گزارش صفحه اقتصاد از پشتپرده فروش نفت ایران در سال انفجار ارز و اینترنت خاموش:
نفتی که فروخته میشود، پولی که دیده نمیشود
در حالی که مقامهای رسمی از «پایداری صادرات نفت» و «بیاثر بودن تحریمها» سخن میگویند، بررسی دادههای بینالمللی، تحولات ارزی و پیامدهای اعتراضات داخلی نشان میدهد فروش نفت ایران در سال ۱۴۰۴ نه یک موفقیت اقتصادی، بلکه روایتی پیچیده از تخفیفهای سنگین، مسیرهای پنهان، کاهش درآمد واقعی و انتقال هزینهها به جامعهای است که همزمان با تورم، قطعی اینترنت و بیثباتی سیاسی دستوپنجه نرم میکند.
فروش نفت سالهاست بهعنوان ستون فقرات «تابآوری اقتصادی» ایران تبلیغ میشود، اما این روایت بیشتر شبیه یک توهم جمعی است تا یک واقعیت اقتصادی.
نفت فروخته میشود، بله؛ اما فروش بهخودیِ خود نه مترادف درآمد است و نه الزاماً به معنای تقویت اقتصاد ملی. آنچه در سال ۱۴۰۴ بیش از هر زمان دیگری عیان شده، شکاف عمیق و نگرانکننده میان حجم صادرات نفت و کیفیت واقعی درآمد حاصل از آن است.
نفت ایران امروز با زنجیرهای از امتیازدهیهای اجباری فروخته میشود: تخفیفهای سنگین به خریداران محدود، هزینههای گزاف حملونقل در ناوگان سایه، تسویههای غیرنقدی و تهاتری، و در نهایت بلوکه شدن منابع ارزی در کشورهایی با ریسک سیاسی بالا.
نتیجه روشن است؛ نفت ایران دیگر نه «منبع قدرت»، بلکه صرفاً مُسکن موقتی برای پوشاندن کسری بودجه است، آن هم با عوارض جانبی سنگین، از طرف دیگر، تمرکز افراطی صادرات روی یک بازار خاص، بهویژه چین، عملاً هرگونه قدرت چانهزنی را از ایران سلب کرده است. وقتی گزینهای برای فروش وجود ندارد، این فروشنده نیست که تصمیم میگیرد؛ خریدار دیکته میکند. گزارشهای بازار انرژی نشان میدهد بخش قابل توجهی از نفت ایران با قیمتهایی پایینتر از شاخص برنت و تحت شرایط پرداخت سختگیرانه معامله میشود؛ وضعیتی که بیشتر به حراج اجباری شباهت دارد تا تجارت راهبردی.
در چنین شرایطی، افزایش مقطعی صادرات نهتنها تضمینی برای بهبود تراز ارزی کشور نیست، بلکه اغلب فقط آمارهای ظاهری را فربه میکند.
گردش عدد بالا میرود، اما قدرت واقعی اقتصاد تکان نمیخورد.این چرخه معیوب با چندنرخی بودن ارز تکمیل میشود؛ جایی که درآمدهای نفتی بهجای ورود شفاف به اقتصاد، در لایههای مبهم ارزی توزیع میشوند و عملاً امکان ردیابی، ارزیابی و سیاستگذاری مؤثر را از بین میبرند.
شکاف میان نرخ رسمی و آزاد، نهتنها رانتجویی را تقویت میکند، بلکه اثر واقعی دلارهای نفتی بر زندگی مردم را تقریباً نامرئی میسازد.خروجی این ساختار روشن است: جامعهای که علیرغم تداوم فروش نفت، هر سال فقیرتر میشود و سطح زندگیاش بهطور مستمر افت میکند. نفت فروخته میشود، اما رفاه نه؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که روایت «تابآوری» فرو میریزد.
فروش متوسط حدود ۱.۳۸ میلیون بشکه به چین
تا تاریخ ۵ بهمن ۱۴۰۴، آمار واقعی و روشن درباره میزان فروش نفت ایران چیزی نیست که یکی دو تا گزارش رسمی دربارهاش منتشر شود. دادههایی که شرکتهای ردیابی نفتکش و رسانههای تخصصی انرژی منتشر میکنند نشان میدهد که ایران هنوز نفت را صادر میکند، حتی تحت شدیدترین تحریمهای امریکا و اروپا، بر اساس دادههای مشترک " Kpler " و منابع تحلیلی مستقل، ایران به طور متوسط حدود ۱.۳۸ میلیون بشکه در روز نفت خام و میعانات گازی به چین و چند کشور دیگر صادر کرده که فقط حدود ۷ درصد پایینتر از سال قبل بوده است و صادرات محصولات نفتی (نفت کوره، ناپتا و LPG ) هم با افت جزئی مواجه بوده است.
اعتراضات گسترده ماههای پایانی ۱۴۰۴ را نمیتوان جدا از این معادله دید. این اعتراضات، بیش از آنکه واکنشی صرف به یک رویداد خاص باشند، بازتاب فشار انباشتهشده اقتصادی هستند.
فروش نفت، که قرار بود سپر تورم و کسری بودجه باشد، در عمل نتوانست جلوی سقوط ارزش ریال و افزایش شکاف طبقاتی را بگیرد و همین ناکارآمدی، مشروعیت روایت رسمی از «مدیریت موفق اقتصاد نفتی» را به چالش کشید.
قطعی اینترنت، که بهعنوان ابزار کنترل بحران اجتماعی به کار گرفته شد، پیامدهای اقتصادی عمیقتری داشت. اگرچه صادرات نفت از کانالهای رسمی دیجیتال داخلی انجام نمیشود، اما اقتصاد پشتیبان نفت یعنی بانکها، شرکتهای واسطه، حملونقل، بیمه و تجارت داخلی بهشدت از اختلال ارتباطات آسیب دیدند. این اختلال، هزینه مبادله را بالا برد و فضای کلی کسبوکار را برای شرکای خارجی مبهمتر کرد؛ عاملی که در بلندمدت میتواند ریسک همکاری با ایران را افزایش دهد.
سیاسیتر شدن فروش نفت
نکته قابلتوجه دیگر، سیاسیتر شدن فروش نفت در سال ۱۴۰۴ است. تحریمهای جدید آمریکا بهصراحت فروش نفت ایران را به سرکوب اعتراضات و وضعیت حقوق بشر گره زدند. این پیوند، فضای مانور دیپلماتیک ایران را محدودتر کرده و باعث شده حتی کشورها و شرکتهایی که پیشتر با احتیاط با ایران کار میکردند، هزینه reputational همکاری را دوباره محاسبه کنند.
در چنین فضایی، فروش نفت بیش از آنکه یک ابزار اقتصادی باشد، به یک پرونده امنیتی-سیاسی تبدیل شده است.
درشرایطی که واشنگتن و متحدانش سنگینترین تحریمها رو علیه تهران اعمال کردند، انتظار بود صادرات نفت ایران به نصف هم نرسد اما نه تنها صادرات به صفر نرسیده، بلکه شبکههای غیرفعال، مبهم و نامرئی حمل نفت معروف به ( shadow fleet) هنوز نفت رو به بازار میرسونند .
چند نرخی بودن ارز، عامل بیثباتی اقتصادی
ایران از سالها قبل یک نظام چندنرخی ارز داشته که شامل نرخ رسمی، نرخ نیمایی، نرخ بازاری آزاد و نرخهای پنهانی توی بازار سیاه میشود.
به عبارتی وقتی نفت فروخته میشود، درآمد نفتی به چند قیمت ارز تبدیل میشود و همین اختلاف نرخها خودش به رانت، فساد، و تورم شدید مزمن منجر میشود.
اقتصاددانها بر این نظر هستند که این چند نرخی بودن باعث میشود سیاستگذاران نتوانند میزان فروش نفت و درآمد ارزی کشور را از فروش نفت کارشناسی کنند همچنین چقدر از این پول به شکل پنهان توی چرخه فساد وارد میشود.
امسال نرخ رسمی دلار و آزاد اختلاف شدیدی داشته (تا حدود ۱۱۲–۱۲۷ هزار تومان در بازار غیررسمی گزارش شده است) که حتی دولت هم نتونسته این شکاف رو کنترل کند.
این اختلاف به این معنی است که وقتی نفت فروخته میشود و دلار وارد کشور میشود، ارزش واقعی این دلار برای بودجه دولت و مردم بسیار کمتر از آنی هست که در آمار رسمی اعلام میشود.
این وضعیت باعث شده بودجهای که وابسته به نفت بسته میشود، دائما کسری داشته باشد (کسری بودجه سال ۱۴۰۴ بیش از ۹۵۰ هزار میلیارد تومان بوده است) و دولت مجبور می شود به منابع صندوق توسعه ملی دست بزنده یا سود نیروهای مسلح رو از درآمد نفت افزایش دهد.
اعتراضات داخلی، قطعی اینترنت و ارتباط با فروش نفت
ایران از دسامبر ۲۰۲۵ تا ژانویه ۲۰۲۶ با موج گستردهای از اعتراضات اقتصادی و سیاسی روبرو شده است که خاستگاهش بخش زیادی سقوط ارزش ریال، تورم شدید، و بدتر شدن شرایط معیشتی بوده مردم بوده است، این اعتراضات باعث شد حکومت تصمیم بگیرد از ۸ ژانویه اینترنت کشور را به صورت تقریبا کامل خاموش کند ، قطعی اینترنت به لحاظ فروش نفت تأثیر مستقیم روی صادرات نفت نداشته است چرا که فروش نفت عمدتا از طریق کانالهای دیپلماتیک، شبکههای پنهان و واسطههای بینالمللی انجام میشود ، اما اثر غیرمستقیم قطعی اینترنت بسیار عمیقتر از چیزی هست که تصور میکنید قطعی اینترنت و اعتراضات باعث شد سیاستهای امنیتی اولویت پیدا کنند و توجه از اقتصاد و مذاکرات بینالمللی (برای کاهش تحریمها) منحرف شود.
توقف ارتباط آنلاین اقتصاد داخل باعث شده بیزینسهای داخلی و اقتصاد خرد بهشدت ضربه بخورند و فشار اقتصادی به خانوادهها بیشتر شود که خود به ناپایداری اجتماعی و فشار بر درآمدهای نفتی دولت منجر میشود.
امریکا از همین فضای اعتراض و قطعی اینترنت استفاده کرده تا تحریمهای مربوط به “shadow fleet” نفت ایران را تشدید کند و مسیرهای فروش نفت را بیشتر تحت فشار قرار دهد.
وابستگی ایران به چین افزایش یافته است
در همین رابطه دکتر نیما کاظمی، تحلیلگر انرژی اظهار داشت: ایران امروز نه در موقعیتی هست که بتواند روی صادرات نفت خام مثل قبل حساب کند، نه توانسته بازارهای جدیدی پیدا کند که وابستگی به چین رو کاهش دهد.
وی افزود: تحریمها و چندنرخی بودن ارز باعث شده خریداران بالقوه بهجای قرارداد بلندمدت، فقط مقاطع کوتاه بخرند و در مورد پرداختها هم همیشه مشکل وجود دارد.
این کارشناس نفت ادامه داد: پیچیدگی شبکههای پنهان صادرات یعنی بخشی از نفت صادر میشود، ولی سود واقعی که به خزانه میرسد خیلی کمتر از اعداد رسمی گزارش شده است.
کاظمی تأکید کرد که تا زمانی که نرخ ارز ناپایدار باشد، قراردادهای نفتی هم دستخوش ریسک میشوند و شرکتهای خارجی تمایل کمتری برای سرمایهگذاری یا خریدهای بلندمدت دارند.
یک پنجم درآمد نفتی در مسیر دور زدن تحریمها از بین میرود
مهندس سارا رفیعی، کارشناس امور بینالملل انرژی در مورد وضعیت فروش نفت ایران و تحریمهای موجود گفت: تحریمها باعث شده ایران به شبکههای پیچیدهای متوصل شود که به اصطلاح shadow fleet هستند، این شبکهها کارایی دارند ولی هزینه های آنها بسیار بالاست و در بلندمدت هم قابل استمرار نیستند.
وی ادامه داد: وقتی یک پنجم درآمد نفتی در مسیر دور زدن تحریمها هدرمیرود یا هزینههای اضافی میطلبد، این یعنی دولت از فروش نفت سود خیلی کمتر از انتظار دارد.
او اضافه کرد که اعتراضات داخلی و قطعی اینترنت، اگرچه تاکنون صادرات نفت رو مستقیماً کم نکرده، اما اعتماد تجاری خارجی رو خدشهدار کرده و شرکتهای خریدار را محتاطتر کرده است.
و اما آخر
وابستگی اقتصاد ایران به نفت همچنان عمیق است ولی در عمل درآمد واقعی نفت کمتر از اعداد رسمی است. درآمد نفتی اعلامشده به دلیل چندنرخی بودن ارز، هزینههای سنگین دور زدن تحریم و تخفیفهای فروش به چین در عمل کمتر از آنی است که گفته میشود.
تحریمهای بینالمللی، علیرغم تلاشهای ایران برای دور زدن، اثر خودش را گذاشته؛ نه با نابود کردن صادرات، بلکه با پیچیدهتر کردن مسیرها و کاهش سود خالص دولت همچنین که اعتراضات داخلی و قطعی اینترنت اگرچه تاکنون صادرات نفت را بهطور مستقیم کاهش نداده، اما باعث شده فضا برای تحریمهای اقتصادی و فشارهای بینالمللی بیشتر فراهم شود و اعتماد طرفهای خارجی نسبت به تعامل با ایران کاهش پیدا کند.
نظام چندنرخی ارز هنوز یک درد مزمن در اقتصاد ایران هست و باعث شده درآمد نفتی واقعی به صورت شفاف وارد اقتصاد نشود، که این خود یکی از عوامل عمیق شکلگیری بحرانهای ارزی و تورمی است.
بر اساس این گزارش، فروش نفت ایران تا ۵ بهمن ۱۴۰۴ را نمیتوان صرفاً با عدد بشکهها سنجید.
مسأله اصلی نه «آیا نفت فروخته میشود یا نه»، بلکه این است که این فروش چه کیفیتی دارد و چه کسی هزینههای پنهان آن را میپردازد.
شواهد نشان میدهد نفت همچنان از بنادر ایران خارج میشود، اما بخش بزرگی از ارزش آن پیش از رسیدن به اقتصاد ملی، در مسیر تحریمگریزی، تخفیفهای اجباری و ناکارآمدی ساختاری مستهلک میشود.
چندنرخی بودن ارز، اعتراضات اجتماعی و قطعی اینترنت سه ضلع یک مثلث بحراناند که فروش نفت را از یک فرصت بالقوه به یک ابزار پرهزینه تبدیل کردهاند.
در چنین شرایطی، اتکا به نفت نهتنها اقتصاد را نجات نمیدهد، بلکه وابستگی به درآمدی ناپایدار و غیرشفاف را عمیقتر میکند.
اگر اصلاحات ساختاری در نظام ارزی، شفافیت درآمدهای نفتی و ترمیم اعتماد اجتماعی در دستور کار قرار نگیرد، فروش نفت صرفاً به تعویق انداختن بحران خواهد بود، نه حل آن.
واقعیت تلخ این است که ایران امروز نفت میفروشد، اما ثروتمندتر نمیشود. و تا زمانی که سیاستگذاری اقتصادی از واقعیتهای اجتماعی و ارزی جدا بماند، این تناقض همچنان ادامه خواهد داشت؛ تناقضی که هزینه نهایی آن را نه بازار جهانی انرژی، بلکه جامعه ایران میپردازد.
نظر شما