ادعای اروپا مبنی بر اعزام نیرو به گرینلند در برابر آمریکا را بررسی می کند،
از قدرت نمایی توخالی، تا مشارکت در اشغالگری ناتو
تقابل اروپا با آمریکا بر سر گرینلند، نمایش قدرت توخالی است. فشارهای تعرفهای و تهدید نظامی اروپا، پوششی برای وابستگی عمیق اقتصادی و سیاسی است. ناتو در قطب شمال، بازوی واشنگتن است، نه سپر اروپا؛ این تحرکات تلاشی برای انحراف افکار عمومی از شکستهای پیدرپی ترامپ و زمینهسازی برای ماجراجوییهای جدید با ریسکهای بینالمللی است.
گرینلند، به عنوان سرزمینی نیمهخودمختار در چارچوب پادشاهی دانمارک، که خودمختار اداره می شود به دلیل موقعیت منحصربهفرد به لحاظ ژئوپلیتیکی و منابع غنی طبیعی و مواد معدنی کمیاب به عرصه رقابت میان قدرتهای جهانی مبدل شده است و آمریکا نیز بر اساس دیدگاه یک جانبه گرایی جهانی خواستار تسلط بر آن شده است. همزمان با تکرار ادعاهای ترامپ رئیس جمهور آمریکا مبنی بر به دست آوردن گرینلند به صورت دیپلماتیک یا زور، ادعای مطرح شده توسط برخی مقامات اروپایی مبنی بر اعزام نیرو به گرینلند، تلاشی برای ترسیم تصویری از اقتدار مستقل اروپا است. با این حال، واقعیت ژئوپلیتیکی نشان میدهد این واکنشها بیشتر بُلوفهای تبلیغاتی برای مصرف داخلی است. زمانی که ترامپ تهدید به اعمال تعرفه ۱۰ درصدی بر هشت کشور اصلی اتحادیه اروپا میکند، عمق وابستگی اقتصادی اروپا، به ویژه وابستگی آلمان به بازار آمریکا آشکار میشود. اروپا فاقد مکانیزمهای بازدارنده اقتصادی مؤثر در برابر آمریکا است. این «قدرتنمایی توخالی» در حالی رخ میدهد که اروپا در پروندههای حیاتی مانند ونزوئلا، جایی که در حمایت از اپوزیسیون موضعی بسیار ضعیف اتخاذ کرد و فلسطین که اغلب در راستای منافع آمریکا حرکت کرده، مواضعی متناقض و غیرمقتدرانه داشته است. این سابقه ثابت میکند که واکنشهایی از این دست در برابر آمریکا، صرفاً برای حفظ آبرو و به منظور جلوگیری از افشای کامل میزان کنترل واشنگتن بر تصمیمات کلیدی بروکسل است.
دوگانگی رفتاری اروپا: استاندارد دوگانه در محکومیت یکجانبهگرایی
یکی از بزرگترین تناقضات در سیاست خارجی اروپا، نحوه واکنش به «یکجانبهگرایی» است. در موضوع گرینلند، یکجانبهگرایی آمریکا محکوم میشود، اما در مواجهه با تحولات خاورمیانه و آمریکای جنوبی، این محکومیتها به سکوت یا تأیید ضمنی تبدیل میشوند. برای مثال، موضع اروپا در قبال تلاشهای آمریکا برای تغییر رژیم در ونزوئلا، بسیار نرمتر از موضع آن در قبال منافع ژئوپلیتیکی خود در منطقه قطب شمال بود. این رفتار دوگانه، اعتبار حقوق بشری و سیاسی قاره سبز را در سطح بینالمللی مخدوش ساخته است. در نهایت، هنگامی که پای منافع حیاتی اقتصادی یا فشار مستقیم ناتو در میان باشد، اتحادیه اروپا تسلیم شده و اهداف استراتژیک واشنگتن را بر اصول اعلامی خود ترجیح میدهد. پذیرش بالقوه خواستههای آمریکا در مورد گرینلند، تلاشی برای مدیریت یک بحران مشروعیت داخلی در برابر افکار عمومی است.
ناتو به عنوان ستون پنجم سیاست خارجی آمریکا در قطب شمال
تأکید مقامات اروپایی بر نقش ناتو در پاسخ به تحرکات آمریکا، یک بازی فریبنده برای پنهان کردن نقش واقعی این سازمان است. ناتو، بنا بر ساختار و فرماندهیاش، بازوی نظامی اصلی ایالات متحده باقی مانده است. بنابراین، هرگونه استقرار نظامی تحت چتر ناتو در گرینلند، عملاً در راستای اهداف آمریکا برای نظامیسازی هرچه بیشتر قطب شمال به عنوان یک مسیر تجاری و نظامی جدید و گسترش سلطه غرب در برابر رقبای اصلی یعنی چین و روسیه است. اروپا، که ناتوانی خود در اتخاذ تصمیمی مستقل از واشنگتن را بارها ثابت کرده، در واقع در حال ایفای نقش تسهیلکننده برای ورود به یک تقابل سرزمینی جدید در منطقه استراتژیک قطب شمال است. این اقدام مشابه استراتژیهای ناتو در شرق آسیا به بهانهی همکاریهای امنیتی با ژاپن و کره جنوبی است که صرفاً به تقویت نفوذ نظامی آمریکا میانجامد.
انحراف افکار عمومی و ریسکهای ناشی از محاسبات ترامپ
تحرکات اخیر واشنگتن در ارتباط با اروپا و قطب شمال، همزمان با شکستهای نسبی ترامپ در جبهههای دیگر مانند ونزوئلا و بنبست در طرح صلح اوکراین و ناکامی در تحریک مؤثر اغتشاشات داخلی در ایران، شکل گرفته است. ترامپ نیازمند «دستاوردسازی سریع» برای حفظ پایگاه رأی داخلی خود است. اعلام فاز دوم آتش بس و طرحهای مناقشهبرانگیز مانند طرح شورای صلح در غزه تلاشی برای انحراف افکار عمومی آمریکا از این ناکامیها تلقی میشود. در این میان، هشدار نیروهای مسلح ایران مبنی بر آمادگی برای پاسخی سختتر از جنگ ۱۲ روزه به هرگونه تجاوز، یک متغیر مهم است.
این هشدارهای قاطع نشان میدهد که ماجراجوییهای خارجی ترامپ ممکن است محاسبات نظامی آمریکا در منطقه را به دلیل ریسک واکنش نامتقارن و شدید، دچار اختلال جدی کند.
نظر شما