خلاصه داستان سریال قهوه پدری قسمت ۴ + لینک دانلود قسمت ۴
در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد خلاصه ای از قسمت چهارم سریال قهوه پدری و لینک دانلود آن را را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال قهوه پدری در ژانر کمدی در سال ۱۴۰۳ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلم نت آماده پخش شده است، این سریال با بازی مهران مدیری، ژاله صامتی، سام درخشانی، جواد رضویان، حامد آهنگی، ملیسا ذاکری و … است. خلاصه داستان قسمت چهارم سریال قهوه پدری را در ادامه این مطلب می خوانیم.
خلاصه سریال قهوه پدری قسمت چهارم
جهان تا صبح روی پله ها میشینه و فکر می کنه، صبح مجید میاد و میگه اگه تصمیمتون برای کاری که گفتید جدیه من هستم. جهان میگه با رفتار مادرتون این قضیه منتفیه بعدش هم من نمیتونم بذارم پای تو توی این قضیه باز بشه، مجید میگه من الان تا گردن تو این قضیه ام تازه بجز ما کیو دارید که بتونید بهش اعتماد کنید؟ سعید هم میاد و میگه برای سرقت از بانک روی منم میتونید حساب کنید، سپیده هم میرسه و میگه منم هستم اما جهان میگه من نمیتونم بذارم دخترم وارد این قضیه بشه، سپیده میگه چه فرقی داره اگه شما رو بگیرن من میمونم و طلبکارها، ترجیح میدم پیش شما باشم تا پیش طلبکارها. جهان میگه من واقعا به شما افتخار می کنم اما بدون کمک مادرتون این کار غیرممکنه. سیمین از راه میرسه و میگه مادرشون تو این کار احمقانه همکاری نمیکنه.
مجید میگه این کار یه کار خانوادگیه اگه بگیرنمون هم، تو زندان در کنار هم مثل یه کوه پشت همیم، سیمین میگه ببین چطور افکار بچه ها رو بهم ریختی آقا جهانگیر، یه بار باباتون یادش رفته بود بلیط مترو رو بده شبونه رفت به حساب شهرداری واریز کرد الان میخوای بانک بزنی واسه من؟ جهان میگه یادت نره اوایل ازدواجمون چه کله خری بودم تعریف کن بچه ها منو بشناسن، سیمین میگه اینکه جلوی یه ماشینی رو بگیری بگی دربست بعد فرار کنی این کله خریه؟ بچه ها باهم هیجان زده میشن و میگن وای موهای تنمون سیخ شد، سیمین میگه خاک بر سر من کنن، جهان میگه اما تو همیشه میگفتی من خیلی کله خرم. سیمین جواب میده گاهی وقتها باید وانمود کرد، اگه الانم دوربین مخفی نیست پاشید برید سر کارتون.
جهان میگه اجبار بزرگترین معلم آدمیزاده خب یاد میگیریم. سیمین میگه شما تو عمرتون یه بار یه فیلم جنایی پلیسی ندیدید، جهان میگه من ندیدم بچه ها که دیدن. مجید سریع میگه دزد عروسکها و جیب برها به بهشت نمی روند. جهان میگه اون قضیه بانک مرکزی رو چرا نمیگی اونا که نیاز نداشتن حرفه ای هم نبودن، سیمین میگه این بحث به هیچ جا نمیرسه برید دنبال کارتون، اما جهان به بچهها میگه هیچ جا نرید، سیمین میگه این همه سال زحمت نکشیدم که سه تا تبهکار تحویل جامعه بدم، بعدازظهر که از بانک برگشتم از این حرفها دیگه نشنوم.
جهان چندبار به بانک زنگ میزنه و سیمین بهش میگه تا زمانیکه از این حرفها بزنی من رد تماست می کنم.
میخچالچی به سیمین اطلاعیه مزایده منزل عموش رو میده که پیشش باشه، سیمین میگه پس بالاخره این اتفاق افتاد شما نمیتونید تاریخش رو عقب بندازید؟ اما رئیس میگه من فقط میتونم تو اسباب کشی به شما کمک کنم و نیسان و کارتن موز و پلاستیک ضربه گیر بیارم، چون اونیکه تو مزایده برنده میشه می خواد سریع بیاد جایگزین بشه. با این حرف سیمین جا میخوره سریع زنگ میزنه به جهان و با بغض میگه قبوله.
شب همه دور هم جمع میشن سیمین میگه من فقط حضور فیزیکی دارم و هیچ حرفی نمیزنم، جهان میگه من نذر کردم که تو این راه مشکلی برامون پیش نیاد، سیمین میگه اینکه اعتقاداتت هنوز سر جاشه خوبه اما چرا بانک ما؟ سپیده میگه اگه اشتباه نکنم شما یبار گفتید بانک شما شعبه نمونه ارزیه و سر هر ماه تو گاوصندوق حدود ۵ میلیون دلار وجود دارد، سیمین میگه اگه اشتباه نکنم من هر روز میگم اتاقت رو جمع کن چرا اینو نمیشنوی. جهان میگه باید تو این مدت حسابی تحقیق کنیم یه مدت هم باید از ناهید خانم دوری کنیم تا اخبار منتشر نشه اینم فقط سیمین از پسش برمیاد، سیمین گوشی رو برمیداره به ناهید خانم زنگ بزنه که ناهید خانم با دو تا چمدون از راه میرسه و میگه صاحبخونه جوابم کرده اومدم دور هم باشیم. بعد هم میگه مجید بره تو اتاق سعید و خودش هم میره تو اتاق مجید مستقر بشه. صبح زود از خواب بیدار میشن تا قبل از بیدار شدن ناهید خانم با هم حرف بزنن، اما مجید میگه سعید از بس خرو پف میکرد فرستادمش تو حال بخوابه، سیمین میگه تا ناهید خانم بیدار نشده سعید همه چیز رو لو بده سریع برین، میان پایین می بینن ناهید خانم کنار سعید نشسته و سیمین میگه حتما فهمیده. ناهید خانم میپرسه جریان دزدی و گاوصندوق چیه؟ جهان میگه شما جات عوض شده خواب دیدید. اما همون لحظه سعید دوباره تو خواب حرف از دزدی میزنه. سیمین میگه بختک افتاده روت، جهان میگه ناهید خانم ما هیچ چی از شما پنهون نمیکنیم. سعید رو از خواب بیدار می کنن. ناهید خانم میگه شما میخواهید از بانک سیمین دزدی کنید پس منم هستم اگه می خواهید من نباشم به همه میگم. سیمین میگه من گفتم همکاری نمیکنم با شما حالا با همکار جدیدتون ادامه بدید و بعد از خونه خارج میشه. مجید میگه اگه مامان نباشه علنا غیرممکنه. جهان برنامه ریزی می کنه و میگه ناهید خانم و سپیده برید کلی فیلم پلیسی ببینید، سعید هم دوربین ها و دزدگیرها رو از کار بنداز، مجید هم دور بانک پرسه بزن، ناهید میپرسه خودت چیکار کنی؟ جهان میگه من مغز متفکر گروه هستم، حالا که اینطوره منم میرم پیش اون.
اون میگه منتظرت بودم بیایی، جهان میگه تو زندگی منو از بین بردی اگه سیمین نبود من خودکشی کرده بودم. اون میگه امید مهمترین چیزه، اما جهان میگه این حرفها بی فایده است من حتی به سرقت از بانک هم فکر کردم، اون میگه ایده هیجان انگیزیه اما حیف که دور این کارها رو خط کشیدم. جهان میفهمه که اون تو این کارها هم تبحر داره و ازش تقاضای کمک داره. اما اون میگه تو شان من نیست بیام بانک خانمت رو بزنم، جهان میگه نکنه میخوای بانک مرکزی رو بزنی. اون میگه فکرت رو بزرگ کن، جهان میگه شعبه زن من هم یه شعبه خاصه ماهی ۵ میلیون دلار پول میاد توش منم اندازه بدهیم می خوام پول بردارم که پس دادنش سخت نباشه. اون قبول میکنه و میگه رفاقت نقطه ضعف منه فقط امیدوارم کم نیاری.
مجید از سعید می خواد به ملیسا زنگ بزنه و وساطت کنه اما سعید تو اینکار موفق نمیشه و میگه من کارم مذاکره نیست و کارم هک و اینترنته، مجید میگه الان تو سایت بانک رو هک کردی؟ سعید میگه امروز روز من نیست.
جهان از پیش اون برمیگرده و سعید به پدرش میگه سایت بانک خیلی پیچیده است یه سری اطلاعات از تو بانکه که بهش نیاز داریم.
سپیده با دیدن فیلم پلیسی که توش یه نفر تیر می خوره حسابی احساسی شده. جهان تصمیم میگیره حضوری بره بانک. یه دسته گل و کیک می گیره میبره و سیمین میگه چرا اومدی، جهان میگه اومدم از بانک اطلاعات جمع کنم. میخچالچی میاد و میگه چه بوی سرقت و دزدی از اینجا میاد، جهان پس میفته و میگه کسی چیزی گفته و میخچالچی میگه من شوخی کردم و میره. جهان کیک رو میبره و به میخچالچی میده و ازش میخواد همکارها رو جمع کنه تا عکس بگیرن، بعد میگه تا همه جمع میشن برم دستشویی، جهان به این بهونه میره از سرورها عکس بگیره. همسر میخچالچی هم بهش میگه گور خودت رو کندی از این به بعد باید مدام منو سورپرایز کنی.
همه به منزل اون میرن، سیمین میگه من نمیدونم چرا ما دوباره اومدیم پیش اون. اون میگه من فقط می خوام کمکتون کنم. اون نقشه ای از بانک نشون میده و میگه باید از طریق ملک های کناری کار رو شروع کنیم، ناهید خانم میگه من یه نفر رو میشناسم به تمام اون منطقه و ملک هاش مسلطه.
سیمین و جهان میرن پیش آقا ایرج و ازش درباره اطلاعات محل کمک می گیرن و ازش سراغ یه ملک کم تردد با زیرزمین میگیرن. ایرج چند جا رو میگه اما نامناسب بود و تا میرسه به کافی شاپ کنار بانک که از بعد کرونا تخلیه شده. سیمین با این مورد موافقت میکنه برای اجاره کردن اونجا ایرج میگه باید اول هوای منو داشته باشید تا اینجا رو از صاحبش براتون بگیرم. ایرج میگه زیرزمین اینجا اونقدر خوبه که آدم هم بکشید صدا بیرون نمیاد، جهان میگه اتفاقا باید آدم بکشیم تا معلوم بشه، با این حرف ایرج از ترسش از زیرزمین خارج میشه تا بره با صاحب ملک تماس بگیره...
نظر شما