی بهش داد زنه خورد چندتا هم بهم داد بیارم خونه سپس تاریخ انقضاء تن ماهیارو میبینه و میفهمه که تاریخش گذشته عمر میگه مسموم شده سپس امل را بلند میکنه با اوگلوجان و آیبیکه که تو حیاط نشسته بودن میرن به بیمارستان. اورهان در حال پلو فروخته که فاطما با موتور میره پیشش اورهان میخنده و میگه تو چرا اومدی مامان؟ این چیه دیگه؟ فاطما میگه میخوام برم خرید کنم گفتم یه دوریم بزنم همین که از اونجا میره سر پیچ میخوره زمین و سرش میخوره به کنار جدول همگی بالاسرش میرن و اورهان ازشون میخواد به اورژانس زنگ میزنن. 

عمر و بچه ها به بیمارستان رفتن و دکتر بیرون میاد و میگه سرمش تموم بشه میتونین ببرینش معده شو شست و شو دادیم اونا خوشحال میشن و خداروشکر میکنن. شوال وقتی به کلوب میره با دیدن آکیف تو پست جدیدش خنده اش میگیره و باهمدیگه کمی بحث و کل کل میکنن سوزان به اونجا میاد و یکدفعه سرش گیج میره که شوال اونو میگیره و میبرتش به بیمارستان. بعد از چند دقیقه. کار میاد و میگه بهتون تبریک میگه شما باردارین شوال شوکه میشه و میخنده و میگه عجب رسوایی! سوزان شوکه شده. بچه ها وقتی به خونه برمیگردن عمر آدرس خونه ای که آسیه رفته بود واسه نظافتو میگیره و به طرف اونجا میره. اوگولجان میپرسه چرا دادی؟ او الان معلوم نیست میره چه بلایی سرشون میاره آسیه میگه بسه دیگه چقدر ما باید مراعات بقیه رو بکنیم ولی بقیه نکنن! از قصد آشغالاشو داده به خورد امل. اوگولجان میگه ما در اصل پولداریم اونا میگن یعنی چی؟

اوگولجان میگه ما ۵۰۰ هزار دلار دارین اونا جا میخورن که اورهان زنگ میرنه و میگه که فاطما تصادف کرده اومدیم بیمارستان اونا به بیمارستان میرن.وقتی به اونجا میرسن اوگولجان میپرسه حالش خوبه؟ دکتر میگه خوبه میتونه مرخص بشه ولی برای احتیاط ۲۴ ساعت نخوابه بهتره ولی یکسری از چیزارو به خاطر نمیاره ولی به مرور درست میشه اوگولجان جلو میره و بهش میگه ننه جون یادت میاد یه ارث بهت رسیده بود؟ که ازت پرسیدم کجا گذاشتی گفتی یه جای امن؟ یادت میاد دیگه؟! اما فاطما میگه چیو میگی؟ کدوم ارث؟ من ارث ندارم! اوگولجان بهم میریزه و اورهان میگه آخه چه ارثی بچه؟ خرج کرد واسمون تموم شد دیگه! آیبیکه میگه نه بابا ۵۰۰ هزار دلار پول بوده اورهان جا میخوره و میگه چی؟ مامان؟ تو ماشین شوال در مسیر برگشت شوال میخنده و میگه ببین تو خودت از یکی ما خوشمون اومد یکی باهاش نامزد کرده یکی دیگه ازش حامله ست!

سوزان ازش میخواد تا به کسی چیزی نگه چون اصلا به اون ربطی نداره ولی شوال میگه قول نمیدم این چیزی نیست که بتونم به کسی نگم چون مثل بمب میترکه اگه نگم خودم میترکم! اما سوزان بهش میگه این اصلا به تو ربطی نداره که بخوای بگی! اورهان و بقیه وقتی به خانه برمیگردن کنار فاطما نشستن و دوباره درباره پول حرف میزنن که فاطما چیزی به خاطر نمیاره اورهان میگه میتونه توخونه باشه دیگه پاشین بگردین و همگی دست به کار میشن که بگردن. عمر دم در خانه اون زن رفته و باهاش دعوا میکنه شوهرش میاد و باهم دست به یقه میشن که عمر را از راه پله به پایین پرت میکنه عمر بلند میشه و با عصبانیت میگه میرم کلانتری نشونتون میدم و به طرف کلانتری میره. آکیف به هتل رفته که میبینه کارتاش مسدوده و به نباهت زنگ میزنه که میبینه او میگه معلومه که مسدوده منتظر سر ماه باش تا حقوق بگیری آکیف کلافه و عصبی میشه و برمیگرده سمت ماشینش.

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار مرتبط سایر رسانه‌ها
    اخبار از پلیکان

    آخرین اخبار

    اخبار روز سایر رسانه ها
      اخبار از پلیکان