۵ هزار دلار ترامپ؛ خرید رأی یا خرید زمان برای جنگ؟
وعده پرداخت ۵ هزار دلار به هر شهروند بزرگسال آمریکایی، آن هم در آستانه انتخابات میاندورهای و همزمان با ادعای ترامپ درباره پایان قریبالوقوع جنگ با ایران، بیش از یک وعده انتخاباتی به نظر میرسد؛ وعدهای که میتواند تلاشی برای خرید زمان، مدیریت نارضایتی اقتصادی و پوشاندن هزینههای سنگین سیاستهای جنگطلبانه واشنگتن باشد.
صفحه اقتصاد - دونالد ترامپ که طی ماههای گذشته تلاش کرده است تصویری از قدرت مطلق آمریکا و پیروزیهای پیدرپی دولت خود ارائه دهد، اینبار در یک گردهمایی انتخاباتی در دالاس وعدهای کمسابقه مطرح کرده است: در صورت پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات مجلس نمایندگان و سنا، به هر شهروند بزرگسال آمریکایی ۵ هزار دلار پرداخت خواهد شد.
این وعده در شرایطی مطرح میشود که اقتصاد آمریکا با فشارهای تورمی، افزایش هزینه انرژی، نگرانی از پیامدهای جنگ و رشد بدهی دولت مواجه است. از همین رو، سؤال اصلی فقط این نیست که منابع مالی چنین پرداختی از کجا تأمین خواهد شد؛ مسئله مهمتر این است که چرا ترامپ در مقطع کنونی، رأیدهندگان آمریکایی را با یک مشوق نقدی مستقیم خطاب قرار داده است؟
وقتی رأی مردم به عدد ۵ هزار دلار گره میخورد
ترامپ تلاش دارد وعده ۵ هزار دلاری را به عنوان «سود سهام» ناشی از سیاستهای اقتصادی خود معرفی کند؛ اما حتی فارغ از امکانپذیری اجرای این وعده، طرح آن در فضای انتخاباتی یک پیام روشن دارد: کاخ سفید بیش از هر زمان دیگری به رضایت مستقیم رأیدهندگان نیاز دارد.
این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که دولت آمریکا همزمان با تغییرات و مناقشات مربوط به شیوه رأیگیری، رأیگیری پستی و الکترونیکی و قواعد انتخابات، تلاش میکند پایگاه سیاسی جمهوریخواهان را حفظ کند.
در چنین شرایطی، مرز میان «اقناع انتخاباتی» و «خرید رضایت سیاسی» بار دیگر محل سؤال است. اگر رأیدهنده به جای ارزیابی عملکرد دولت بر اساس امنیت، رفاه و آینده اقتصادی کشور، با وعده دریافت مستقیم پول مواجه شود، آیا این همان دموکراسیای است که واشنگتن سالها آن را به عنوان الگوی جهان معرفی کرده است؟
یک تریلیون دلار برای خرید آرامش؟
برآوردهای اولیه از هزینه اجرای چنین وعدهای، بسته به تعریف مشمولان و نحوه پرداخت، میتواند به رقمی در مقیاس یک تریلیون دلار نزدیک شود؛ رقمی که در برابر بدهی عظیم دولت آمریکا، پرسشهای جدی درباره منابع تأمین آن ایجاد میکند.
ترامپ میتواند استدلال کند که این منابع از درآمدهای جدید، تعرفهها یا سیاستهای اقتصادی دولت تأمین خواهد شد، اما مسئله اینجاست که حتی در صورت تحقق بخشی از این منابع، پرداخت گسترده نقدی به شهروندان بدون آثار تورمی و مالی نخواهد بود.
بنابراین وعده ۵ هزار دلاری را نمیتوان صرفاً یک هدیه انتخاباتی دانست. این وعده میتواند بخشی از تلاش دولت ترامپ برای مدیریت فشار اقتصادی و جلوگیری از تبدیل هزینههای سیاست خارجی و جنگ به یک مسئله انتخاباتی باشد.
وعدهدرمانی زیر سایه بحران انرژی
همزمانی این وعده با تحولات بازار انرژی نیز قابل توجه است.
در شرایطی که قیمت سوخت و انرژی در غرب تحت تأثیر ناامنی منطقهای و ریسکهای ژئوپلیتیک قرار گرفته، هرگونه تشدید تنش در خاورمیانه میتواند هزینههای حملونقل، تولید و زندگی روزمره شهروندان آمریکایی را افزایش دهد.
ترامپ از یک سو از پیروزی و توانایی آمریکا برای مدیریت بحران سخن میگوید و از سوی دیگر با وعده پرداخت مستقیم پول به شهروندان تلاش میکند تصویری از بهرهمندی مردم از سیاستهای دولت ارائه دهد.
اما اقتصاد با تصاویر تبلیغاتی اداره نمیشود. اگر هزینه انرژی، حملونقل و کالاهای اساسی افزایش یابد، پرداخت یکباره ۵ هزار دلار نمیتواند بهتنهایی فشار ناشی از افزایش هزینه زندگی را پنهان کند.
جنگی که قرار بود برگ برنده باشد
ترامپ همزمان مدعی شده است جنگ با ایران «بلافاصله پس از انتخابات» پایان خواهد یافت. اما همین گزاره یک تناقض اساسی را برجسته میکند: اگر جنگ بهزودی پایان مییابد، چرا سرنوشت آن باید به انتخابات گره بخورد؟
اگر واشنگتن واقعاً کنترل کامل میدان را در اختیار دارد، منطقی نیست که پایان جنگ را به نتیجه انتخابات آینده موکول کند. و اگر پایان جنگ نیازمند مذاکره، توافق و پذیرش شروط طرف مقابل است، ادعای تعیین یکجانبه زمان پایان جنگ با واقعیتهای میدان فاصله دارد.
از همین منظر، وعده پایان جنگ میتواند بیش از آنکه یک برنامه عملیاتی باشد، بخشی از مدیریت افکار عمومی آمریکا پیش از انتخابات تلقی شود؛ پیامی برای رأیدهندهای که باید باور کند جنگ هزینهای کوتاهمدت دارد و دولت ترامپ قادر است بدون پرداخت هزینه سیاسی، آن را خاتمه دهد.
تصاویر پیروزی در برابر واقعیت میدان
دولت ترامپ طی ماههای گذشته تلاش کرده است با استفاده گسترده از تصاویر تبلیغاتی، ویدئوهای پرزرقوبرق، جلوههای ویژه و روایتهای رسانهای، تصویری از قدرت و پیروزی ارائه کند.
اما فاصله میان تصویر و واقعیت زمانی آشکار میشود که هزینه جنگ وارد اقتصاد روزمره شهروندان شود.
افزایش قیمت انرژی، فشار بر بازارهای مالی، هزینه استقرار نیروهای نظامی و پیامدهای ناامنی در مسیرهای انرژی، مسائلی نیستند که بتوان با تولید محتوای تبلیغاتی از آنها عبور کرد.
حتی اگر دولت بتواند بخشی از این هزینهها را از طریق درآمدهای نفتی، تعرفهای یا سایر منابع جبران کند، پرسش اصلی باقی است: چه کسی هزینه سیاست خارجی آمریکا را پرداخت میکند؟
هرمز؛ جایی که تبلیغات تعیینکننده نیست
در این میان، تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین نقاط تعیینکننده معادله انرژی جهان است. هرگونه اختلال پایدار در عبور انرژی از این مسیر، مستقیماً بر قیمت نفت، فرآوردههای نفتی، حملونقل و در نهایت بر اقتصاد مصرفکننده آمریکایی اثر میگذارد.
به همین دلیل، ادعای مدیریت کامل بحران از سوی واشنگتن، زمانی در معرض آزمون واقعی قرار میگیرد که بازار انرژی و تحولات میدانی خلاف روایتهای سیاسی حرکت کنند.
جنگی که قرار بود نمایش قدرت آمریکا باشد، در صورت تداوم میتواند به عاملی برای افزایش هزینه زندگی در داخل آمریکا و ایجاد فشار سیاسی بر دولت تبدیل شود.
آیا ۵ هزار دلار میتواند هزینه جنگ را پنهان کند؟
پاسخ روشن است: خیر.
پرداخت نقدی، حتی اگر عملی شود، نمیتواند هزینههای بلندمدت جنگ، افزایش بدهی، فشار انرژی و تبعات ژئوپلیتیکی آن را حذف کند. نهایتاً میتواند بخشی از نارضایتی کوتاهمدت را مدیریت کند.
از این منظر، وعده ۵ هزار دلاری ترامپ را باید در کنار وعده پایان جنگ، ادعاهای پیروزی بر ایران و تلاش برای حفظ اکثریت جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای دید.
پشت این مجموعه وعدهها، یک سؤال بزرگتر وجود دارد: آیا ترامپ در حال مدیریت یک پیروزی است یا تلاش میکند هزینههای یک بحران را تا زمان انتخابات عقب بیندازد؟
پایان جنگ با تبلیغات تعیین نمیشود
واشنگتن میتواند با وعده پول، تولید تصاویر تبلیغاتی و اعلام زمان پایان جنگ، افکار عمومی آمریکا را مدیریت کند؛ اما پایان بحران در نهایت تابع واقعیتهای میدان و معادلات سیاسی و امنیتی دو طرف خواهد بود.
اگر قرار است جنگ پایان یابد، این پایان باید در میدان، در مذاکرات و در توافقات واقعی دیده شود، نه فقط در سخنرانیهای انتخاباتی.
ترامپ نمیتواند با فیلمهای هالیوودی، وعدههای انتخاباتی و حتی پرداخت ۵ هزار دلار، برای همیشه هزینههای سیاست خارجی خود را از سفره مردم آمریکا پنهان کند.
مسئله اصلی دیگر ۵ هزار دلار نیست؛ مسئله این است که هزینه جنگ را چه کسی پرداخت خواهد کرد و واشنگتن تا چه زمانی میتواند هزینههای واقعی آن را از رأیدهندگان آمریکایی پنهان نگه دارد.
در نهایت، تنگه هرمز را نه تبلیغات انتخاباتی تعیین میکند، نه جلوههای ویژه هالیوودی و نه وعدههای نقدی؛ آنچه معادله را تعیین میکند، واقعیتهای میدان و قدرت بازیگران منطقهای است.