یادداشت اختصاصی از دکتر اسدالله غلام پور
چین، عربستان، امارات و ایران، بازآرایی قدرت در خاورمیانه
از نگاه ایران، طبیعی است که هر کشوری که به تجاوز آمریکا کمک کند «شریک تجاوز» تلقی می شود و لازم است ایران خویشتنداری را بطور کامل کنار گذاشته و امارات را حقیقتا تادیب نماید، زیرا وجود یک بازوی صهیونیستی در همسایگی ایران، خطرات جبران ناپذیری در آینده ژئوپلتیکی ایران دارد. واقعیت مهمتر این است که منطقه وارد مرحلهای شده که اتحادها دیگر ثابت نیستند.
توافقهای ایران با چین و عربستان را باید در سه لایه اقتصاد، امنیت منطقهای، و رقابت ژئوپلیتیکی، نگریست. نقش امارات متحده عربی، البته در این میان بسیار مهم و تا حدی پیچیده است، چون همزمان با همه طرفها رابطه دارد و سعی میکند خودش را به «هاب اقتصادی و دیپلماتیک منطقه» تبدیل نماید. توافق ایران و چین ۲۵ ساله بوده و بیشتر از اینکه یک اتحاد کامل باشد، یک معامله راهبردی است. ایران به سرمایهگذاری، بازار فروش نفت و دور زدن فشار تحریمها نیاز دارد و چین هم به انرژی ارزان، مسیرهای تجاری امن، و نفوذ در خاورمیانه نیاز مند است. اما در عمل، بسیاری از وعدههای سرمایهگذاری هنوز کامل اجرایی نشدهاند. چین معمولاً محتاط عمل میکند و حاضر نیست به خاطر ایران روابطش با غرب یا کشورهای عربی خلیج فارس را به خطر بیندازد. می توان گفت، این توافق برای ایران «فرصت» ایجاد میکند، ولی اگر اقتصاد داخلی، شفافیت، و ثبات سیاستگذاری اصلاح نشود، تبدیل به یک تحول بزرگ نخواهد شد.
توافق ایران و عربستان قبل از تجاوز آمریکا و رژیم صهیونی به ایران، توافق احیای روابط میان دو کشور بود که با میانجیگری چین انجام شد، و بیشتر به آن می توان یک «کاهش تنش» نگریست تا آشتی کامل، بعبارت دیگر این توافق را می توان «مدیریت رقابت» نامید، نه اتحاد واقعی. امارات، شاید عملگراترین بازیگر منطقه باشد. امارات تا قبل از تجاوز به ایران سعی می کرد همزمان با آمریکا شریک امنیتی بماند و با چین همکاری اقتصادی عمیق داشته باشد، امارات تا قبل از تجاوز آمریکا و رژیم صهیونی و همراهی با این دو متجاوز در حمله به ایران، سعی داشت با ایران رابطه تجاری را حفظ کند و با عربستان نیز رقابت و همکاری توأمان داشته باشد.
در تجاوز اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، امارات مستقیما بعنوان بازوی متجاوزان، وارد جنگ با ایران شد، و واقعاً فضا تغییر کرد و تنشها از سطح رقابت سیاسی به درگیری مستقیم نظامی رسید. گزارشهای متعددی از حملات متقابل میان ایران و امارات متحده عربی در رسانه ها درج گردید و همزمان نام امارات متحده عربی در این تجاوز، پررنگتر شد. گزارشها نشان میدهند امارات در هماهنگی امنیتی با آمریکا و رژیم متجاوز صهیونی عمل کرده و در عبور و مرور کشتی ها و کشتیرانی در تنگه هرمز، که در حال حاضر محل نزاع بین ایران و متجاوزین آمریکایی-صهیونی می باشد، کاملا در کنار متجاوزین قرار گرفته است. در حال حاضر امارات متحده عربی پا از گلیم خود درازتر کرده و بطور مستقیم مشارکت اطلاعاتی، لجستیکی، و حملات پهبادی علیه ایران دارد.
امارات اخیراً از گروه اوپک و اوپکپلاس خارج گردیده است، اقدامی که بسیاری آن را نشانه اختلاف عمیقتر با عربستان سعودی و همراستایی کامل با رژیم صهیونیستی می دانند. اختلاف امارات و عربستان فقط نفت نیست، رقابت بر سر نفوذ منطقهای، بنادر، سرمایه خارجی، فناوری، حملونقل و تبدیل شدن به مرکز اقتصادی خاورمیانه، تبدیل شده است. بطور کلی می توان گفت امارات امروز دیگر مثل گذشته صرفاً یک شریک کوچک عربستان نیست و میخواهد یک قدرت مستقل منطقهای باشد.
برای همین، وقتی احساس کند امنیت تجارت و بنادرش تهدید میشود، به آمریکا نزدیکتر میشود، وقتی منافع اقتصادی اش اقتضا کند با چین کار میکند و وقتی لازم باشد حتی در برابر عربستان هم موضع مستقل میگیرد. از نگاه ایران، طبیعی است که هر کشوری که به تجاوز آمریکا کمک کند «شریک تجاوز» تلقی می شود و لازم است ایران خویشتنداری را بطور کامل کنار گذاشته و امارات را حقیقتا تادیب نماید، زیرا وجود یک بازوی صهیونیستی در همسایگی ایران، خطرات جبران ناپذیری در آینده ژئوپلتیکی ایران دارد. واقعیت مهمتر این است که منطقه وارد مرحلهای شده که اتحادها دیگر ثابت نیستند. امروز ممکن است دو کشور در یک پرونده متحد باشند و همزمان در پروندهای دیگر رقیب شدید یکدیگر گردند، خاورمیانه الان بیشتر شبیه شبکهای از ائتلافهای موقت و منافع متغیر شده است تا بلوکبندیهای قدیمی.
*اسدالله غلام پور پست دکتری اقتصاد نفت و انرژی
نظر شما