صفحه اقتصاد از آخرین وضعیت نیروهای شرکتی گزارش میدهد
تعیین وضعیت نیروهای شرکتی در پیچ تاریخی تصمیمسازی
موضوع تعیین وضعیت نیروهای شرکتی بار دیگر در کانون توجه سیاستگذاران اداری کشور قرار گرفته است؛ مسئلهای که سالهاست به مطالبهای جدی در میان کارکنان تبدیل شده و حالا با اظهارات تازه مقامهای سازمان اداری و استخدامی، ابعاد جدیدی یافته است. اگرچه قانونگذار تکلیف را روشن کرده، اما موانع حقوقی، الزامات برنامه هفتم توسعه و دغدغههای اجرایی دولت، مسیر این اصلاح ساختاری را به یکی از چالشبرانگیزترین پروندههای اداری سال ۱۴۰۴ تبدیل کرده است.
پنجمین همایش منطقهای سازمان اداری و استخدامی کشور که روز چهارشنبه ۱۰ دیماه به میزبانی استان هرمزگان برگزار شد، بار دیگر نشان داد که تعیین وضعیت نیروهای شرکتی نهتنها یک مطالبه صنفی، بلکه مسئلهای راهبردی در اصلاح ساختار دولت است. اظهارات معاون حقوقی، مجلس و امور استانهای این سازمان در حاشیه همایش، تصویر روشنی از وضعیت فعلی این پرونده ارائه داد؛ تصویری که در آن، قانون وجود دارد اما اجرا با احتیاط، تردید و موانع حقوقی همراه است. این در حالی است که مجلس شورای اسلامی، سازمان برنامه و بودجه و بدنه اجرایی دولت هر یک از زاویهای متفاوت به این موضوع مینگرند و همین تفاوت دیدگاهها، آینده تعیین وضعیت نیروهای شرکتی را به موضوعی پیچیده و چندلایه تبدیل کرده است.
قانون چه میگوید و دولت با چه محدودیتهایی روبهروست

مجلس شورای اسلامی در سالهای اخیر، بارها بر ضرورت ساماندهی نیروهای شرکتی تأکید کرده و حتی در قالب طرحها و احکام بودجهای، دولت را مکلف به تعیین تکلیف این نیروها دانسته است. فلسفه این رویکرد، کاهش تبعیض میان کارکنان، حذف شرکتهای واسطه و افزایش امنیت شغلی نیروهایی است که بعضاً بیش از یک دهه در دستگاههای اجرایی فعالیت کردهاند. با این حال، دولت و بهویژه سازمان اداری و استخدامی کشور همواره بر وجود موانع حقوقی تأکید داشتهاند؛ موانعی که ریشه در قوانین بالادستی، از جمله قانون مدیریت خدمات کشوری و الزامات برنامه هفتم توسعه دارد.
بر اساس برنامه هفتم، دولت مکلف به کوچکسازی ۱۵ درصدی شده است؛ هدفی که به گفته مسئولان، حتی در صورت توقف کامل استخدام و خروج تدریجی بازنشستگان، بهسختی محقق میشود. در چنین شرایطی، تبدیل وضعیت گسترده نیروهای شرکتی میتواند با روح این برنامه در تعارض قرار گیرد، مگر آنکه راهکاری هوشمندانه برای تلفیق عدالت استخدامی با چابکسازی دولت طراحی شود. همین نقطه تعارض، یکی از اصلیترین دلایل احتیاط دولت در اعلام زمانبندی قطعی برای اجرای این طرح است.
تفویض اختیار به استانها؛ گامی به جلو یا انتقال مسئولیت

یکی از نکات مهم مطرحشده در همایش بندرعباس، اعلام تفویض بخشی از اختیارات مربوط به تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی به سازمانهای مدیریت و برنامهریزی استانها بود. این تصمیم، در ظاهر میتواند روند بررسی پروندهها را تسریع کند و امکان تصمیمگیری متناسب با شرایط هر استان را فراهم آورد. با این حال، کارشناسان معتقدند تفویض اختیار بدون تأمین چارچوب حقوقی شفاف و منابع مالی پایدار، ممکن است به ناهمگونی در اجرا و بروز نارضایتیهای جدید منجر شود.
از سوی دیگر، سازمان اداری و استخدامی صراحتاً اعلام کرده است که تقویم زمانی مشخصی برای اجرای نهایی این طرح قابل ارائه نیست. این ابهام زمانی، اگرچه از منظر اجرایی قابل درک است، اما برای نیروهای شرکتی که سالها در انتظار تعیین تکلیف ماندهاند، به معنای تداوم بلاتکلیفی است. همین مسئله باعث شده که موضوع تعیین وضعیت، بیش از آنکه یک بحث فنی صرف باشد، به مسئلهای اجتماعی و حتی روانی برای بخش بزرگی از کارکنان دولت تبدیل شود.
تعیین وضعیت نیروهای شرکتی، در سایه کوچکسازی و چابکسازی دولت

همزمان با بحث تعیین وضعیت نیروهای شرکتی، دولت برنامههای گستردهای برای کوچکسازی و چابکسازی ساختار اداری در دستور کار دارد. نهایی شدن برنامه اصلاح ساختار دو وزارتخانه و آغاز این روند برای یک وزارتخانه دیگر، نشان میدهد که رویکرد دولت حذف نیرو نیست، بلکه تجمیع وظایف موازی، بهروزرسانی مأموریتها و واگذاری برخی فعالیتهای خدماتی به بخش خصوصی است. در این چارچوب، تعیین وضعیت نیروهای شرکتی میتواند نه یک مانع، بلکه بخشی از راهحل باشد؛ به شرط آنکه بهدرستی طراحی و اجرا شود.
تحلیلگران معتقدند؛ حذف شرکتهای واسطه و تبدیل رابطه غیرشفاف شرکتی به رابطه مستقیم کاری، میتواند به شفافیت مالی، افزایش بهرهوری و حتی کاهش هزینههای پنهان دولت منجر شود. با این حال، تحقق این هدف نیازمند هماهنگی کامل میان سازمان برنامه و بودجه، سازمان اداری و استخدامی و دستگاههای اجرایی است؛ هماهنگیای که بدون اراده سیاسی قوی و اجماع کارشناسی، بهسختی شکل میگیرد.
پرونده تعیین وضعیت نیروهای شرکتی امروز به نقطهای رسیده که تعلل بیشتر در آن میتواند هزینههای اجتماعی و اداری قابل توجهی به همراه داشته باشد. اظهارات اخیر مسئولان نشان میدهد که دولت اصل موضوع را پذیرفته، اما درگیر محدودیتهای حقوقی و الزامات برنامهای است. در مقابل، مجلس بر اجرای سریعتر و گستردهتر این تکلیف قانونی اصرار دارد. آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، یافتن راهحلی میانه است؛ راهحلی که هم کرامت و امنیت شغلی نیروهای شرکتی را تضمین کند و هم با هدف چابکسازی دولت و انضباط مالی در تعارض نباشد. به نظر میرسد سال ۱۴۰۴ و آغاز اجرای برنامه هفتم توسعه، به یکی از حساسترین مقاطع برای تعیین تکلیف نهایی این مطالبه مزمن تبدیل شده است.
نظر شما