سرخط خبرها

روانشناس صفحه اقتصاد بررسی کرد

اضطراب جدایی در کودکان مدرسه‌ای

هر کودک، دنیایی کوچک و پر از احساس است. آن‌ها در مسیر رشد، نیاز دارند یاد بگیرند که می‌توانند مستقل شوند، اما هنوز تکیه‌گاه امنی دارند.

اضطراب جدایی در کودکان مدرسه‌ای
صفحه اقتصاد -

اولین روزهای مدرسه برای خیلی از خانواده‌ها شبیه یک آزمون احساسی است. مادری که چشم‌هایش را از پشت شیشه کلاس پر از اشک می‌بیند، پدری که دلش نمی‌آید در را ببندد، و کودکی که با گریه به لباس والدش چنگ می‌زند. صحنه‌ای آشنا که نامش در روان‌شناسی «اضطراب جدایی» است.

اضطراب جدایی، واکنشی طبیعی است که در سال‌های ابتدایی زندگی به شکل‌های مختلف بروز می‌کند. بیشتر کودکان بین ۳ تا ۷ سال، به درجاتی از این اضطراب دچار می‌شوند، به‌ویژه زمانی که برای نخستین‌بار از والدین خود جدا می‌شوند — مثل ورود به مهدکودک یا مدرسه. اما گاهی این اضطراب شدیدتر، طولانی‌تر یا دردناک‌تر از حد معمول می‌شود و نیاز به توجه جدی دارد.

ریشه اضطراب جدایی

برای درک این اضطراب باید به نیاز بنیادین کودک برای «دلبستگی امن» نگاه کنیم. کودک در سال‌های نخست زندگی می‌آموزد که دنیا، جایی امن است اگر والدش در دسترس باشد؛ صدایی که آرامش می‌دهد، آغوشی که باز است، نگاهی که پاسخ می‌دهد.

وقتی این پیوند ناگهان با جدا شدن از والد قطع می‌شود، ذهن کودک دچار احساس ناامنی می‌شود: «اگر مامان برنگردد چه؟»، «اگر تنها بمانم چه؟» این افکار درون کودک، همان اضطرابی است که ما در بیرون به شکل گریه، بی‌قراری یا امتناع از مدرسه رفتن می‌بینیم.

نشانه‌هایی که نباید نادیده بگیریم

کودکانی که اضطراب جدایی شدید دارند، ممکن است هر صبح با دل‌درد، حالت تهوع یا گریه به مدرسه بروند. بعضی از آن‌ها در کلاس ساکت و گوشه‌گیر می‌شوند، بعضی دیگر بی‌قرار و مضطرب. شب‌ها به سختی می‌خوابند یا اصرار دارند کنار والد بخوابند. در مواردی هم ترس از تنهایی یا نگرانی از آسیب دیدن والد، دائماً ذهنشان را مشغول می‌کند.

والدین چه می‌توانند بکنند؟

اولین قدم، درک احساس کودک است. جمله‌هایی مثل «گریه نکن، چیزی نیست» یا «بزرگ شدی، دیگه نباید بترسی» هرچند از سر دلسوزی گفته می‌شود، اما اضطراب را بیشتر می‌کند.

به‌جای آن، باید به او اطمینان داد: «می‌دونم جدا شدن سخته، ولی برمی‌گردم دنبالت»، یا «دلم برات تنگ میشه، اما می‌دونم تو از پسش برمیای».

تأیید احساس کودک، پایه‌ی اعتماد را محکم می‌کند.

در قدم بعد، تمرین تدریجی جدایی می‌تواند بسیار مؤثر باشد.

می‌توان از جدایی‌های کوتاه شروع کرد: مثلاً چند دقیقه ماندن در خانه بدون حضور والد، یا سپردن کودک به فردی آشنا. به‌تدریج، کودک یاد می‌گیرد که والد همیشه برمی‌گردد، و اضطراب کاهش می‌یابد.

نقش مدرسه و معلم

معلمان در این فرآیند نقش مهمی دارند. برخورد آرام، پذیرنده و صبور آن‌ها می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند. کودک باید احساس کند که در غیاب والد، بزرگسال دیگری هست که مراقب و امن است. گاهی حتی یک لبخند مهربان در روز اول، آغازگر اعتماد است.

اگر اضطراب طولانی شد

اگر اضطراب جدایی بیش از چند هفته ادامه یابد، یا بر عملکرد تحصیلی و خواب کودک تأثیر بگذارد، بهتر است از یک روانشناس کودک کمک گرفته شود. گاهی اضطراب جدایی در ظاهر فقط مربوط به مدرسه است، اما در عمق خود نشانه‌ای از اضطراب‌های گسترده‌تر یا دلبستگی ناایمن است.

حرف آخر

هر کودک، دنیایی کوچک و پر از احساس است. آن‌ها در مسیر رشد، نیاز دارند یاد بگیرند که می‌توانند مستقل شوند، اما هنوز تکیه‌گاه امنی دارند.

نقش ما بزرگسالان، نه حذف ترس، بلکه تبدیل آن به اعتماد است. وقتی کودک مطمئن باشد که والدش همیشه برمی‌گردد، اضطرابش جای خود را به آرامش می‌دهد.

و روزی می‌رسد که همان کودکی که با گریه وارد کلاس شد، با لبخند و اطمینان خداحافظی می‌کند.

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه