سناریوهای پیش رو پس از پایان اغتشاشات خیابانی بررسی می شود؛
آرامش خیابان؛ توقف ناآرامی یا تغییر فاز برنامه دشمن؟
فروکشکردن اغتشاشات خیابانی بهمعنای پایان بحران نیست؛ چراکه برنامه دشمن متوقف نشده و صرفاً وارد فاز جدیدی شده است. تجربه نشان میدهد پس از شکست ناآرامیهای خیابانی، فشارها برای ایجاد فرسایش نظام سیاسی از خیابان به معیشت، ذهن جامعه و اعتماد عمومی منتقل میشود.
اغتشاشات اخیر در ایران، دستکم در شکل خیابانی و آشکار خود، فروکش کرده است. خیابانها آرامتر شدهاند، حضور امنیتی به وضعیت عادی بازگشته و خبرهای فوری جای خود را به تحلیلها دادهاند. با این حال، آرامشدن خیابان الزاماً بهمعنای عبور از بحران نیست. تجربههای پیشین نشان میدهد پایان ناآرامیهای خیابانی، اغلب آغاز مرحلهای جدید تر، کمصداتر و پیچیدهتر از بحران قبلی است؛ مرحلهای که نه در میدانها، بلکه در ذهنها، معیشت و سطح اعتماد عمومی جریان دارد. در چنین نقطهای، پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا دوباره اغتشاش میشود یا نه»، بلکه این است که پس از اغتشاشات، کشور وارد کدام مسیر راهبردی میشود.
پاسخ به این پرسش را باید در بررسی سناریوهای محتمل جستوجو کرد؛ سناریوهایی که با در نظر گرفتن ترکیب عوامل داخلی و خارجی، مسیرهای پیشروی بحران و فرجام آن را ترسیم میکنند. بحران اخیر از نظر ماهیت، شیوه شکلگیری و نحوه گسترش، تفاوت معناداری با رخدادهای مشابه گذشته داشته و همین مسئله بخش قابل توجهی از تحلیلگران داخلی و خارجی را به وجود برنامهریزی و سازماندهی خارجی در طراحی و اجرای آن متقاعد کرده است. اگر این گزاره بهعنوان یک پیشفرض پذیرفته شود، گام بعدی بررسی سناریوهایی است که میتواند از سوی این برنامهریزان خارجی برای پیگیری اهداف خود دنبال شود. برای دستیابی به برآورد اولیه از احتمالاتی که می تواند در آینده پیش روی کشور قرار داشته باشد می توان سه سناریو را در نظر گرفت. در سناریوی نخست، هدف دشمن براندازی و اقدام نظامی دشمن خارجی رکن اصلی و تعیینکننده است و اقدامات امنیتی و اغتشاشی نقش مکمل و پشتیبان را ایفا میکنند.
در این چارچوب، تهدید یا اقدام محدود نظامی، نمایش قدرت سخت و ایجاد فضای نااطمینانی راهبردی، محور فشار قرار میگیرد و همزمان تشدید تحریم های اقتصادی، محدودیتهای سیاسی و دامن زدن به نارضایتیهای اقتصادی، فشار معیشتی، شکاف نسلی و فرسایش اعتماد اجتماعی بهعنوان بستر فعالسازی اغتشاشات مورد استفاده قرار میگیرد. اعتراضها میتوانند بهصورت مقطعی و کنترلشده تکرار شوند و از سوی شبکههای سازمانیافته متصل به بیگانه، مشابه رخداد اخیر پیگیری شود. هدف این ترکیب، افزایش اثرگذاری اقدام نظامی از طریق مشغولسازی ذهنی و امنیتی داخل کشور است. این سناریو پرهزینه و پرریسک است و چون با اقدام نظامی متقابل ایران همراه خواهد بود میتواند تنش را به سطح بالاتری منتقل کند.پیگیری این سناریو به دلیل هزینههای غیرقابل پیشبینی، همواره با ملاحظات جدی برای طراحان خارجی همراه است. در سناریوی دوم هم اگرچه هدف اصلی براندازی است اما برعکس سناریوی اول، اقدامات امنیتی و اغتشاشی رکن اصلی هستند و اقدام نظامی نقش فرعی، بازدارنده یا تهدید پشتیبان را دارد. در این حالت، تمرکز بر تداوم و بازتولید ناآرامیهای اجتماعی، جنگ روایتها، عملیات روانی، فشار رسانهای و سازماندهی اعتراضات است، در حالی که تهدید نظامی، تحریمها، عملیات سایبری و فشارهای سیاسی بینالمللی بهعنوان اهرمهای تقویتکننده بهکار گرفته میشوند. هدف اصلی در این سناریو، افزایش هزینه حکمرانی، فرسایش اعتماد عمومی و نگهداشتن کشور در وضعیت «آرام اما ناپایدار» است.
تجربه نشان داده که این مسیر اگرچه موجب شکل گیری نوعی از بیثباتی می شود اما قابل مدیریت است و نمی تواند محقق کننده اهداف آمریکا و رژیم صهیونیستی باشد. البته شکل گیری چنین وضعیتی در صورت انباشت نارضایتی، میتواند زمینهساز بحرانهای عمیقتر شود. با این حال، محتملترین مسیر، سناریوی سوم است. در این سناریو براندازی هدف اصلی نیست بلکه ایجاد فرسایش در نظام سیاسی با هدف تسلیم سازی پیگیری می شود. در این سناریو، نارضایتیهای اجتماعی و اقتصادی موجود با فشارهای بیرونی همزمان میشوند. ترکیبی فرسایشی از عوامل داخلی و خارجی. در این حالت ممکن است حتی خیابان آرام باشد، اما جنگ روایتها، فشار معیشتی و بیاعتمادی ادامه دارد. در این وضعیت، مسئله اصلی دیگر «خیابان» نیست، بلکه «فرسایش» است؛ فرسایش سرمایه اجتماعی، فرسایش امید و فرسایش توان تصمیمگیری. برای فهم بیشتر هریک از سناربوها باید نقش آمریکا و اسرائیل، واقعگرایانه دیده شود. آمریکا تمایلی به ورود به ریسکهای بزرگ با نتایج غیرقابل پیشبینی ندارد و بهویژه در دوره ترامپ، تمرکز بر دستاوردهای بزرگ با هزینه حداقلی است. بنابراین، راهبرد غالب نه جنگ تمامعیار، بلکه بهرهبرداری از شکافهای داخلی و تشدید روند فرسایشی است.
فشار خارجی زمانی بیشترین اثر را دارد که بر بستری از نارضایتی داخلی سوار شود. پیامد کوتاهمدت این سناریو، تداوم یک وضعیت خاکستری است: نه بحران حاد و نه ثبات پایدار. اما در بلندمدت، خطر اصلی دقیقاً در همین وضعیت نهفته است. جامعهای که وارد چرخه فرسایش میشود، لزوماً پرسر و صدا نیست، اما بهتدریج تابآوری خود را از دست میدهد؛ تصمیمها سختتر میشوند، هزینهها بالا میرود و هر شوک جدید، چه داخلی و چه خارجی، اثرات شدیدتری برجای میگذارد. در چنین روندی، فرسایش اقتدار حاکمیت و تلاش برای وادارسازی نظام سیاسی به عقبنشینی، هدف نهایی است. اغتشاشات اخیر را باید نه نقطه پایان، بلکه علامت هشدار دانست.
بحران اصلی ایران پس از این اغتشاشات، نه در خیابان، بلکه در "مدیریت فرسایش" نهفته است. اینکه این فرسایش مهار شود یا تشدید، بیش از هر چیز به نحوه مواجهه داخلی با مسائل اقتصادی، اجتماعی و بازسازی اعتماد عمومی بستگی دارد. برنامهریزی و فشار خارجی میتواند این روند را تسریع کند، اما تعیینکننده نهایی مسیر آینده، همچنان در داخل شکل میگیرد.
نظر شما