خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی قضاوت (yargi) + عکس

در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی قضاوت را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم، با ما همراه باشید. این سریال به نویسندگی سما

خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی قضاوت (yargi) + عکس

در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی قضاوت را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم، با ما همراه باشید. این سریال به نویسندگی سما ارگنکون (Sema Ergenekon) و کارگردانی علی بیلگین (Ali Bilgin) در ژانری جنایی پلیسی عاشقانه ساخته شده است. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Kaan Urgancıoğlu (Ilgaz), Pınar Deniz (Ceylin), Hüseyin Avni Danyal (Metin), Uğur Polat (Yekta), Mehmet Yılmaz Ak (Pars), Ali Seçkiner Alıcı (Zafer), Arda Anarat (Çınar), Ece Yüksel (İnci), Zeyno Eracar (Gül), Uğur Arslan (Eren), Onur Durmaz (Engin), Başak Gümülcinelioğlu (Neva), Pınar Çağlar Gençtürk (Aylin), Onur Özaydın (Osman), Özlem Çakar (Makbule), Zeynep Atılgan (Parla), Beren Nur Karadiş (Defne). این سریال از ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۱ راس ساعت ۲۳ از شبکه جم سریز به صورت دوبله فارسی پخش می شود.

قسمت ۱۰ سریال ترکی قضاوت 

قسمت ۱۰ سریال ترکی قضاوت

خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی قضاوت

جیلین وقتی به خودش میاد میگه این کارها یعنی چی و با عصبانیت به سمت اداره میره و میگه من برم ببینم بابام چه نقشی تو این ماجرا داشته! ایلگاز میگه فکر نمیکنی که بابات تو این ماجرا دست داشته؟ جیلین میگه فکر نمیکردم خواهرم دوست پسر داشته باشه ولی انگار داشته! در بازجویی ظفر به پارس میگه مست کرده بودم از اونجایی که خانواده‌ام هم خبر ندارند نتونستم برم ماهیگیری ولی فرداش که به حال خودم اومدم فهمیدم که چیکار کردم. ارن پیش ایلگاز و جیلین میره و میگه اوزان داشت از کشور فرار می کرده فرودگاه ازش بازجویی کردن اونم اعتراف کرده که اصلا اون شب پیش همسرش بوده و اینجی را ندیده اگه مدرکی پیدا نکنیم از مرز فرار میکنه و میره. جیلین میگه مدرک؟ حالا از کجا گیر بیاریم! ارن میگه اگه بتونیم مثلاً یک گزارش چیزی به دست بیاریم میتونیم جلوی رفتنشو بگیریم او به سرعت به طرف تلفن عمومی میره ایلگاز با کلافگی به ارن میگه این چی بود که گفتی؟ واسه چی همچین حرفی زدی؟ ارن میگه وقتی گفتی مدرک و گزارش فقط توضیح دادم. جیلین با تلفن عمومی به اداره زنگ میزنه و میگه میخواستم یه گزارش بدم درباره کشته شدن اینجی آردوعان میخواستم بگم که او با استادش به نام اوزان رابطه داشته و میدونستم که اون شب پیش استادش بوده و تلفن را قطع می کنه. وقتی برمیگرده دادستان پارس را پشت سرش میبینه پارس ازش میپرسه اینجا چه خبره؟ شارژ تلفنت تموم شده؟ جیلین تایید میکنه و میگه آره کار واجب داشتم همان موقع تلفنش زنگ میخوره و پارس با پوزخند بهش میگه امیدوارم خودتو تو کارهایی که بهت مربوط نیست دخالت ندی چون نمیخوام ناراحتت کنم! جیلین از اونجا میره. اوزان و زنش را حین رفتن دستگیر میکنن و به اداره پلیس میفرستنشون. پارس وقتی وارد اداره میشه جیلین را میبیند و بهش میگه یه فرد ناشناس زنگ زده و یک گزارش داده درباره اوزان او خودش را به آن راه میزنه و میگه واقعا؟ خوب چی شد؟ پارس میگه میاد اینجا بعد از بازجویی می فهمیم که چی به چیه و با پوزخند معناداری از اونجا میره.

جیلین به سمت اتاقی میرود که ظفر در حال بازجویی است پارس از آنجا بیرون میاد و بهش میگه اظهارات پدرت تموم شد اون شب مست کرده بوده اگه تاییدیه حرفاش ثابت بشه کارمون باهاش تمومه و از اونجا میره. ظفر وقتی از اتاق بیرون میاد میخواد به هواخوری بره که جیلین جلوشو میگیره و میگه تو هنوز الکل مصرف می کنی؟ مگه قول ندادی که دیگه بزاری کنار؟ ظفر عصبی میشه و میگه بفهم که داری با من چه جوری صحبت می کنی! آنها کمی بحث می‌کنند که ایلگاز پیششون میره و سعی می‌کند تا ظفر را آرام کند ظفر عصبی میشه و میگه به تو چه ربطی داره؟ تو بهتره به جای این کارها بری داداشتو بازخواست کنی و از اون حرف بکشی. بعد از رفتن ظفر جیلین پیش ایلگاز میره و میگه ای کاش دخالت نمیکردی نباید کوچکترین شکی کنه که من وکیل شماها هستم سپس بازجویی از عثمان شروع میشود او اعتراف می کند که اون شب هتلی که گفته بود اونجا نرفته بود چون با یکی از فامیل های دور آیلین به نام زمرد پنهانی در ارتباط بوده شب حادثه هم پیش او در یکی از هتلهای شیله بود. همان موقع به زمرد که در کنار آیلین بود زنگ میزنند و ازش میخوان تا درباره اظهارات عثمان تاییدیه بده اما از آنجایی که اون نمیتونه صحبت کنه به بهانه قطع و وصل شدن صدا قطع میکند. اوزان و نور جان را به اداره می آورند ایلگاز که در راهرو بود با آنها روبرو میشه سپس سریعاً به اتاق پیش جیلین میره و این موضوع را بهش میگه. جیلین میخواد تا در بازجویی از آنها حضور داشته باشه اما ایلگاز ازش میخواد تا به اونجا نره چون اگه اونارو ببینن و پارس بفهمه که ما بدون مجوز به اونجا رفتیم و ازشون بازجویی کردیم تو دردسر می افتیم منو دیگه نمیزاره نزدیک شماها باشم و پرونده را محرمانه میکنه اونجوری تو هم دیگه چیزی نمی فهمی پس بهتره همینجا منتظر بمونیم. جیلین که نمیتونه صبر کنه میخواد بره اما ایلگاز صندلی را جلوی در میذاره و روش می نشیند و نمیزاره از اونجا بره.

نورجان در بازجویی با گریه همه چیز را تعریف می‌کند و میگه همش تقصیر اوزان بود. پارس بعد از بازجویی بیرون میاد و به اوزان که سکوت کرده میگه نور جان همسرت داره همه چیز به خوبی تعریف میکنه بهتره توهم حرف بزنی وگرنه واست خیلی بد میشه. اوزان شروع میکنه به تعریف کردن که اون شب من با اینجی تو خونه نشسته بودیم و در حال فیلم دیدن و خوش گذرونی بوده یکدفعه همسرم میاد و با دیدن ما حسابی به هم میریزه و با اینجی دعوایش می شود منم تمام سعیمو می کردم تا آنها را از هم جدا کنم اون خون که تو خونمون پیدا کردیم و متعلق به اینجی بود به خاطر همین بود ولی اینجی صحیح و سالم از اونجا رفت بیرون بعدشم نورجان کمی باهام دعوا کرد و وسایل اینجی را که تو خونمون جا مونده بود برداشت و تو سطل آشغال انداخت. تازه من همون موقع رفتم کلینیک چون خونریزی بینیم بند نمیومد پارس اظهارات را چک می‌کند و به ارن میگه تا بره دوربین‌های کلینیک را چک کند و از حضور اوزان در اون ساعت تو کلینیک مطمئن بشه. پارس وقتی از اتاق بیرون میاد به جیلین و انگین که کنارش ایستاده اظهاراتو میگه و در آخر اضافه میکنه که همه اینا برمیگرده به چینار وقتی از خونه بیرون اومده به چینار زنگ زده و رفته پیش اون سپس از آن جا میره. ارن به ایلگاز میگه جواب مواد مخدر اومد چینار مصرف کننده نیست آنها وقتی این موضوع را می فهمد ایلگاز میگه پس پخش کننده است به خاطر همینه که میترسه اگه حرفی بزنه باند مواد مخدر بهش رحم نمیکنن! ایلگاز به طرف خانه راهی میشن که عمه ایلگاز بهش زنگ میزنه و میگه یکی از دوست های چینار اومده و میگه کتابش دسته چینار مونده میخواد که بره داخل و بردارد ایلگاز بهش میگه درو ببند و بهش بگو داداشش تو کوچه است داره میاد صبر کنه. اون پسر وقتی اینو میشنوه به سرعت فرار میکنه و او هم به ایلگاز میگه ایلگاز سریعاً با جیلین به طرف خونشون راهی میشن آنها همه جارو می گردند تا قرص و موادی پیدا کنن در لحظه آخر ایلگاز یادش میاد که دفنه عروسکی داره که همیشه پیششه و گفته بود که داداش چینار بهم داده. سریع پیشش میره و با ترفندی ازش قرض میگیره سپس به اتاقش برمیگردد و با شکافتن پشت عروسک قرص ها را پیدا میکند و با عجله به طرف اداره راهی می شود……

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی قضاوت (yargi)

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه