بررسی صفحه اقتصاد از معیشت مردم ایران تا نیمه دوم بهمن ۱۴۰۴:

سفره‌ای که کوچک‌تر شد/ یارانه‌ها مُسکن بودند یا مُهر تأیید بر فقر؟

در حالی که سیاست‌گذاران از «حمایت معیشتی»، «یارانه هوشمند» و «سبد کالای هدفمند» سخن می‌گویند، واقعیت زندگی روزمره میلیون‌ها ایرانی روایت دیگری دارد؛ روایتی از سفره‌هایی که هر سال کوچک‌تر شده‌اند، از خریدهایی که به «حسرت ماهانه» تبدیل شده و از یارانه‌هایی که به‌جای نجات، بیشتر شبیه مُسکن‌های کوتاه‌مدت عمل کرده‌اند.

سفره‌ای که کوچک‌تر شد/ یارانه‌ها مُسکن بودند یا مُهر تأیید بر فقر؟
صفحه اقتصاد -

 تا ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، معیشت مردم ایران به نقطه‌ای رسیده که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً با آمارهای رسمی توضیح داد؛ اینجا شکاف عمیقی میان آنچه دولت «پرداخت» می‌کند و آنچه مردم «زندگی» می‌کنند شکل گرفته است.

اقتصاد خانوار زیر تیغ تورم مزمن

تورم در ایران دیگر یک متغیر اقتصادی نیست؛ به یک واقعیت روزمره و دائمی تبدیل شده است، تا بهمن ۱۴۰۴، خانوار ایرانی نه با شوک تورمی مقطعی، بلکه با تورمی فرسایشی و مزمن دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ تورمی که آرام و پیوسته، قدرت خرید را می‌بلعد و بدون آنکه تیتر اول شود، زندگی را سخت‌تر می‌کند.

در این فضا، هزینه خوراک، مسکن، درمان و آموزش، ستون‌های اصلی معیشت، با سرعتی به‌مراتب بیشتر از درآمد رشد کرده‌اند. افزایش دستمزدها، چه در بخش دولتی و چه خصوصی، عملاً همیشه یک یا دو قدم عقب‌تر از تورم حرکت کرده و همین فاصله مزمن، خانوار را وارد چرخه‌ای از عقب‌ماندگی معیشتی کرده است. نتیجه روشن است؛ حتی خانواده‌هایی که تا چند سال پیش در طبقه متوسط تعریف می‌شدند، امروز برای تأمین حداقل‌ها مجبور به حذف اقلامی شده‌اند که زمانی بدیهی بود.

یارانه نقدی؛ عددی که روی کاغذ ماند

یارانه نقدی که قرار بود سپر حمایتی باشد، اما در عمل به عددی نمادین تبدیل شد. مبلغ یارانه، حتی پس از اصلاحات و دهک‌بندی‌ها، در برابر سبد واقعی هزینه خانوار تقریباً بی‌اثر است. یارانه‌ای که در ابتدا می‌توانست بخشی از هزینه‌های خوراک را پوشش دهد، حالا حتی پاسخگوی چند روز خرید ساده هم نیست.

مسئله فقط کم‌بودن مبلغ نیست؛ مسئله، بی‌تناسبی کامل یارانه با واقعیت تورمی است. یارانه‌ها به‌جای آنکه متناسب با تورم به‌روز شوند، در یک عدد ثابت یا افزایش‌های حداقلی متوقف مانده‌اند. این یعنی هر ماه، یارانه سهم کمتری از زندگی مردم را پوشش می‌دهد و عملاً به‌جای حمایت، نقش تزئینی پیدا کرده است.

سبد کالا؛ حمایت یا نمایش سیاسی؟

سبد کالا در ادبیات رسمی، ابزاری برای «تقویت امنیت غذایی» معرفی شد، اما در میدان عمل، پرسش‌های جدی‌تری را به‌وجود آورد. کیفیت اقلام، محدود بودن تنوع، فاصله زمانی میان توزیع‌ها و مهم‌تر از همه، ناتوانی سبد کالا در پوشش نیازهای واقعی خانوار، باعث شد این سیاست بیش از آنکه رفاه ایجاد کند، به یک اقدام نمایشی شبیه شود.

سبد کالا زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند فشار هزینه‌های خوراک را به شکل ملموس کاهش دهد. اما وقتی خانوار همچنان مجبور است بخش عمده درآمد خود را صرف غذا کند، دریافت چند قلم کالای اساسی، آن هم در بازه‌های نامنظم، نمی‌تواند تغییری پایدار در معیشت ایجاد کند. در بسیاری از موارد، سبد کالا نه مکمل درآمد، بلکه جایگزین حذف‌شده‌های سفره شده است؛ یعنی خانواده به‌جای خرید گوشت، لبنیات یا میوه، به اقلام حداقلی سبد بسنده می‌کند.

دهک‌بندی؛ عدالت روی کاغذ، خطا در واقعیت

دهک‌بندی یارانه‌ای با هدف هدفمندسازی منابع انجام شد، اما اجرای آن با چالش‌های جدی همراه بود. خطاهای گسترده در شناسایی دهک‌ها، حذف خانوارهای نیازمند و باقی‌ماندن برخی خانوارهای برخوردار در لیست دریافت‌کنندگان، اعتماد عمومی را به‌شدت کاهش داد.

برای بسیاری از مردم، دهک‌بندی نه نشانه عدالت، بلکه نمادی از فاصله سیاست‌گذاری با واقعیت زندگی شد. خانواری که زیر بار اجاره، هزینه درمان و آموزش خم شده، اما به‌دلیل چند شاخص صوری از دریافت یارانه محروم می‌شود، چگونه می‌تواند به سیاست‌های حمایتی اعتماد کند؟

یکی از خطاهای اساسی در سیاست‌های حمایتی، تقلیل معیشت به خوراک است. زندگی مردم فقط نان و برنج نیست. هزینه مسکن، به‌ویژه در کلان‌شهرها، بخش اعظم درآمد خانوار را می‌بلعد. اجاره‌نشینی به بحرانی مزمن تبدیل شده و حتی دریافت یارانه و سبد کالا، هیچ تأثیری بر این فشار ندارد.

درمان و آموزش نیز از سبد حمایت‌ها عملاً جا مانده‌اند. هزینه دارو، ویزیت، آزمایش و خدمات درمانی، به‌خصوص برای سالمندان و بیماران مزمن، فشار مضاعفی ایجاد کرده است. خانواده‌هایی که زمانی آموزش را سرمایه‌گذاری می‌دانستند، امروز مجبورند بین کیفیت آموزش فرزندان و هزینه‌های جاری یکی را انتخاب کنند.

کوچک‌شدن طبقه متوسط؛ زنگ خطر خاموش

شاید مهم‌ترین نشانه ناکارآمدی سیاست‌های معیشتی، کوچک‌شدن طبقه متوسط باشد. طبقه‌ای که ستون ثبات اجتماعی و اقتصادی هر جامعه‌ای است، در سال‌های اخیر به‌سرعت تحلیل رفته است. یارانه و سبد کالا نتوانستند این روند را متوقف کنند، چون اساساً برای چنین مأموریتی طراحی نشده بودند.
طبقه متوسط نه با یارانه زنده می‌ماند و نه با سبد کالا؛ این طبقه به ثبات اقتصادی، پیش‌بینی‌پذیری و رشد درآمد واقعی نیاز دارد. وقتی سیاست‌ها فقط بر توزیع منابع محدود تمرکز می‌کنند و از اصلاح ساختارها غافل می‌مانند، نتیجه چیزی جز فرسایش تدریجی این طبقه نیست.

شکاف میان آمار و زندگی

در گزارش‌های رسمی، اعداد و درصدها گاهی تصویری کنترل‌شده از وضعیت ارائه می‌دهند، اما در زندگی واقعی، مردم با «احساس فقر» زندگی می‌کنند؛ احساسی که از ناتوانی در برنامه‌ریزی، نااطمینانی نسبت به آینده و کاهش کیفیت زندگی ناشی می‌شود. یارانه و سبد کالا نتوانسته‌اند این احساس را کاهش دهند، زیرا مشکل اصلی، نااطمینانی اقتصادی است.
وقتی خانوار نمی‌داند ماه آینده هزینه‌ها چقدر افزایش می‌یابد، حتی دریافت حمایت نقدی هم آرامش نمی‌آورد. حمایت معیشتی بدون ثبات اقتصادی، بیشتر شبیه مُسکنی است که درد را برای مدتی کوتاه کاهش می‌دهد، اما بیماری را درمان نمی‌کند.

آیا یارانه و سبد کالا تأثیر مطلوبی داشتند؟

اگر معیار «تأثیر مطلوب» بهبود پایدار معیشت باشد، پاسخ صریح است؛ خیر. یارانه و سبد کالا توانستند در کوتاه‌مدت از شدت فشار بکاهند، اما نتوانستند مسیر زندگی مردم را تغییر دهند. این سیاست‌ها بیشتر نقش مدیریت نارضایتی را ایفا کردند تا حل مسئله معیشت؛ تأثیر واقعی زمانی رخ می‌دهد که قدرت خرید افزایش یابد، امنیت شغلی تقویت شود و تورم مهار گردد. بدون این پیش‌شرط‌ها، هر نوع حمایت نقدی یا کالایی، در بهترین حالت مُسکن است و در بدترین حالت، توهم حمایت ایجاد می‌کند.

معیشت؛ جایی که سیاست‌گذار دیگر شنونده نیست

شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا این باشد که معیشت مردم، دیگر نه اولویت فوری سیاست‌گذاری است و نه حتی مسئله‌ای شنیده‌شده. فاصله‌ای عمیق میان اتاق‌های تصمیم‌گیری و آشپزخانه‌های مردم شکل گرفته است؛ فاصله‌ای که با یارانه پر نمی‌شود و با سبد کالا هم ترمیم نخواهد شد. سیاست‌گذار از «عدد» حرف می‌زند و مردم از «نداشتن». این دو زبان، دیگر یکدیگر را نمی‌فهمند.

در چنین شرایطی، یارانه و سبد کالا نه نشانه همدلی حاکمیت با مردم، بلکه یادآور ناتوانی سیستم در حل ریشه‌ای بحران معیشت شده‌اند. مردمی که هر روز با افزایش قیمت‌ها بیدار می‌شوند، دیگر با دریافت چند صد هزار تومان یا چند قلم کالای محدود، احساس حمایت نمی‌کنند؛ بلکه این حمایت‌ها را به‌مثابه اعترافی غیرمستقیم به شکست سیاست‌های اقتصادی می‌بینند.

فقر پنهان؛ آنچه در آمار دیده نمی‌شود

فقر امروز، الزاماً به معنای گرسنگی نیست؛ فقر امروز، «حذف تدریجی زندگی» است. حذف گوشت از سفره، حذف سفر از برنامه سالانه، حذف آموزش باکیفیت، حذف درمان به‌موقع و در نهایت حذف امید. این فقر، در جدول‌های رسمی جایی ندارد، اما در زندگی واقعی، عمیق و فرساینده است.

یارانه و سبد کالا نتوانسته‌اند جلوی این فقر پنهان را بگیرند، چون اساساً برای مقابله با آن طراحی نشده‌اند. این ابزارها فقط می‌توانند «سقوط آزاد» را کمی کُند کنند، نه اینکه مسیر را تغییر دهند. نتیجه، جامعه‌ای است که ظاهراً زنده است، اما در درون، در حال تحلیل رفتن است.

سیاست حمایتی یا مدیریت نارضایتی؟

پرسش اصلی اینجاست؛ آیا یارانه و سبد کالا برای بهبود معیشت طراحی شده‌اند یا برای کنترل نارضایتی؟ شواهد می‌گوید دومی به واقعیت نزدیک‌تر است. این سیاست‌ها بیش از آنکه رفاه تولید کنند، زمان می‌خرند؛ زمان برای عبور از بحران‌های مقطعی، بدون حل بحران‌های ساختاری؛ وقتی حمایت معیشتی به ابزاری برای آرام‌سازی موقت جامعه تبدیل می‌شود، دیگر نمی‌توان از آن انتظار اثرگذاری بلندمدت داشت. مردم این را فهمیده‌اند. به همین دلیل، هر مرحله جدید از توزیع یارانه یا سبد کالا، نه با امید، بلکه با بی‌تفاوتی یا حتی خشم پنهان همراه است.

آنچه در تمام این سال‌ها کمتر به آن توجه شده، «کرامت معیشت» است. زندگی شرافتمندانه فقط زنده‌ماندن نیست. صف‌کشیدن برای دریافت سبد کالا، وابستگی دائمی به یارانه و ناتوانی در تأمین نیازهای اولیه بدون کمک دولتی، به‌تدریج احساس کرامت را فرسایش می‌دهد.
یارانه اگر قرار است مؤثر باشد، باید پلی باشد به سمت استقلال اقتصادی، نه قفسی برای عادت‌دادن مردم به حداقل‌ها. تا ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، این خط قرمز بارها نادیده گرفته شده و همین مسئله، بحران معیشت را از یک مشکل اقتصادی به یک بحران اجتماعی تبدیل کرده است.

و اما آخر؛ معیشت را نمی‌توان با مُسکن اداره کرد

معیشت مردم ایران را نمی‌توان با بسته‌های حمایتیِ حداقلی اداره کرد. یارانه و سبد کالا، در بهترین حالت، مُسکن‌هایی بوده‌اند برای دردهای عمیق‌تر؛ دردهایی که ریشه در تورم مزمن، بی‌ثباتی اقتصادی، کاهش ارزش پول ملی و فرسایش درآمد واقعی دارند. سیاستی که فقط به توزیع پول و کالا بسنده کند، نه فقر را ریشه‌کن می‌کند و نه امید را بازمی‌گرداند.

اگر قرار است تغییری رخ دهد، باید معیشت از حاشیه به متن سیاست‌گذاری بازگردد؛ نه به‌عنوان ابزار تبلیغاتی، بلکه به‌عنوان مسئله‌ای حیاتی. در غیر این صورت، سفره مردم همچنان کوچک‌تر خواهد شد و یارانه‌ها فقط شاهدان خاموش این کوچک‌شدن خواهند بود.

تا ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، معیشت مردم ایران در وضعیتی قرار دارد که دیگر با سیاست‌های کوتاه‌مدت و نمایشی قابل ترمیم نیست. یارانه و سبد کالا، اگرچه در ظاهر حمایت محسوب می‌شوند، اما در عمل نتوانسته‌اند تأثیر مطلوب و پایدار بر سفره مردم بگذارند. این ابزارها زمانی معنا پیدا می‌کنند که در کنار اصلاحات ساختاری، مهار تورم، رشد واقعی دستمزدها و بازسازی اعتماد عمومی به‌کار گرفته شوند.

واقعیت تلخ این است که سفره مردم نه به‌دلیل کمبود یارانه، بلکه به‌دلیل فقدان ثبات اقتصادی کوچک شده است. تا زمانی که سیاست‌گذاری معیشتی به‌جای درمان ریشه‌ای، به توزیع مُسکن بسنده کند، شکاف میان مردم و سیاست‌گذاران عمیق‌تر خواهد شد. معیشت، عدد و جدول نیست؛ معیشت، زندگی روزمره مردمی است که دیگر طاقت آزمون و خطا ندارند.

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه