صفحه اقتصاد بررسی کرد؛
هرمز؛ ماشهای که اگر کشیده شود، دنیا فقط «گرانتر» نمیشود، قانون بازی عوض میشود
تنگه هرمز در نقشه مثل یک شکاف باریک دیده میشود، اما در اقتصاد جهانی شبیه یک شریان اصلی است: هر اختلال جدی در آن، فقط قیمت نفت را بالا نمیبرد؛ زنجیرهای از واکنشهای دومینویی میسازد که از بیمه کشتیها و کرایه حمل تا تورم غذایی و رکود صنعتی در آسیا و اروپا را به لرزه میاندازد.
آیا ایران میتواند تنهایی تنگه را ببندد؟ و اگر بخواهد این کار را انجام دهد، کدام سناریو بهصرفهتر و کدام سناریو برای خودش و منطقه، پرهزینهتر است؟
آنچه در ادامه میآید یک خوانش تحلیلی و متفاوت است: هرمز را نه بهعنوان یک درِ آهنی که یا باز است یا بسته، بلکه بهعنوان یک «طیف اختلال» ببینیم، از اخلال موضعی و نااطمینانیِ کنترلشده تا درگیریِ تمامعیار. تفاوت این سناریوها، تفاوت بین یک شوک قیمتی چند هفتهای و یک بحران ژئواقتصادی چندساله است.
هرمز «قفل» ندارد؛ «ریسک» دارد
عبارت «بستن تنگه» در ادبیات رسانهای اغلب یک تصویر سینمایی میسازد: کشتیها میایستند، صادرات صفر میشود، و دنیا شوکه میماند.
در واقعیت، هرمز یک گلوگاه فیزیکی است، اما تجارت انرژی روی «قابلیت پیشبینی» میچرخد. کافی است پیشبینیپذیری از بین برود تا بازار، خودش را ببندد حتی اگر از نظر فنی هنوز مسیر باز باشد.
مکانیسمهای واقعیِ قفلشدن اقتصادی، معمولاً اینهاست ، افزایش ریسک جنگی، جهش حق بیمه و War Risk Premium، عقبنشینی کشتیرانیهای بزرگ، جهش کرایه حمل، تغییر مسیرها، و سختتر شدن تأمین مالی محمولهها. یعنی «اختلال» میتواند پیش از «انسداد فیزیکی» رخ دهد و همانقدر (یا بیشتر) اثر بگذارد.
ایران «تنهایی» میتواند هرمز را ببندد؟
ایران در واقع میتواند عبور را پرهزینه و غیرقابلاتکا کند، اما «بستن پایدار» بدون جنگ بزرگ بسیار سخت است. اگر منظور از بستن، توقف کامل و طولانیمدت عبور همه نفتکشها و LNGها باشد، آن سطح از انسداد معمولاً به معنای ورود به درگیری گسترده با قدرتهای فرامنطقهای و منطقهای است؛ چیزی که ماهیتش از «فشار» به «جنگ» تغییر میکند. در این سطح، مسئله فقط توان ایران نیست؛ مسئله این است که طرف مقابل هم انگیزه و ظرفیت بسیار بالایی برای بازگشایی مسیر دارد، چون هزینههای جهانیِ انسداد، بهسرعت همه بازیگران را علیه وضعیت موجود بسیج میکند.
اما اگر منظور از بستن، ایجاد وضعیتی باشد که در آن عبور کشتیها «نامطمئن، کند، گران و پرریسک» شود، ایران برای ایجاد چنین محیطی ابزارهای متنوعتری دارد و برای رسیدن به اثر اقتصادی لازم نیست به نقطه «صفر شدن عبور» برسد. بازار انرژی به «چند روز نااطمینانی» هم واکنش اغراقآمیز نشان میدهد؛ مخصوصاً وقتی که پای بزرگترین گلوگاه نفتی جهان وسط باشد.
پس گزاره دقیق این است: ایران میتواند بهتنهایی سطح ریسک را آنقدر بالا ببرد که بخش مهمی از بازار، خودش ترمز کند؛ اما «انسداد کاملِ پایدار» بدون ورود به جنگی که تبعاتش از هرمز فراتر میرود، بسیار دشوار و پرهزینه است.
سه سطح از سناریو: از «سوزن ریسک» تا «فروپاشی لجستیک»
سناریوی اول، جنگِ روانی بازاری است: تهدید، رزمایش، اخبار حادثه، یا برخوردهای محدود که بیمهگران و شرکتهای کشتیرانی را به حالت تدافعی میبرد. در این سناریو ممکن است جریان فیزیکی کاملاً قطع نشود، اما قیمتها بهخاطر ترس جهش میکند، هزینه حمل بالا میرود و بعضی مشتریها خرید را عقب میاندازند. این همان نقطهای است که «بازار» از خودِ «گلوله» حساستر میشود.
سناریوی دوم، اختلال عملیاتیِ پراکنده است: کند شدن تردد، بازرسیهای سختگیرانه، حادثهمحور شدن مسیر، و در نتیجه تشکیل صف، افزایش زمان سفر و اختلال در زمانبندی تحویل. در این سطح، حتی اگر حجم عبور نصف نشود، نظم تحویل بههم میریزد و پالایشگاهها و خریداران آسیایی برای تأمین کوتاهمدت به رقابت میافتند؛ رقابتی که اثرش مثل پمپ بنزین، سریع به مردم منتقل میشود.
سناریوی سوم، انسداد گسترده و طولانی است: چیزی که به احتمال بالا پای درگیری بزرگتر را وسط میکشد. اینجا دیگر فقط نفت نیست؛ امنیت دریایی، زیرساختهای ساحلی، پایانهها، و حتی خطوط لوله جایگزین و بنادر منطقه وارد بازی میشوند. در این سطح، هر طرفی که فکر کند «برنده» است، معمولاً با صورتحسابی روبهرو میشود که از توان جمعوجورش بزرگتر است.
نفت شاید سریعتر دیده شود، اما LNG میتواند مخربتر باشد

شوک LNG میتواند از شوک نفت بدتر شود. علت ساده است؛ بازار نفت جهانیتر و منعطفتر است و ذخایر و مسیرهای جایگزین بیشتری دارد. اما LNG به زیرساختهای خاص، قراردادهای سختگیرانه و زنجیره حمل ویژه وابسته است. اگر صادرات LNG از مسیر هرمز دچار اختلال جدی شود، اروپا و آسیا فقط با «قیمت بالاتر » مواجه نمیشوند؛ با «کمبود فیزیکی» و مسابقه برای جذب محمولههای جایگزین روبهرو میشوند. نتیجه میتواند فشار صنعتی، افزایش قیمت برق و موج سیاستگذاری اضطراری باشد.
برندگان و بازندگان واقعی: چرا کشورهای عربی خلیج فارس، خط مقدمِ خسارتاند؟

یک تناقض تلخ در قلب هرمز وجود دارد: کسانی که بیشترین وابستگی را به باز بودن آن دارند، همانهاییاند که کمترین کنترل مستقیم را روی تنشها دارند. اقتصادهای عربی حاشیه خلیج فارس - از عربستان و امارات تا کویت، قطر و عراق - درآمد، بودجه، ثبات ارزی و حتی آرامش اجتماعیشان را روی فرض «عبور امن و پیوسته» بنا کردهاند. خطوط لوله جایگزین وجود دارد، اما ظرفیت و انعطاف آنها برای جایگزینی کامل کافی نیست و مهمتر اینکه بازار در بحران به «ظرفیت روی کاغذ» اعتماد نمیکند؛ به «تحویلِ بهموقع» اعتماد میکند.
در این میان قطر یک کیس ویژه است: صادرات LNG برایش حیاتی است و مسیرش به شدت به هرمز گره خورده. بنابراین هر سناریویی که هرمز را پرریسک کند، عملاً یک شوک مستقیم به قلب تجارت گاز خلیج فارس است.
ایران چه چیزی به دست میآورد و چه چیزی از دست میدهد؟
ایران از یک جهت مزیت دارد: سالهاست با تحریم و محدودیت صادرات زندگی کرده و اقتصادش تا حدی با «ناروانی» سازگار شده است. اما این سازگاری به معنای مصونیت نیست. هر سطحی از بحران که بیمه، پرداخت، حملونقل و دسترسی به بازار را سختتر کند، برای صادرات و درآمد ایران هم هزینه میسازد - حتی اگر قیمت جهانی بالا برود. در بحرانهای بزرگ، فروش مهم است؛ نه فقط قیمت. اگر فروش مختل شود، «نفت ۱۵۰ دلاری» برای صادرکنندهای که نمیتواند با خیال راحت محموله را تحویل دهد، به اندازه تیترها سودآور نیست.
از طرف دیگر، هرمز یک اهرم سیاسی است که میتواند در کوتاهمدت وزن چانهزنی ایجاد کند؛ اما هرچه سناریو به سمت انسداد پایدار برود، احتمالاً از «اهرم مذاکره» به «چرخه تشدید» تبدیل میشود؛ چرخهای که خروج از آن سختتر از ورود به آن است.
آمریکا و غرب: توان بازگشایی هست، اما هزینه اقتصادی و زمانی هم هست
نکته کلیدی این است که بازار انرژی به «زمان» حساس است.
حتی اگر فرض کنیم قدرتهای دریایی در نهایت بتوانند مسیر را باز نگه دارند یا دوباره باز کنند، چند روز تا چند هفته نااطمینانی برای ایجاد شوک تورمی، فشار سیاسی داخلی، و جهش هزینه انرژی کافی است. دولتها ممکن است مجبور به استفاده از ذخایر راهبردی شوند، اما ذخایر راهبردی برای «پل زدن» طراحی شده، نه برای جایگزینی یک شریان اصلی به مدت طولانی.
پس مسئله فقط «چه کسی از نظر نظامی قویتر است» نیست؛ مسئله این است که اقتصاد جهانی چقدر ضربهپذیر شده و سیاست داخلی کشورها چقدر تحمل شوک انرژی دارد.
تنگه هرمز یک «دکمه قرمز» ساده نیست که فشارش بدهی و دنیا خاموش شود؛ یک سامانه پیچیده از ریسک، هزینه، زمان و روان بازار است. ایران اگر بخواهد، میتواند بهتنهایی سطح نااطمینانی و هزینه عبور را آنقدر بالا ببرد که بازار جهانی انرژی دچار شوک شود و صادرات بسیاری از بازیگران منطقهای در عمل زمینگیر یا نیمهفلج شود؛ شوکی که اثرش را نه فقط در نمودار نفت، بلکه در قبض برق، قیمت حملونقل، و تورم کالاهای مصرفی در سراسر جهان نشان میدهد. اما «انسداد کامل و پایدار» بدون عبور از آستانه یک جنگ بزرگ، نه یک اقدام فنیِ ساده که یک قمار ژئوپلیتیکی است - قماری که بازیگران متعدد را با انگیزههای شدید وارد میدان میکند و هزینههایش میتواند از کنترل همه خارج شود.
تلخترین واقعیت این است: در سناریوی هرمز، هیچکس واقعاً برنده نمیشود. بعضیها فقط زودتر میبازند- و کشورهای حاشیه خلیج فارس، بهخاطر وابستگی ساختاریشان به این گذرگاه، در صف اول آن ایستادهاند. پیام هرمز برای جهان هم روشن است: وقتی انرژی از «کالا» به «سلاح» تبدیل میشود، صورتحسابش را همه میپردازند؛ حتی آنهایی که خیال میکنند دورتر ایستادهاند.
نظر شما