یادداشتی از حمیدرضا زرین
چرا دو هفته آتش بس ایران و آمریکا سرنوشت ساز است؟
تعیین مهلت دو هفتهای آتش بس برای مذاکرات ایران و آمریکا، به معنای آغاز نبردِ اراده ها در سطحی پیچیدهتر است.
اعلام آتشبس و تعیین مهلت دو هفتهای برای مذاکره، نه به معنای رسیدن به مقصد، که به مثابهی آغاز یک نبردِ ارادهها در سطحی پیچیدهتر است.
اگر این بازه زمانی را پایانِ ماجرا بپنداریم، در واقع فرصت را به تهدید بدل کردهایم.
اکنون زمانِ «تغییر آرایش» است،
نه «تعطیلیِ آمادگی».
الف) قدردانی از بانیانِ ایستادگی
پیش از هر تحلیل، باید از تمام کسانی که این «فرصت قدرت» را ایجاد کردند سپاسگزاری کرد؛
از رزمندگانی که در خطوط مقدم امنیت ایستادند،
از مردم صبور که با حضور مقتدرانهی خود لرزه بر اندام بدخواهان انداختند
و از بدنه اجرایی کشور و تمامی عواملِ خدومی که در سختترین شرایط، چرخهای خدمت به مردم را متوقف نکردند.
همچنین باید صمیمانه از معماران هوشمندی قدردانی کرد که با درک درست از ضرورتهای زمانه، مسیرِ سخت و ناهموار دیپلماسی را در داخل و خارج گشودند و اجازه ندادند پنجرههای گفتگو برای صلحِ باعزت بسته شود.
این پیروزی، محصول یک همافزایی بینظیر است.
ب) هوشیاریِ چهارگانه؛ شرطِ عبور از مه
در این ۱۴ روز حساس، هوشیاری باید در چهار سطح به اوج برسد:
اول، قوای نظامی که باید دست بر ماشه، هرگونه فریب دشمن را رصد کنند؛
دوم، مسئولان سیاسی و مذاکرهکنندگان که باید با صلابت، مطالبات ملت را نقد کنند؛
سوم، بدنه اجرایی کشور که باید با ثباتبخشی به امور، آرامش خاطر جامعه را فراهم سازد؛
چهارم، مردم که با حفظ حضور و آگاهی خود، نبضِ تپنده این اقتدار باقی بمانند.
ج) انسجام ملی؛ مأموریتِ خطیر حاکمیت
بزرگترین مأموریت نظام حکمرانی در این مقطع، صیانت از «انسجام ملی» است.
باید بپذیریم که علت اصلی عقبنشینی دشمن، مشاهدهی ملتی منسجم در صحنه بود.
حاکمیت باید با تدبیر و سعهی صدر، این پیوندِ میان مردم و ارکان قدرت را تقویت کند.
هرگونه رفتار یا گفتاری که میانِ فرزندانِ این خاک شکاف بیندازد، در حقیقت بازی در زمینِ دشمن در شبِ مذاکره است.
د) صیانت از دستاوردها؛ عبور از تلهی خوشبینی
نباید اجازه داد توقفِ موقتِ درگیریها یا شوقِ صلح، این تصورِ غلط را ایجاد کند که فشارها به پایان رسیده است.
این دو هفته، زمانِ طلایی برای «محکمکاری» و پوشاندنِ حفرههایی است که دشمن ممکن است در سایهی این آرامشِ ظاهری، برای نفوذ از آنها استفاده کند.
پیروزیِ واقعی زمانی بهدست میآید که قدرتِ میدانیِ ما، به «قواعدِ حقوقیِ جدید در پهنههای راهبردی (نظیر تنگه هرمز)» و «امتیازاتِ روشنِ قانونی» تبدیل شود تا «منافعِ پایدارِ اقتصادی» را برای ملت تضمین کند.
صلحِ باعزت، نتیجهی یک توافقِ صِرف نیست؛
بلکه حاصلِ این است که طرفِ مقابل بداند ما حتی در روزهایِ مذاکره هم، برای دفاع از دستاوردهایمان بیدارتر و آمادهتر از همیشهایم.
تجربه نشست اسلامآباد نشان داد سرمایه اصلی ما در مذاکرات، نه کلماتِ مبادله در پشت میز، بلکه حضورِ در صحنه و وحدتِ کلمه است. اگر حاکمیت مراقبِ انسجام ملی باشد و عوامل اجرایی و نظامی در اوج آمادگی بمانند، این دو هفته میتواند به نقطه عطفی در تاریخ معاصر تبدیل شود.
یادمان باشد: ما هنوز در میانهی راهیم
نظر شما