صفحه اقتصاد گزارش میدهد:
۱۱ پروژه ناتمام، سرمایههایی که سالهاست پشت خط پایان ماندهاند
از آزادراه تهران–شمال و راهآهن چابهار–زاهدان تا سدها، بیمارستانها و ورزشگاهها؛ داستان پروژههایی که قرار بود زیرساخت توسعه باشند، اما طولانی شدن اجرای آنها هزینههای سنگینی به اقتصاد و زندگی مردم تحمیل کرده است.
پروژه عمرانی زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که از مرحله وعده و نقشه عبور کند و به خدمت واقعی برای مردم تبدیل شود؛ جادهای که تردد را آسان کند، راهآهنی که بار و مسافر جابهجا کند، سدی که آب را مدیریت کند و بیمارستانی که پذیرای بیمار باشد. با این حال، سالهاست بخشی از سرمایه کشور در پروژههایی گرفتار شده که زمان اجرای آنها از برنامه اولیه فاصله گرفته است. تصویری که از «پروژههای ناتمام» منتشر شده، نام ۱۱ طرح عمرانی در حوزههای مختلف را کنار هم قرار داده؛ پروژههایی که تاریخ آغاز برخی از آنها به دهههای گذشته بازمیگردد. این فهرست، فارغ از وضعیت بهروز هر یک از طرحها، یک مسئله بزرگتر را برجسته میکند: چرا در اقتصاد ایران، فاصله میان کلنگزنی یک پروژه و بهرهبرداری کامل از آن گاهی به چندین سال یا حتی چند دهه میرسد؟
مسئله فقط پروژههای ناتمام نیست
پروژههای نیمهتمام را نباید صرفاً چند سازه، جاده یا ساختمان رهاشده در گوشهوکنار کشور تصور کرد. پشت هر پروژه، منابع مالی، نیروی انسانی، تجهیزات، زمین و زمان صرف شده است. بنابراین وقتی طرحی سالها در وضعیت نیمهتمام باقی میماند، در واقع بخشی از سرمایه کشور از چرخه تولید و خدمت خارج میشود. آزادراه تهران–شمال با تاریخ شروع ۱۳۷۵ در صدر فهرست قرار دارد؛ طرحی که به یکی از شناختهشدهترین پروژههای طولانیمدت ایران تبدیل شده است. پس از آن، راهآهن چابهار–زاهدان با شروع ۱۳۸۹، سد نرماب چهلچای با شروع ۱۳۹۰، آزادراه مراغه–هشترود، بیمارستان ۳۲ تختخوابی آشخانه، ورزشگاه ۱۵ هزار نفری ایلام، آزادراه شیراز–اصفهان، راهآهن اصفهان–شیراز، سد شفارود، سد پلرود و بیمارستان هزار تختخوابی تبریز قرار گرفتهاند.البته یک نکته مهم درباره چنین فهرستهایی وجود دارد: وضعیت پروژههای عمرانی در طول زمان تغییر میکند و برخی طرحهایی که در زمان انتشار یک تصویر «ناتمام» محسوب میشوند، ممکن است بعداً افتتاح شده یا وارد مرحله جدیدی از اجرا شده باشند. بنابراین اهمیت این تصویر بیشتر از آنکه در یک فهرست ثابت خلاصه شود، در نشان دادن پدیده طولانیشدن عمر پروژههای عمرانی است.وقتی تأخیر، هزینه پروژه را چند برابر میکندیکی از مهمترین دلایل افزایش هزینه پروژههای عمرانی، تورم و رشد قیمت نهادههای ساختمانی است. پروژهای را تصور کنیم که در زمان آغاز، با قیمت مشخصی برای فولاد، سیمان، ماشینآلات، دستمزد و حملونقل برآورد شده است. اگر اجرای پروژه به دلیل کمبود اعتبار متوقف شود و چند سال بعد ادامه پیدا کند، همان برآورد اولیه دیگر اعتبار اقتصادی ندارد.در چنین شرایطی، پروژه وارد یک چرخه فرسایشی میشود، کمبود اعتبار باعث توقف میشود، توقف باعث افزایش زمان میشود، افزایش زمان هزینهها را بالا میبرد و افزایش هزینه دوباره به اعتبار بیشتری نیاز پیدا میکند. نتیجه، پروژهای است که هرچه بیشتر منتظر میماند، گرانتر میشود.این موضوع درباره پروژههای بزرگ و پیچیده اهمیت بیشتری دارد. آزادراه تهران–شمال، راهآهنهای طولانی، سدها و بیمارستانهای بزرگ تنها یک ساختمان یا یک مسیر ساده نیستند؛ مجموعهای از عملیات فنی، تجهیزات، تأسیسات و زیرساختهای وابستهاند و تأخیر در هر بخش میتواند بخشهای دیگر را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
تهران–شمال، نماد یک پروژه چندنسلی
آزادراه تهران–شمال شاید مشهورترین نمونه در این فهرست باشد. تاریخ آغاز آن در تصویر ۱۳۷۵ درج شده؛ یعنی پروژهای که بیش از سه دهه در حافظه عمرانی کشور حضور داشته است.البته آزادراه تهران–شمال را نمیتوان یک پروژه یکپارچه و کاملاً متوقف توصیف کرد؛ قطعات مختلف آن در دورههای متفاوت به بهرهبرداری رسیدهاند و عملیات تکمیل آن مرحلهبهمرحله پیش رفته است. اما همین مسئله نیز نشان میدهد پروژههای بزرگ زیرساختی در ایران چگونه ممکن است از یک برنامه چندساله به طرحی چندمرحلهای و بسیار طولانی تبدیل شوند.در چنین پروژهای، فقط هزینه ساخت اهمیت ندارد. کاهش زمان سفر، کاهش مصرف سوخت، افزایش ایمنی و اثرگذاری بر حملونقل نیز بخشی از منافع اقتصادی آن است. بنابراین هر سال تأخیر، علاوه بر افزایش هزینه ساخت، به معنای به تعویق افتادن بخشی از این منافع است.

چابهار–زاهدان، هزینه فرصت یک خط ریلی
راهآهن چابهار–زاهدان نمونه دیگری از پروژههای مهم است. این طرح از نظر جغرافیایی و اقتصادی اهمیت ویژهای دارد، زیرا راهآهن صرفاً یک وسیله حملونقل نیست؛ میتواند حلقهای از زنجیره ترانزیت، تجارت، حمل بار و توسعه منطقهای باشد.به همین دلیل، ارزیابی پروژهای مانند چابهار–زاهدان تنها با محاسبه هزینه ساخت آن کامل نمیشود. باید پرسید اگر این خط زودتر به بهرهبرداری میرسید، چه میزان بار میتوانست جابهجا کند؟ چه مقدار فعالیت اقتصادی در مسیر ایجاد میشد؟ چه فرصتهایی برای تجارت و ترانزیت شکل میگرفت؟اینجاست که مفهوم هزینه فرصت وارد تحلیل میشود. پروژه نیمهتمام فقط پولی را که برای آن خرج شده در خود نگه نمیدارد؛ بلکه منافعی را که میتوانست ایجاد کند نیز به آینده موکول میکند.سدها؛ پروژههایی که با آب و زندگی مردم گره خوردهانددر فهرست منتشرشده، سد نرماب چهلچای، سد شفارود و سد پلرود نیز دیده میشوند. پروژههای آبی از این جهت اهمیت دارند که آثار آنها مستقیماً به زندگی مردم، تأمین آب، کشاورزی، صنعت و مدیریت منابع طبیعی ارتباط دارد.اما درباره سدها نیز یک نکته مهم وجود دارد: پیشرفت فیزیکی بالا لزوماً به معنای بهرهبرداری کامل نیست. ممکن است بدنه اصلی یک سد ساخته شده باشد، اما تأسیسات جانبی، خطوط انتقال یا زیرساختهای مرتبط هنوز تکمیل نشده باشند.در واقع، در پروژههای عمرانی باید میان «درصد ساخت» و «درصد تحقق منفعت» تفاوت قائل شد. پروژهای ممکن است از نظر ساختمانی ۹۰ درصد پیشرفت داشته باشد، اما تا زمانی که آخرین اجزای حیاتی آن آماده نشود، نمیتواند ۹۰ درصد ارزش اقتصادی مورد انتظار را در اختیار جامعه قرار دهد.بیمارستان؛ جایی که تأخیر معنای متفاوتی دارددر فهرست تصویر، بیمارستان ۳۲ تختخوابی آشخانه و بیمارستان هزار تختخوابی تبریز نیز قرار گرفتهاند. پروژههای درمانی حساسیت بیشتری دارند، زیرا تأخیر آنها مستقیماً با ظرفیت ارائه خدمات عمومی ارتباط دارد.وقتی یک بیمارستان دیر ساخته و تجهیز میشود، تنها یک ساختمان نیمهکاره باقی نمیماند؛ ظرفیت درمانی منطقه نیز دیرتر ایجاد میشود. تخت بیمارستانی، اتاق عمل، بخشهای تخصصی و خدمات تشخیصی تا زمانی که مجموعه بهطور کامل راهاندازی نشده باشد، نمیتوانند نقش مورد انتظار خود را ایفا کنند.بنابراین در پروژههای درمانی، معیار اصلی نباید فقط «میزان ساخت ساختمان» باشد؛ بلکه باید پرسید چه زمانی بیمارستان واقعاً آماده پذیرش بیمار خواهد شد.
راهحل، فقط پول بیشتر نیست
شاید سادهترین پاسخ به پروژههای ناتمام، افزایش بودجه باشد؛ اما این پاسخ همیشه درست نیست. اگر پروژهای بدون مطالعه کافی آغاز شده یا شرایط اقتصادی و جمعیتی منطقه تغییر کرده باشد، تزریق پول بیشتر الزاماً تصمیم اقتصادی مناسبی نیست.راه درست، اولویتبندی پروژهها است. پروژههایی که درصد پیشرفت بالایی دارند و با منابع محدود میتوانند سریعاً به بهرهبرداری برسند، باید در اولویت باشند. پس از آن باید پروژههای راهبردی و دارای اثر اقتصادی و اجتماعی بالا قرار گیرند.در مقابل، پروژههایی که سالها متوقف ماندهاند و توجیه اقتصادی آنها از بین رفته است، باید دوباره ارزیابی شوند. ادامه یک پروژه فقط به این دلیل که در گذشته برای آن هزینه شده، منطق اقتصادی کافی ندارد.
پایان پروژه مهمتر از آغاز آن است
مشکل اساسی پروژههای عمرانی زمانی آغاز میشود که «کلنگزنی» به هدف تبدیل شود، نه «بهرهبرداری». افتتاح یک پروژه جدید همیشه خبر جذابی است، اما برای اقتصاد کشور، پروژهای ارزشمند است که بتواند در زمان منطقی و با هزینه قابل کنترل به خدمت واقعی تبدیل شود.پروژه نیمهتمام یعنی سرمایهای که هنوز به بهرهوری نرسیده است؛ جادهای که هنوز ظرفیت کامل خود را ایجاد نکرده، ریلی که هنوز بار مورد انتظار را حمل نمیکند، سدی که هنوز همه ظرفیت آبی خود را در اختیار منطقه قرار نداده و بیمارستانی که هنوز بیمار نمیپذیرد.از این منظر، مسئله پروژههای ناتمام را باید یک مسئله جدی در سیاستگذاری اقتصادی دانست. ایران بیش از آنکه به فهرستهای بلندبالای پروژههای جدید نیاز داشته باشد، به نظامی برای انتخاب درست، تأمین مالی پایدار و تمامکردن پروژههای اولویتدار نیاز دارد.در نهایت، ارزش یک پروژه در روز کلنگزنی مشخص نمیشود؛ حتی با درصد پیشرفت فیزیکی هم سنجیده نمیشود. ارزش واقعی زمانی ایجاد میشود که پروژه تمام شود و مردم بتوانند از آن استفاده کنند. پروژهای که سالها در انتظار اعتبار میماند، فقط یک سازه نیمهتمام نیست؛ بخشی از سرمایه و فرصت توسعه کشور است که پشت خط پایان متوقف شده است.
نظر شما