خلاصه داستان قسمت ۷ سریال ترکی قضاوت (yargi) + عکس
در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد خلاصه داستان قسمت ۷ سریال ترکی قضاوت را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم، با ما همراه باشید
در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد خلاصه داستان قسمت ۷ سریال ترکی قضاوت را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم، با ما همراه باشید. این سریال به نویسندگی سما ارگنکون (Sema Ergenekon) و کارگردانی علی بیلگین (Ali Bilgin) در ژانری جنایی پلیسی عاشقانه ساخته شده است. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Kaan Urgancıoğlu (Ilgaz), Pınar Deniz (Ceylin), Hüseyin Avni Danyal (Metin), Uğur Polat (Yekta), Mehmet Yılmaz Ak (Pars), Ali Seçkiner Alıcı (Zafer), Arda Anarat (Çınar), Ece Yüksel (İnci), Zeyno Eracar (Gül), Uğur Arslan (Eren), Onur Durmaz (Engin), Başak Gümülcinelioğlu (Neva), Pınar Çağlar Gençtürk (Aylin), Onur Özaydın (Osman), Özlem Çakar (Makbule), Zeynep Atılgan (Parla), Beren Nur Karadiş (Defne). این سریال از ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۱ راس ساعت ۲۳ از شبکه جم سریز به صورت دوبله فارسی پخش می شود.

قسمت ۷ سریال ترکی قضاوت
خلاصه داستان قسمت ۷ سریال ترکی قضاوت
جیلین وقتی عکس خواهرش را با متین میبینه جلوی ایلگاز میزاره با ناباوری به سینه ایلگاز میکوبد و بهش میگه شما خانوادگی دروغگو هستین! چی از جون خواهر من میخواستین؟ ایلگاز سعی میکنه او را آرام کند و میگه حتماً یه دلیل قانع کننده برای این عکس داره جیلین با طعنه و کنایه حرفی که خود ایلگاز بهش زده بود را تکرار میکنه و به خودش برمیگردونه و میگه قضاوت بقیه راحت و آسونه اما وقتی به خودمون میرسه سخت و غیرباور میشه آره؟ ایلگاز با عصبانیت میگه به اینکه پدرم بی گناهه و هیچ تقصیری نداره ذره ای شک ندارم و کاملا بهش مطمئنم! جیلین میگه هروقت از هرچیزی مطمئن بودی بدون که از همونجا ضربه میخوری. سپس عکس را از ایلگاز میگیرد و ایلگاز میره. زندانی جدید سردار که در سلول کناری چینار است پنهانی بهش میگه مبادا دهن وا کنی! چینار میگه خیلی تحت فشارم اصلا نشدنیه که بدون اینکه از اونا بگم داستان اون شب را تعریف کنم! سردار میگه اگه دهن وا کنی کل زندگیتو ازت میگیرن و بدبختت میکنن به دفنه خواهر کوچیکت فکر کن اون هنوز خیلی بچه ست! این کارو نکن! بعد از چند دقیقه یکتا وارد بازداشتگاه می شود و حال سردار را می پرسد سپس بهش میگه که آزادی و از آنجا می روند. ایلگاز پیش متین پدرش میرود و ازش میپرسه تو اینجی را می شناختی! متین میگه اولش نه اما بعد یادم افتاد که از انجمن بورسیه اش کرده بودم. ایلگاز میگه از انجمن همدیگر را می شناختین؟ متین میگه نه اونو به جرم دزدی گرفته بودنش تو اداره ازم کمک خواست و التماسم کرد دیدم درساش هم خوبه پدرش هم تو زندانه منم بورسیه اش کردم. ایلگاز به پدرش میگه تو هیچ وقت اسم و چهره آدم ها را فراموش نمی کردی! متین با ناراحتی بهش نگاه میکنه و میگه تو دیگه از کی به من اعتماد نداری؟
ایلگاز به اتاق ارن میره و اظهارات پدرش را می خواند از طرفی جیلین هم به بازداشتگاه می رود و عکس متین و اینجی را جلوی چینار میزاره. او از دیدن عکس حسابی شوکه می شود اما باز هم در مقابل سوالات جیلین سکوت میکنه و چیزی نمیگه. جیلین کلافه میشه و میگه تو از کی میترسی؟ اونا کی هستند که تو رو تهدید کردن؟ چینار سکوت می کنه و چیزی نمیگه جیلین میگه اونارو نمیدونم اما باید از من بترسی! دیر یا زود متوجه میشم که اونا کی هستند! ایلگاز به ارن میگه گردش حساب های پدرم رو پرینت بگیر و چک کن ارن قبول میکنه و میگه اما داریم درباره متین کایا صحبت میکنیم! ایلگاز میگه داره یه چیزیو پنهان میکنه! اول میگفت اصلا اینجی را نمیشناخته اما عکس دو نفره داره باهاش! جیلین هرچی از چینار میپرسد جوابی دریافت نمیکنه با کلافگی میخواد از اونجا بره که چینار بهش یه آدرس میده و بهش میگه اون شب اینجی اینجا بود جیلین سوال های دیگه ازش میپرسه اما چینار هیچی نمیگه وقتی از آنجا میخواد بره چینار با چشمانی گریان و بغض ازش میپرسه که خیلی درد کشید؟ جیلین چیزی نمیگه و بغضش را میخورد و از آن جا میره. بعد از رفتن جیلین چینار حسابی گریه میکند. ایلگاز متوجه می شود که قرار است چینار را برای تعیین حبس در حین دادرسی به دادگاه ببرن او به بازداشتگاه پیش چینار می رود و وقتی میفهمه که باز هم چیزی به جیلین نگفته عصبانی می شود و یقه اش را می گیرد و میگه تموم شد میفهمی؟ داری چیکار می کنی؟ میدونی اگه بری اون تو معلوم نیست چه اتفاقی بیفته؟ او با چینار دعوا می کند که چینار با کلافگی ازش میخواد تا بره و تنهاش بزاره ایلگاز ازش میپرسه تهدیدت می کنن؟ از چیزی میترسی؟ چرا وقتی تو نکشتیش چیزی نمیگی؟ چینار با عصبانیت ازش میخواد تا از اونجا بره.
ایلگاز وقتی از اداره بیرون میاد جیلین را میبینه و بهش میگه تو این همه سرزنشم کردی، اظهارات بابامو نخوندی، عکسو هم تحویل ندادی! یکراست رفتی پیش چینار چرا؟ خودم اینجی را برده بودم به پیکنیک انجمن، اونموقع ها از یه فرمانده پلیس حرف میزد که بورسیه اش کرده بود ولی اسمی ازش نگفته بود وقتی رفتی از نوشته پشت عکس متوجه شدم و یادم اومد. ایلگاز با عصبانیت میگه تو دیوونه ای چیزی هستی؟ منو تو اون حال ول کردی و رفتی! میتونستی بهم زنگ بزنی خبر بدی! جیلین میگه تو بهتره بری پدرتو بازخواست کنی که چرا با دیدن اینجی یادش نیومده اونو! پارس آنها را می بیند و جلو میره و میگه اینجا چه خبره! جیلین میگه داشتیم حرف میزدیم من دوباره وکیل چینار شدم بعد از رفتن او پارس به ایلگاز میگه فاصلتو حفظ کن من ازش خوشم میاد گفتم بهت بگم که از آنجایی که مجردی حواست باشه! مامور های پلیس به خانه ظفر میرن و با گشتن آنجا لباس خونی و کیف خونی در اتاق اینجی پیدا می کنن. عثمان پیش دخترش پارلا می رود و ازش میپرسه چه جوری میشه پیام های گوشیو بدون ردی پاک کرد؟ پارلا میگه از گوشی طرف مقابل پاک نمیشه عثمان استرس می گیرد جیلین به آدرسی که چینار بهش داده بود میره آنجا ایلگاز را میبیند ورزش میپرسه تو منو تعقیب می کردی بعد از کمی بحث کردن به سمت خانه ای می روند اورهان که از پنجره جیلین را دیده بود به نورجان همسرش خبر میده جیلین خودش را وکیل چینار معرفی میکنه و ایلگاز را دستیارش. اورهان که استاد اینجی بود خودشو میزنه به اون راه که چیزی نمیدونه نورجان میاد و میگه راستشو چرا نمیگی؟ اینجی زیاد میومد پیش اورهان تا ازش نمره بگیره تو درس ضعیف بود چندباری هم تو اتاق اورهان دیده بودمش! جیلین و ایلگاز کاملا متوجه میشن که دارن دروغ میگن جیلین به سرویس بهداشتی میره و مسواک های آنها را برمیداره و زیر لباسش پنهان میکنه. بعد از رفتنشان اورهان به زنش میگه که جیلین خواهر اینجیه نورجان حسابی میترسه و اورهان را میزنه و میگه همش تقصیر توعه! بیچاره مون کردی! ایلگاز با دیدن مسواک ها میندازتشون تو سطل زباله و میگه غیرقانونیه این کار! جیلین دوباره اونارو برمیداره و میگه شاید سرنخی باشه! ایلگاز وقتی میبینه حریفش نمیشه کوتاه میاد و میگه به من ربطی نداره دیگه سپس میپرسه چینار بهش چی گفته جیلین چیزی نمیگه که او ازش میخواد تا اعتماد کنه بهش اما جیلین میگه ما اتفاقی سر راه بهم رسیدیم و داریم فقط کنار هم پیش میریم وگرنه بینمون دیوار بزرگیه که خبری از حس های اعتماد و باور توش نیست!….
نظر شما