ابعاد و اثرات غیر واقعی بودن استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ آمریکا بررسی می شود؛
پنتاگون و بازی با آتش تصمیمات مهارنشدنی
استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ آمریکا که اخیرا منتشر شده با ادعای «ضعیفتر شدن ایران»، بار دیگر شکاف میان روایتسازی واشنگتن و واقعیتهای میدانی را آشکار کرده است؛ برآوردهایی که نادیده گرفتن آنها از ظرفیتهای واقعی ایران، میتواند منشأ تصمیمات پرریسک و پیامدهای مهارنشدنی شود.
انتشار «استراتژی دفاع ملی آمریکا برای سال ۲۰۲۶» از سوی پنتاگون، بار دیگر چارچوب رسمی واشنگتن در قبال جمهوری اسلامی ایران و تحولات امنیتی منطقه غرب آسیا را عیان کرده است؛ سندی که در آن، آمریکا ضمن اشاره به حمله به تأسیسات هستهای ایران و نقش خود در دفاع از اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه، مدعی شده است «حکومت ایران اکنون ضعیفتر و آسیبپذیرتر از هر زمان دیگری در دهههای اخیر» قرار دارد. این ارزیابی همچنین با تأکید بر تضعیف نیروهای همپیمان ایران در منطقه، تلاش دارد تصویری از تغییر موازنه قدرت به نفع واشنگتن و متحدانش ارائه دهد.
با این حال، آنچه در لایههای عمیقتر این سند قابل مشاهده است، نه یک ارزیابی دقیق و واقعبینانه راهبردی، بلکه تداوم همان خطای محاسباتی مزمنی است که سالهاست سیاستگذاری آمریکا در قبال ایران را شکل داده است. پنتاگون بار دیگر با تقلیل قدرت ایران به مجموعهای از شاخصهای کلاسیک و کوتاهمدت نظامی، از درک ماهیت انباشتی، شبکهای و تطبیقی توانمندیهای جمهوری اسلامی بازمانده و بر همین اساس، به جمعبندیهایی رسیده که بیش از آنکه بر واقعیتهای میدانی استوار باشد، در خدمت توجیه راهبرد فشار و تقابل است.
ادعای «ضعیفتر شدن ایران» در حالی مطرح میشود که تجربه عملی سالهای اخیر نشان داده است هر ضربه یا فشار، الزاماً به معنای تضعیف راهبردی نیست. قدرت ایران، برخلاف برداشت پنتاگون، صرفاً در تجهیزات یا حضور مستقیم نظامی خلاصه نمیشود، بلکه در توان مدیریت همزمان سطوح مختلف تقابل، از میدان نظامی گرفته تا عرصه سیاسی، اجتماعی و ادراکی تعریف میشود. نادیده گرفتن این واقعیت، باعث میشود هر دوره بازآرایی یا خویشتنداری تاکتیکی، بهاشتباه نشانه ضعف تلقی شود.
جنگ ۱۲ روزه که در این سند بهعنوان یکی از نشانههای موفقیت آمریکا و اسرائیل برجسته شده، خود به یکی از شاخصهای روشن غیرواقعی بودن این برآوردها تبدیل شده است. اگر فرض پنتاگون مبنی بر آسیبپذیر شدن بنیادین ایران صحیح بود، این جنگ میبایست به تثبیت یک بازدارندگی پایدار و کاهش سطح تهدیدات منجر میشد؛ در حالی که نتیجه عملی آن، افزایش نااطمینانی، گسترش دامنه تنش و آشکار شدن شکنندگی محاسبات طرف مقابل بود. نحوه مدیریت بحران و کنترل دامنه درگیری از سوی ایران نشان داد که مسئله اصلی، ضعف نیست، بلکه نوعی تنظیم هوشمندانه هزینه و فایده در سطح راهبردی است.
در همین چارچوب، ادعای «ویرانی نیروهای نیابتی» و کاهش پایدار تهدیدات منطقهای نیز بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، نوعی روایتسازی سیاسی است. تجربه میدانی بارها نشان داده که نیروهای وابسته به جبهه مقاومت، ساختارهایی ایستا و وابسته نیستند، بلکه شبکههایی انعطافپذیر با قابلیت بازسازی و انطباق هستند. حتی هشدار خود سند درباره احتمال بازسازی توان این گروهها، ناخواسته نشان میدهد که ادعای تضعیف قاطع و نهایی، فاقد پشتوانه تحلیلی منسجم است.
خطر اصلی این نوع برآوردهای خوشبینانه و غیرواقعی، نه در سطح تحلیل، بلکه در پیامدهای عملی آن نهفته است. تصور «ضعف تاریخی ایران» میتواند زمینهساز تصمیماتی شود که سطح ریسکپذیری را بهطور خطرناکی افزایش میدهد، خطوط قرمز را مخدوش میکند و مسیر را برای اقدامات شتابزده و پرهزینه هموار میسازد. تجربههای پیشین نشان داده که چنین تصمیمهایی، بهسرعت از کنترل طراحان آن خارج شده و شرایطی ناخواسته و بحرانزا برای کل منطقه ایجاد کرده است.
استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ بیش از آنکه سندی برای مدیریت مسئولانه رقابت و مهار بحران باشد، بازتولید یک توهم راهبردی قدیمی است؛ توهمی که گمان میکند میتوان با فشار، حملات محدود و روایتسازی رسانهای، واقعیت قدرت ایران را تغییر داد. تداوم این خطای برآورد، نهتنها امنیت منطقه راناامن تر میکند، بلکه خطر تصمیمات فاجعهباری را افزایش میدهد که پیامدهای آن، اینبار ممکن است از توان مهار همه بازیگران فراتر رود.
نظر شما