لوگو
تبلیغات
کد خبر: ۳۵۰۴۴۷

نبردی طولانی‌تر از میدان؛ ایران با تجربه تحریم، آمریکا زیر فشار هزینه و انتخابات

جنگ ایران و آمریکا دیگر فقط در میدان نظامی تعیین نمی‌شود؛ هرچه درگیری طولانی‌تر شود، اقتصاد، معیشت و توان تحمل جوامع به میدان اصلی نبرد تبدیل خواهد شد. ایران با سال‌ها تجربه تحریم و سازگاری با محدودیت‌ها توانسته سازوکارهای خود را با فشارهای خارجی تطبیق دهد، اما این سازگاری هزینه‌هایی چون تورم، کاهش قدرت خرید، افت سرمایه‌گذاری و فشار بر خانوارها دارد. در سوی مقابل، آمریکا با وجود برتری اقتصادی و نظامی و ظرفیت بالاتر برای جذب شوک، با انباشت هزینه‌های جنگ، انرژی و لجستیک و مهم‌تر از آن، فرسایش سیاسی مواجه است؛ به‌ویژه آنکه انتخابات میان‌دوره‌ای نزدیک است و طولانی شدن جنگ و افزایش هزینه زندگی می‌تواند برای جمهوری‌خواهان هزینه انتخاباتی ایجاد کند.

صفحه اقتصاد را در گوگل دنبال کنید
نبردی طولانی‌تر از میدان؛ ایران با تجربه تحریم، آمریکا زیر فشار هزینه و انتخابات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات

صفحه اقتصاد - جنگ‌ها فقط با قدرت تخریب تمام نمی‌شوند؛ گاهی مسئله اصلی این است که کدام طرف می‌تواند هزینه ادامه جنگ را برای مدت طولانی‌تری مدیریت و تحمل کند.

دوام آوردن با تاب‌آوری یکی نیست

درگیری‌های اخیر برای ایران فقط یک آزمون نظامی نبود؛ اقتصاد و جامعه نیز همزمان تحت فشار قرار گرفتند. با وجود این، فعالیت‌های اقتصادی، بازارها و بخش‌های اصلی زنجیره تأمین به‌طور کامل متوقف نشدند.

اما این پرسش همچنان باقی است: آیا ادامه فعالیت اقتصاد به معنای تاب‌آوری واقعی است؟

پاسخ به یک تفکیک مهم نیاز دارد:دوام آوردن با تاب‌آور بودن یکی نیست.

اقتصادی ممکن است به فعالیت خود ادامه دهد، اما اگر این دوام از مسیر کاهش مصرف خانوار، افت سرمایه‌گذاری، کاهش قدرت خرید و مصرف پس‌اندازها حاصل شود، بخشی از هزینه بحران در حال انتقال به آینده است.

اقتصاد ایران؛ تجربه طولانی مدیریت محدودیت

ایران سال‌هاست با تحریم مالی، محدودیت ارزی، دشواری تجارت خارجی و محدودیت دسترسی به منابع و فناوری مواجه است. این تجربه طولانی، بخشی از اقتصاد کشور را به سازوکارهای سازگاری با محدودیت مجهز کرده است؛ از تغییر مسیرهای تجاری و استفاده از ظرفیت‌های داخلی تا پیدا کردن روش‌های جایگزین برای تأمین کالا و درآمد ارزی.

اما این تجربه به معنای مصونیت اقتصاد ایران نیست.

گزارش‌های اخیر رویترز درباره اقتصاد ایران⁠ نشان می‌دهد تشدید تحریم‌ها و محدودیت‌های تجاری، فشار بر اقتصاد را افزایش داده و تجارت خارجی، ارزش پول ملی و معیشت خانوارها را تحت فشار قرار داده است. در گزارش دیگری در ۶ سپتامبر نیز رویترز از تشدید مشکلات اقتصادی ایران و تمرکز دولت بر تورم، بیکاری و بی‌ثباتی ارزی خبر داده است. 

بنابراین اگر تولید ادامه پیدا کند و کالا در بازار باقی بماند، نباید این موضوع را به‌تنهایی نشانه سلامت اقتصاد دانست.

ممکن است بخشی از این «دوام» با کاهش مصرف خانوار، افت سرمایه‌گذاری و کاهش سطح رفاه به دست آمده باشد.

اقتصاد می‌تواند دوام بیاورد، در حالی که جامعه همزمان فرسوده شود.

خطر اصلی؛ انتقال هزینه جنگ به مردم

در شرایط جنگ و تحریم، پرسش دولت فقط نباید این باشد که آیا اقتصاد همچنان فعال است یا نه؛ پرسش مهم‌تر این است که چه کسی هزینه ادامه فعالیت اقتصادی را پرداخت می‌کند؟

اگر خانوار مصرف خود را کاهش دهد، درمان یا آموزش را به تعویق بیندازد، پس‌انداز خود را مصرف کند یا از خرید کالاهای ضروری صرف‌نظر کند، این هزینه الزاماً در آمار توقف تولید دیده نمی‌شود؛ اما در واقع بخشی از سرمایه انسانی و اجتماعی کشور در حال فرسایش است.

از همین‌رو، حمایت از مردم نباید یک سیاست جانبی تلقی شود؛ بخشی از راهبرد ملی تاب‌آوری است.

حمایت هدفمند از دهک‌های پایین، تأمین کالاهای اساسی، حفظ اشتغال، جلوگیری از سقوط سرمایه‌گذاری و تقویت قدرت خرید اقشار آسیب‌پذیر باید همزمان با سیاست‌های دفاعی و اقتصادی دنبال شود.زیرا تاب‌آوری اقتصادی بدون تاب‌آوری مردم، پایدار نیست.

آمریکا؛ مسئله فقط پرداخت هزینه نیست، تداوم هزینه است

در سوی دیگر، آمریکا با اقتصادی بسیار بزرگ‌تر و منابع مالی و نظامی گسترده‌تر قرار دارد. بنابراین مقایسه مستقیم توان اقتصادی ایران و آمریکا منطقی نیست.

آمریکا ظرفیت جذب شوک بسیار بالاتری دارد.اما جنگ طولانی مسئله متفاوتی ایجاد می‌کند.

مسئله آمریکا پرداخت یک صورت‌حساب نیست؛ مسئله انباشته شدن صورت‌حساب‌هاست.

بر اساس گزارش رویترز درباره هزینه جنگ آمریکا⁠ ،پنتاگون تا ژوئیه ۲۰۲۶ هزینه جنگ را ۳۷.۵ میلیارد دلار اعلام کرده بود. همزمان، بحث تأمین منابع جدید برای ادامه عملیات و جبران هزینه‌های نظامی مطرح شده است.

هزینه عملیات نظامی، مصرف مهمات، تعمیر و جایگزینی تجهیزات، استقرار نیروها، سوخت و پشتیبانی لجستیکی با طولانی شدن جنگ تکرار می‌شوند.

در جنگ کوتاه، قدرت آتش می‌تواند تعیین‌کننده باشد؛ اما در جنگ طولانی، مسئله به توان استمرار عملیات تبدیل می‌شود.

هر روز عملیات یعنی مصرف سوخت و مهمات؛ هر ماه استقرار نیرو یعنی هزینه بیشتر برای نگهداری تجهیزات، جابه‌جایی و پشتیبانی.

بنابراین برتری نظامی اولیه لزوماً به معنای برتری در پایان جنگ نیست.

از پنتاگون تا پمپ‌بنزین

فرسایش جنگ فقط در بودجه دفاعی دیده نمی‌شود.یکی از سریع‌ترین مسیرهای انتقال هزینه جنگ به اقتصاد آمریکا، انرژی است.

قیمت دیزل آمریکا اخیراً به رکورد ۵.۸۵ دلار در هر گالن رسیده است. فایننشال‌تایمز؛ گزارش قیمت دیزل آمریکا⁠ نیز گزارش داده که حدود ۷۵ درصد دیزل آمریکا در حمل‌ونقل کالا مصرف می‌شود؛ بنابراین افزایش قیمت آن می‌تواند به حمل‌ونقل، کشاورزی، زنجیره تأمین و در نهایت قیمت کالاها منتقل شود. 

در چنین شرایطی، جنگ ممکن است هزاران کیلومتر دورتر از شهرهای آمریکا جریان داشته باشد، اما صورت‌حساب آن در پمپ‌بنزین، کامیون، مزرعه و فروشگاه آمریکایی ظاهر شود.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که هزینه نظامی به هزینه اقتصادی و سپس به هزینه سیاسی تبدیل می‌شود.

فشار انتخاباتی؛ جبهه‌ای که آمریکا نمی‌تواند نادیده بگیرد

یکی از تفاوت‌های مهم ایران و آمریکا در جنگ طولانی، وجود یک میدان سیاسی بسیار فعال در آمریکاست.

انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا در ۳ نوامبر ۲۰۲۶ برگزار می‌شود و جمهوری‌خواهان در شرایطی برای حفظ اکثریت خود تلاش می‌کنند که جنگ ایران و افزایش هزینه انرژی به مسائل مهم افکار عمومی تبدیل شده است.

رویترز درباره فشار جنگ و قیمت سوخت بر جمهوری‌خواهان⁠

 گزارش داده که جنگ ایران و افزایش قیمت بنزین، در فاصله کوتاه باقی‌مانده تا انتخابات میان‌دوره‌ای، برای ترامپ و جمهوری‌خواهان به یک چالش سیاسی تبدیل شده است. در همین گزارش، نرخ محبوبیت ترامپ حدود ۳۳ درصد عنوان شده است. 

از سوی دیگر، آکسیوس درباره نگرانی جمهوری‌خواهان از انتخابات میان‌دوره‌ای⁠ گزارش کرده است که شماری از جمهوری‌خواهان نسبت به رویکرد انتخاباتی ترامپ و احتمال از دست رفتن کرسی‌های حزب نگرانی دارند و نارضایتی رأی‌دهندگان از جنگ ایران یکی از مسائل مورد توجه آنهاست. 

بنابراین برای جمهوری‌خواهان، جنگ می‌تواند از یک مسئله سیاست خارجی به یک مسئله انتخاباتی تبدیل شود:

جنگ طولانی ⬅️انرژی گران‌تر ⬅️ فشار بر هزینه زندگی ⬅️ نارضایتی رأی‌دهندگان ⬅️ افزایش ریسک انتخاباتی

نگرانی جمهوری‌خواهان؛ جنگی که می‌تواند هزینه انتخاباتی داشته باشد

جمهوری‌خواهان برای انتخابات میان‌دوره‌ای به پیام‌هایی مانند کاهش هزینه زندگی، رشد اقتصادی و امنیت نیاز دارند؛ اما طولانی شدن جنگ می‌تواند دقیقاً در نقطه مقابل این اهداف عمل کند.

اگر قیمت بنزین و دیزل بالا بماند، تورم تشدید شود و پایان جنگ نیز نامشخص باشد، دولت ترامپ باید همزمان سه جبهه را مدیریت کند:

جنگ، اقتصاد و افکار عمومی.

این همان چیزی است که جنگ فرسایشی را برای آمریکا پیچیده می‌کند.ممکن است ارتش آمریکا همچنان توان اجرای عملیات را داشته باشد، اما توان سیاسی برای ادامه همان عملیات به‌تدریج محدود شود.

در اینجا مسئله «فروپاشی آمریکا» نیست؛ مسئله فرسایش ظرفیت سیاسی برای ادامه جنگ است.

تاب‌آوری آمریکا؛ قوی اما نامحدود نیست

آمریکا به دلیل اندازه اقتصاد، عمق بازارهای مالی، ظرفیت استقراض و قدرت تولید و فناوری، توان بسیار بالایی برای جذب شوک دارد.

بنابراین سخن گفتن از «فروپاشی اقتصادی آمریکا» در اثر جنگ، اغراق‌آمیز است.

اما سؤال واقعی چیز دیگری است:

آیا آمریکا می‌تواند هزینه جنگ را آن‌قدر طولانی تحمل کند که همزمان اقتصاد، بودجه، ارتش و سرمایه سیاسی دولت آسیب جدی نبینند؟

اینجا مفهوم فرسایش اهمیت پیدا می‌کند.

ممکن است اقتصاد آمریکا همچنان فعال بماند و دولت توان تأمین هزینه‌های جنگ را داشته باشد؛ اما اگر همزمان قیمت انرژی افزایش یابد، تورم بالا بماند، تجهیزات نظامی مصرف شوند، هزینه بازسازی ذخایر افزایش پیدا کند و محبوبیت دولت کاهش یابد، ظرفیت سیاسی برای ادامه جنگ محدودتر خواهد شد.

در واقع، آمریکا ممکن است بتواند هزینه جنگ را بپردازد؛ اما مسئله این است که آیا می‌تواند هزینه سیاسی و اقتصادی پرداخت آن را نیز برای مدت طولانی تحمل کند.

دو طرف؛ دو نوع فرسایش

ایران و آمریکا با یک مسئله مشترک اما از دو مسیر متفاوت مواجه‌اند.

ایران اقتصاد کوچک‌تر و آسیب‌پذیرتری دارد و با تورم، محدودیت ارزی، فشار بر تولید و کاهش قدرت خرید مواجه است؛ اما سال‌ها تجربه تحریم و محدودیت به آن امکان داده بخشی از سازوکارهای اقتصادی خود را با شرایط سخت تطبیق دهد.

آمریکا منابع بسیار بزرگ‌تری دارد و توان جذب شوک آن بیشتر است؛ اما طولانی شدن جنگ می‌تواند هزینه‌های نظامی، انرژی، تورم و فشار سیاسی را روی هم انباشته کند.

بنابراین نباید گفت ایران الزاماً از آمریکا تاب‌آورتر است.

واقعیت دقیق‌تر این است:

ایران تجربه بیشتری در زندگی با محدودیت دارد؛ آمریکا ظرفیت بیشتری برای جذب شوک دارد. اما جنگ طولانی، هر دو را با یک آزمون مشترک روبه‌رو می‌کند: چه کسی می‌تواند هزینه زمان را بهتر مدیریت کند؟

برای ایران، خطر اصلی آن است که هزینه مقاومت بیش از ظرفیت مردم شود.

برای آمریکا، خطر اصلی آن است که هزینه جنگ از بودجه دفاعی عبور کرده و به قیمت انرژی، تورم، افکار عمومی و صندوق رأی برسد.

جنگ فرسایشی؛ آزمون اقتصاد، جامعه و سیاست

جنگ طولانی در نهایت فقط توان نظامی کشورها را نمی‌سنجد؛ توان اقتصادی، انسجام اجتماعی و ظرفیت سیاسی آنها را نیز آزمایش می‌کند.

برای ایران، حفظ قدرت خرید، تأمین کالاهای اساسی، حمایت از تولید، حفظ اشتغال و جلوگیری از انتقال تمام هزینه بحران به خانوارها، بخشی از دفاع ملی است.

برای آمریکا نیز مسئله فقط تأمین اعتبار برای عملیات نیست؛ باید میان ادامه جنگ، قیمت انرژی، تورم، توان نظامی و رضایت رأی‌دهندگان تعادل برقرار کند.

به همین دلیل، زمان در جنگ فرسایشی یک متغیر خنثی نیست؛ خودش به یک سلاح تبدیل می‌شود.

در نهایت، شاید نتیجه جنگ نه با اولین ضربه و نه حتی با بزرگ‌ترین حمله تعیین شود؛ بلکه با پاسخ به یک پرسش مشخص شود:

کدام طرف می‌تواند آخرین واحد توان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خود را دیرتر مصرف کند؟

 

 

تبلیغات
ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید | تلگرام - اینستاگرام - بله - ایکس - یوتوب
اخبار مرتبط
ارسال نظرات
آرشیو