لوگو
تبلیغات
کد خبر: ۳۵۵۱۹۲

قمار جنگی ترامپ زیر ضرب انتقاد اوباما؛ نفت گران‌تر، اقتصاد شکننده‌تر

وقتی رئیس‌جمهور پیشین آمریکا ضرورت جنگ علیه ایران را زیر سؤال می‌برد و تأکید می‌کند که ایران سلاح هسته‌ای نداشت و نیازی به شلیک حتی یک موشک نبود، پرسش از چرایی آغاز این جنگ جدی‌تر می‌شود.

صفحه اقتصاد را در گوگل دنبال کنید
قمار جنگی ترامپ زیر ضرب انتقاد اوباما؛ نفت گران‌تر، اقتصاد شکننده‌تر
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات

صفحه اقتصاد - باراک اوباما با انتقاد از تصمیمات دونالد ترامپ، به پیامدهایی اشاره کرده است که از تلفات نیروهای آمریکایی و فشار بر ذخایر تسلیحاتی تا افزایش قیمت سوخت، تشدید فشار معیشتی و بی‌ثباتی بازارهای انرژی را در بر می‌گیرد؛ مجموعه‌ای از هزینه‌ها که ضرورت پاسخگویی کاخ سفید و بازنگری در سیاست جنگ‌طلبانه واشنگتن را برجسته می‌کند.

جنگی که ضرورت آن زیر سؤال است

مهم‌ترین محور انتقاد باراک اوباما از سیاست‌های دونالد ترامپ، تردید درباره ضرورت آغاز جنگ علیه ایران است. تأکید بر اینکه ایران سلاح هسته‌ای نداشت و نیازی به شلیک حتی یک موشک نبود، پرسشی اساسی را پیش روی افکار عمومی قرار می‌دهد: اگر تهدیدی که برای توجیه جنگ مطرح می‌شد، از نظر اوباما مبنای کافی نداشت، تصمیم به آغاز درگیری با چه هدفی اتخاذ شد و دستاورد آن چه نسبتی با هزینه‌های انسانی و اقتصادی دارد؟

این پرسش تنها به ارزیابی یک عملیات نظامی محدود نمی‌شود؛ بلکه به شیوه تصمیم‌گیری در کاخ سفید و میزان پاسخگویی رئیس‌جمهور آمریکا مربوط است. جنگ، تصمیمی نیست که پیامدهای آن صرفاً به میدان نبرد محدود بماند. کشته و زخمی شدن نیروهای نظامی، آسیب به زیرساخت‌های منطقه‌ای، افزایش هزینه‌های امنیتی و اختلال در بازارهای جهانی، بخشی از صورتحسابی است که با ادامه درگیری سنگین‌تر می‌شود.

اوباما همچنین به حملات علیه متحدان و پایگاه‌های آمریکا، کشته شدن نظامیان این کشور، زخمی شدن صدها نفر و کاهش ذخایر موشکی اشاره کرده است. این موارد، ضرورت بررسی دقیق اهداف جنگ را افزایش می‌دهد؛ زیرا قدرت نظامی زمانی می‌تواند به‌عنوان دستاورد سیاسی معرفی شود که نتایج آن با اهداف اعلام‌شده تناسب داشته باشد و هزینه‌های تحمیل‌شده نیز نادیده گرفته نشود.

در چنین شرایطی، اعلام پیروزی یا تکرار ادبیات قدرت نمی‌تواند جایگزین پاسخ به پرسش‌های اصلی شود: چرا جنگ آغاز شد، چه هدفی محقق شده و چه کسی مسئول پیامدهای آن است؟

تنگه هرمز؛ اهرم ژئوپلیتیکی در معادلات انرژی

تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین نقاط اتصال امنیت منطقه‌ای به اقتصاد جهانی است. هرگونه اختلال در عبور نفت و فرآورده‌های انرژی از این گذرگاه می‌تواند بازارها را تحت تأثیر قرار دهد و نگرانی درباره عرضه جهانی را افزایش دهد. به همین دلیل، پیامدهای جنگ علیه ایران به مرزهای جغرافیایی درگیری محدود نمی‌ماند و به هزینه‌های حمل‌ونقل، قیمت سوخت و انتظارات اقتصادی در کشورهای مختلف منتقل می‌شود.

اشاره اوباما به نقش ایران در معادلات تنگه هرمز، بار دیگر محدودیت‌های قدرت نظامی را در برابر واقعیت‌های جغرافیایی و اقتصادی یادآوری می‌کند. حتی برتری تسلیحاتی نیز لزوماً به معنای توانایی کنترل پیامدهای اقتصادی یک جنگ نیست. هنگامی که امنیت مسیرهای انتقال انرژی با خطر مواجه شود، بازارها به احتمال اختلال واکنش نشان می‌دهند و افزایش هزینه‌ها می‌تواند زنجیره‌ای از آثار تورمی را به دنبال داشته باشد.

افزایش قیمت انرژی، هزینه تولید و حمل‌ونقل را بالا می‌برد و در نهایت بر قیمت کالاها و خدمات اثر می‌گذارد. در نتیجه، خانوارهایی که هیچ نقشی در تصمیم‌گیری‌های نظامی ندارند، ممکن است بخشی از هزینه‌های آن را از طریق کاهش قدرت خرید و افزایش مخارج روزمره پرداخت کنند.

این واقعیت نشان می‌دهد که ارزیابی نتیجه جنگ، بدون در نظر گرفتن امنیت انرژی و ثبات اقتصادی جهان، تصویری ناقص به دست می‌دهد. هرچه دامنه پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی گسترده‌تر شود، ضرورت یافتن راهی برای توقف تشدید نظامی و بازگشت به مسیرهای سیاسی بیشتر خواهد شد.

از میدان جنگ تا سفره مردم آمریکا

یکی دیگر از محورهای انتقاد اوباما، تأثیر شرایط اقتصادی بر زندگی روزمره شهروندان آمریکاست. او از افزایش هزینه وام مسکن، خدمات درمانی، قبوض آب و برق و نرخ بهره سخن گفته و قیمت بنزین را چهار تا پنج دلار برای هر گالن و گازوئیل را بیش از شش دلار اعلام کرده است.

این ارقام، در روایت اوباما، تصویری از فشار اقتصادی بر خانوارها ارائه می‌دهد؛ فشاری که در کنار هزینه‌های جنگ و نااطمینانی بازار انرژی، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. افزایش قیمت سوخت می‌تواند هزینه رفت‌وآمد، حمل کالا و فعالیت کسب‌وکارها را بالا ببرد و اثر آن به بخش‌های مختلف اقتصاد سرایت کند.

در چنین وضعیتی، مسئله برای شهروند آمریکایی صرفاً این نیست که دولت چه تعداد عملیات نظامی ان

جام داده یا چه ادعایی درباره دستاوردهای خود مطرح می‌کند. پرسش مهم‌تر آن است که سیاست‌های دولت چه تأثیری بر امنیت اقتصادی، قدرت خرید و کیفیت زندگی مردم گذاشته است.

البته همه فشارهای اقتصادی را نمی‌توان صرفاً به جنگ نسبت داد؛ نرخ بهره، شرایط بازار مسکن، سیاست‌های مالی و دیگر عوامل داخلی نیز در این وضعیت نقش دارند. بااین‌حال، جنگ می‌تواند از مسیر افزایش هزینه‌های انرژی، تشدید نااطمینانی و تحمیل مخارج نظامی، فشارهای موجود را افزایش دهد.

از همین رو، دولت آمریکا باید درباره تناسب میان هزینه‌های نظامی و منافع عمومی توضیح دهد. هنگامی که شهروندان با افزایش هزینه‌های ضروری مواجه‌اند، ارزیابی عملکرد دولت نمی‌تواند تنها بر مبنای شعارهای سیاسی یا نمایش قدرت صورت گیرد.

بدهی ۴۰ تریلیون‌دلاری و تناقض در رفتار جمهوری‌خواهان

انتقادهای اوباما به جنگ محدود نمانده و مسئله بدهی عمومی آمریکا و رفتار سیاسی جمهوری‌خواهان را نیز در بر گرفته است. او با اشاره به رسیدن بدهی آمریکا به رقم ۴۰ تریلیون دلار، سکوت جمهوری‌خواهان را در مقایسه با هشدارهای مکرر آنان درباره کسری بودجه در دوران ریاست‌جمهوری خود به چالش کشیده است.

این انتقاد، بحثی فراتر از رقابت میان دو حزب را مطرح می‌کند: آیا معیارهای اقتصادی و مالی در آمریکا مستقل از گرایش حزبی دولت‌ها اعمال می‌شوند یا زمانی که قدرت در اختیار یک جریان سیاسی قرار می‌گیرد، حساسیت‌ها درباره بدهی و هزینه‌های عمومی تغییر می‌کند؟

بدهی عمومی بالا به‌خودی‌خود به معنای وقوع بحران فوری نیست و ارزیابی آن به عواملی مانند نرخ بهره، رشد اقتصادی، درآمدهای دولت و توان بازپرداخت بستگی دارد. بااین‌حال، افزایش تعهدات مالی دولت در کنار هزینه‌های نظامی سنگین، ضرورت شفافیت درباره منابع تأمین مخارج و پیامدهای بلندمدت تصمیمات بودجه‌ای را افزایش می‌دهد.

اوباما همچنین از تلاش ترامپ برای ثروتمند کردن خود، خانواده و نزدیکانش انتقاد کرده و با مقایسه کاخ سفید با کاخ‌های صدام حسین، نسبت به نحوه استفاده از قدرت ریاست‌جمهوری موضع گرفته است. این اظهارات، انتقادهای سیاسی او از دولت ترامپ را به مسئله نظارت بر قدرت اجرایی و لزوم پاسخگویی گره می‌زند.

بااین‌حال، ارزیابی این انتقادها مستلزم تفکیک اظهارات سیاسی از شواهد مستقل و قابل بررسی است. اهمیت اصلی بحث در این است که تصمیمات مربوط به جنگ، بودجه عمومی و منافع شخصی احتمالی صاحبان قدرت باید در چارچوب شفافیت و سازوکارهای نظارتی بررسی شوند.

انتخابات و ضرورت بازگرداندن پاسخگویی

اوباما انتخابات را فرصتی برای مقابله با آنچه اشتباهات دولت ترامپ می‌خواند و برقراری پاسخگویی معرفی کرده است. این موضع نشان می‌دهد که از نگاه او، پیامدهای جنگ و سیاست‌های اقتصادی دولت باید به موضوعی برای قضاوت افکار عمومی تبدیل شوند.

بااین‌حال، ابعاد بحران از رقابت‌های حزبی آمریکا فراتر می‌رود. تصمیمات واشنگتن در حوزه نظامی می‌تواند امنیت غرب آسیا، بازار جهانی انرژی و ثبات اقتصادی کشورهای مختلف را تحت تأثیر قرار دهد. مردمی که در شکل‌گیری این تصمیمات نقشی ندارند، ممکن است با افزایش قیمت انرژی، نااطمینانی اقتصادی و پیامدهای انسانی درگیری مواجه شوند.

از این منظر، مهار تصمیمات یک‌جانبه و تقویت سازوکارهای نظارتی، تنها موضوعی مربوط به سیاست داخلی آمریکا نیست؛ بلکه با امنیت و منافع اقتصادی جامعه جهانی نیز ارتباط دارد. هرچه تصمیمات نظامی بدون ارزیابی دقیق پیامدها اتخاذ شوند، احتمال گسترش بحران و افزایش هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده بیشتر خواهد شد.

انتخابات می‌تواند راهی برای سنجش عملکرد دولت در برابر افکار عمومی باشد، اما پاسخگویی نباید به زمان انتخابات محدود شود. نظارت نهادهای قانونی، شفافیت در تصمیمات نظامی و مالی و ارائه توضیح روشن درباره اهداف و نتایج جنگ، از الزامات حکمرانی مسئولانه است.

پایان تقابل؛ ضرورت بازنگری در راهبرد واشنگتن

انتقاد اوباما از جنگ ترامپ، پرسش مهمی را درباره نسبت میان قدرت نظامی و امنیت پایدار مطرح می‌کند. اگر جنگ با تلفات انسانی، فشار اقتصادی، افزایش هزینه‌های انرژی و نگرانی درباره ذخایر تسلیحاتی همراه باشد، ارزیابی آن صرفاً بر مبنای ادعاهای پیروزی کافی نخواهد بود.

تأکید اوباما بر نبود سلاح هسته‌ای در ایران و ضرورت نداشتن شلیک حتی یک موشک، در این چارچوب اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ زیرا مبنای توجیه جنگ را به موضوعی برای پرسشگری عمومی تبدیل می‌سازد. بااین‌حال، برای داوری قطعی درباره اظهارات او و زمینه دقیق طرح آنها، باید متن کامل سخنان و بستر زمانی و سیاسی آن نیز بررسی شود.

واقعیت این است که قدرت نظامی به‌تنهایی نمی‌تواند ثبات سیاسی و اقتصادی ایجاد کند. امنیت پایدار به تصمیم‌گیری سنجیده، شناخت پیامدهای منطقه‌ای، احترام به راه‌حل‌های سیاسی و پذیرش مسئولیت در قبال نتایج اقدامات نیاز دارد.

ادامه تقابل می‌تواند هزینه‌های بیشتری به مردم منطقه و اقتصاد جهانی تحمیل کند؛ درحالی‌که بازنگری در اهداف جنگ، توقف تشدید نظامی و فراهم کردن زمینه گفت‌وگو می‌تواند از گسترش بحران جلوگیری کند.

پیام محوری این انتقادها روشن است: هیچ دولتی نباید از پاسخگویی در قبال تصمیمات پرهزینه خود مصون بماند. هنگامی که ضرورت یک جنگ از سوی رئیس‌جمهور پیشین همان کشور زیر سؤال می‌رود، کاخ سفید باید بیش از گذشته درباره دلایل آغاز درگیری، دستاوردهای واقعی آن و هزینه‌هایی که بر دوش ملت‌ها گذاشته است، پاسخ دهد.

تبلیغات
ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید | تلگرام - اینستاگرام - بله - ایکس - یوتوب
اخبار مرتبط
ارسال نظرات