سرخط خبرها

چگونه چین و ایران با تسلیح اقتصاد جهانی بازی را به زیان آمریکا ورق زدند؟

گفتنی است که چین با سلاح سازی مواد معدنی کمیاب و ایران با کنترل هوشمند گلوگاه‌های انرژی، ثابت کردند که قدرت اقتصادی در قرن ۲۱ نه تنها قابل توزیع، بلکه قابل تسلیح است.

چگونه چین و ایران با تسلیح اقتصاد جهانی بازی را به زیان آمریکا ورق زدند؟
صفحه اقتصاد -

در فاصله کمتر از یک سال، دو قدرت آسیایی موفق شدند همان ابزارهایی را که آمریکا دهه‌ها برای اعمال فشار بر رقبا به کار می‌برد، علیه خود این کشور استفاده کنند؛ از تسلط چین بر مواد معدنی کمیاب تا کنترل ایران بر تنگه هرمز. این تحول، توازن قدرت جهانی را دگرگون کرده و جهان را وارد مرحله‌ای کرده است که در آن جنگ اقتصادی، نه یک مسیر یک‌طرفه، بلکه میدان رقابتی چندقطبی است.

تحلیل بازار نوشت، در فاصله کمتر از یک سال، دو قدرت آسیایی موفق شدند همان ابزارهایی را که آمریکا دهه‌ها برای اعمال فشار بر رقبا به کار می‌برد، علیه خود این کشور استفاده کنند؛ از تسلط چین بر مواد معدنی کمیاب تا کنترل ایران بر تنگه هرمز.

دگرگونی بی‌سابقه در معادله قدرت اقتصادی جهان

در سال‌های اخیر و به‌ویژه از آغاز دهه ۱۴۰۰، نشانه‌های روشنی از یک جابه‌جایی بنیادین در قدرت جهانی آشکار شده است؛ جابه‌جایی‌ای که نه در میدان‌های نبرد نظامی، بلکه در عرصه زنجیره‌های تأمین، گلوگاه‌های راهبردی انرژی و انحصار مواد اولیه حیاتی شکل می‌گیرد. جهان پس از بحران‌های پی‌درپی انرژی، تورم جهانی و جنگ‌های تجاری، بیش از هر زمان دیگر در معرض شکنندگی ساختار اقتصاد بین‌الملل قرار گرفته است. در این میان، ایالات متحده که برای نزدیک به نیم قرن از ابزارهای مالی، نفتی و تجاری برای اعمال هژمونی خود استفاده می‌کرد، اکنون با واقعیتی تازه مواجه است: کشورهایی که واشنگتن آنها را دشمنان ژئوپلیتیکی می‌نامد، توانسته‌اند همان ابزارها را به گونه‌ای معکوس علیه خود آمریکا به‌کار گیرند.

بر اساس داده‌های منتشرشده در سال ۱۴۰۳، سهم ایالات متحده از ظرفیت تولید بسیاری از مواد اولیه استراتژیک کمتر از ۱۰ درصد است و در مقابل، چین بیش از دو سوم از بازار مواد معدنی کمیاب را در اختیار دارد. در حوزه انرژی نیز وابستگی جهان به گلوگاه‌هایی مثل تنگه هرمز افزایش یافته است؛ گذرگاهی که ایران نشان داد می‌تواند با ابزارهای کم‌هزینه اما بسیار مؤثر آن را کنترل یا مختل کند. این دو عامل سبب شده که آمریکا، که زمانی بی‌رقیب در جنگ اقتصادی بود، اکنون مجبور شود در برابر قدرت‌های نوظهور واکنش نشان دهد. از همین رو، بسیاری از اندیشکده‌های غربی این وضعیت را به‌عنوان «پایان عصر هژمونی اقتصادی آمریکا» توصیف کرده‌اند؛ دوره‌ای که در آن واشنگتن به‌تنهایی قادر بود سرنوشت اقتصاد کشورهای دیگر را تعیین کند.

این تحول، توازن قدرت جهانی را دگرگون کرده و جهان را وارد مرحله‌ای کرده است که در آن جنگ اقتصادی، نه یک مسیر یک‌طرفه، بلکه میدان رقابتی چندقطبی است.

سلاح پنهان چین؛ مواد معدنی کمیابی که جهان صنعتی بدون آنها می‌ایستد

چین از اوایل دهه ۱۳۸۰ خورشیدی برنامه‌ای بلندمدت برای تسلط بر حوزه استخراج، فرآوری و صادرات مواد معدنی کمیاب تدوین کرد. این مواد شامل عناصری همچون لانتانوم، نئودیمیم و دیسپروزیم هستند که برای تولید فناوری‌های پیشرفته از جمله موتورهای الکتریکی، ریزتراشه‌ها، توربین‌های بادی، سامانه‌های هدایت موشکی و تجهیزات مخابراتی حیاتی‌اند. بر اساس گزارش سال ۲۰۲۳ «آژانس بین‌المللی انرژی»، چین بین ۶۰ تا ۷۰ درصد از تولید جهانی و بیش از ۸۵ درصد از ظرفیت فرآوری این مواد را در اختیار دارد و این یعنی حتی اگر معدنی در کشور دیگری کشف شود، باز هم برای تبدیل آن مواد به محصول قابل استفاده باید به واحدهای فرآوری چین متکی باشد.

این وابستگی در جنگ تجاری میان واشنگتن و پکن در سال‌های ۱۳۹۷ تا ۱۳۹۹ به وضوح آشکار شد. زمانی که دولت آمریکا تعرفه‌های سنگینی علیه کالاهای چینی وضع کرد، پکن تنها با تهدید به محدودسازی صادرات عناصر کمیاب توانست سیاست‌های واشنگتن را نرم‌تر کند و در نهایت توافق موقت میان دو کشور شکل گرفت. این اقدام، نخستین نمونه از «سلاح‌سازی زنجیره تأمین» توسط پکن بود؛ مسیری که جهان را متوجه قدرتی کرد که نه از جنس تسلیحات، بلکه از جنس مواد خام استراتژیک بود.

در سال‌های ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳، چین بارها صدور برخی از این مواد را به دلایل «امنیتی» محدود کرد؛ امری که پیام مستقیم و روشنی برای ایالات متحده داشت: وابستگی ساختاری اقتصاد آمریکا به مواد اولیه‌ای که چین کنترل می‌کند، به تهدیدی امنیتی برای واشنگتن تبدیل شده است. صنایع آمریکایی از سامانه‌های دفاعی گرفته تا تولید خودروهای برقی، بدون دسترسی آزاد به عناصر کمیاب با اختلال جدی روبه‌رو خواهند شد. حتی غول‌های فناوری سیلیکون‌ولی نیز در بیانیه‌هایی رسمی هشدار دادند که ادامه تنش‌ها با چین، زنجیره تأمین آنها را برای سال‌ها آسیب‌پذیر خواهد کرد.

برای دهه‌ها، ایالات متحده با تکیه بر جایگاه دلار در اقتصاد جهانی، نفوذ تقریباً مطلقی بر ابزارهای جنگ اقتصادی داشت. تحریم‌های مالی، بانکی و نفتی آمریکا می‌توانست اقتصاد هر کشوری را فلج کند و نمونه‌های متعدد آن در ایران، ونزوئلا، روسیه و کوبا اجرا شده است. واشنگتن بارها کشورها را از سیستم سوئیفت محروم کرد، صادرات نفت آنها را به صفر رساند و شرکت‌هایی را که قوانین تحریمی‌اش را رعایت نمی‌کردند، با تحریم‌های ثانویه تهدید کرد؛ ابزارهایی که بسیاری از اقتصاددانان آنها را «بمب اتم اقتصادی آمریکا» می‌نامیدند.

ایران و قدرت گلوگاه‌ها؛ از کنترل هرمز تا تولید هزینه‌های جهانی

در سوی دیگر این معادله، ایران در دهه گذشته مجموعه‌ای از ظرفیت‌های نامتقارن را توسعه داده که به آن امکان داده با ورود به جنگ تمام‌عیار، هزینه‌های عظیمی بر اقتصاد جهانی و ایالات متحده تحمیل کند. تنگه هرمز، که روزانه نزدیک به یک‌پنجم نفت جهان و حدود سی درصد از تجارت جهانی LNG از آن عبور می‌کند، همیشه نقطه حساس امنیت انرژی جهان بوده است. رخدادهای جنگ رمضان، برای نخستین بار به شکل ملموس نشان داد که ایران قادر است این آبراه را کنترل یا مختل کند.

در جریان درگیری‌های شش‌هفته‌ای میان ایران، آمریکا و اسرائیل، تهران با استفاده از مین‌گذاری‌های هوشمند، قایق‌های تندرو، پهپادهای انتحاری و سیستم‌های موشکی ضدکشتی توانست عبور کشتی‌های تجاری را تحت کنترل خود قرار دهد. گزارش‌ها نشان می دهد عبور کشتی‌ها بدون هماهنگی با ایران عملاً غیرممکن شده و کشتی‌هایی که اجازه عبور گرفته اند مجبور به پرداخت عوارضی تا سقف دو میلیون دلار شده اند. این وضعیت نه‌تنها بازار انرژی جهانی را به شدت متشنج کرده، بلکه قیمت نفت را در آمریکا به بالاترین سطح خود از سال ۱۳۹۹ رسانده و نرخ تورم این کشور را تحت فشار قرار داده است.

این واقعیت که ایران بدون اتکا به سلاح هسته‌ای یا ناوگان عظیم دریایی توانسته چنین اثری بر اقتصاد جهانی بگذارد، معادله بازدارندگی منطقه‌ای و جهانی را دگرگون کرده است. پیام روشن این رویداد آن است که کنترل یک گلوگاه ژئوپلیتیکی در جهان امروز می‌تواند با قدرت یک ارتش کلاسیک برابری کند.

در مقابل، پکن و تهران ثابت کرده‌اند که می‌توانند از نقاط آسیب‌پذیری اقتصاد جهانی برای اعمال فشار استفاده کنند. این تغییر رویکرد، ماهیت قدرت جهانی را بازتعریف کرده است: امروز قدرت اقتصادی کمتر ناشی از حجم اقتصاد است و بیشتر ناشی از کنترل نقاط حساس و جایگزین‌ناپذیر شبکه اقتصاد جهانی است.

افول انحصار آمریکا بر جنگ اقتصادی؛ از سوئیفت تا نفت

برای دهه‌ها، ایالات متحده با تکیه بر جایگاه دلار در اقتصاد جهانی، نفوذ تقریباً مطلقی بر ابزارهای جنگ اقتصادی داشت. تحریم‌های مالی، بانکی و نفتی آمریکا می‌توانست اقتصاد هر کشوری را فلج کند و نمونه‌های متعدد آن در ایران، ونزوئلا، روسیه و کوبا اجرا شده است. واشنگتن بارها کشورها را از سیستم سوئیفت محروم کرد، صادرات نفت آنها را به صفر رساند و شرکت‌هایی را که قوانین تحریمی‌اش را رعایت نمی‌کردند، با تحریم‌های ثانویه تهدید کرد؛ ابزارهایی که بسیاری از اقتصاددانان آنها را «بمب اتم اقتصادی آمریکا» می‌نامیدند.

اما در دهه ۱۴۰۰، این انحصار رو به افول گذاشته است. چین سیستم‌های پرداخت موازی طراحی کرده و اکنون بیش از بیست کشور از سیستم پرداخت یوآن استفاده می‌کنند. روسیه پس از ۲۰۲۲ سامانه SPFS را توسعه داده و ایران نیز شبکه‌های مالی جایگزین داخلی و منطقه‌ای ایجاد کرده است. به این ترتیب، ابزارهایی که زمانی آمریکا از آنها برای مجازات رقبا بهره می‌برد، امروز دیگر به آن اندازه کارآمد نیست.

در مقابل، پکن و تهران ثابت کرده‌اند که می‌توانند از نقاط آسیب‌پذیری اقتصاد جهانی — نه بانک‌ها و ارزها، بلکه گلوگاه‌های انرژی و زنجیره‌های تأمین مواد اولیه — برای اعمال فشار استفاده کنند. این تغییر رویکرد، ماهیت قدرت جهانی را بازتعریف کرده است: امروز قدرت اقتصادی کمتر ناشی از حجم اقتصاد است و بیشتر ناشی از کنترل نقاط حساس و جایگزین‌ناپذیر شبکه اقتصاد جهانی است.

در سطح ژئوپلیتیکی، متحدان آمریکا — از کشورهای اروپایی تا شرکای خاورمیانه‌ای — به این نتیجه رسیده‌اند که واشنگتن قادر نیست امنیت آنها را به شکلی مطمئن تضمین کند. بسیاری از پایتخت‌ها به این نتیجه رسیدند که وابستگی راهبردی به آمریکا دیگر همان کارکرد گذشته را ندارد.

پیامدهای راهبردی برای آمریکا؛ اقتصاد، اعتبار و آینده نظم جهانی

در کوتاه‌مدت، این تغییرات پیامدهای مستقیم و ملموسی برای جامعه و اقتصاد آمریکا به همراه داشته است. قیمت بنزین در این کشور به یکی از بالاترین سطوح تاریخی خود رسیده و فشارهای تورمی، توان خرید مصرف‌کنندگان آمریکایی را کاهش داده است. شرکت‌های تولیدی نیز با افزایش هزینه‌های واردات مواد اولیه و وابستگی به زنجیره‌های تأمین آسیایی مواجه شده اند.

در سطح ژئوپلیتیکی، متحدان آمریکا — از کشورهای اروپایی تا شرکای خاورمیانه‌ای — به این نتیجه رسیده‌اند که واشنگتن قادر نیست امنیت آنها را به شکلی مطمئن تضمین کند. وقتی ایران توانست تنگه هرمز را در عمل کنترل کند و آمریکا نتوانست کشتی‌های متحدانش را آزادانه عبور دهد، یا زمانی که چین توانست صادرات عناصر کمیاب را برای صنایع غرب محدود کند، بسیاری از پایتخت‌ها به این نتیجه رسیدند که وابستگی راهبردی به آمریکا دیگر همان کارکرد گذشته را ندارد.

این وضعیت باعث شده که بسیاری از کشورها راهبرد «تنوع‌بخشی به شرکا» را در پیش بگیرند. عربستان سعودی، امارات، هند و حتی برخی کشورهای اروپایی روابط خود با دیگر قدرت های جهانی تقویت کرده‌اند. نتیجه این روند، کاهش تدریجی نفوذ آمریکا در معماری امنیتی و اقتصادی جهانی است.

جهان امروز شاهد پایان دوران جنگ اقتصادی یک‌طرفه است. ابزارهایی که آمریکا دهه‌ها برای اعمال فشار بر دیگران به‌کار می‌برد — از تحریم نفتی تا سلطه مالی — اکنون علیه خودش استفاده می‌شوند.

آینده جنگ اقتصادی؛ آیا آمریکا می‌تواند از دام وابستگی خارج شود؟

پرسش اصلی اینجاست: ایالات متحده برای مواجهه با این واقعیت جدید چه ابزارهایی در اختیار دارد؟ آمریکا تلاش‌هایی برای تنوع‌بخشی به زنجیره تأمین عناصر کمیاب آغاز کرده است، اما این روند به گفته کارشناسان سال‌ها زمان می‌برد. پروژه‌های استخراج داخلی در آمریکا و کانادا تا پایان دهه ۱۴۰۰ به بهره‌برداری کامل نمی‌رسند و فناوری فرآوری همچنان در انحصار چین باقی مانده است. در حوزه انرژی نیز، حتی با رشد نفت شیل، آمریکا نمی‌تواند جایگزینی عملی برای انرژی خلیج فارس فراهم کند، زیرا بازار جهانی نفت یک بازار واحد است و هرگونه اختلال در هرمز بر قیمت جهانی تأثیر می‌گذارد.

در این وضعیت، واشنگتن با دو راهبرد محتمل مواجه است:

۱. پذیرش جهان چندقطبی اقتصادی و سازگاری با کاهش توان اعمال فشار.

۲. تلاش برای بازسازی انحصارهای گذشته از طریق اتحادهای گسترده اقتصادی، سرمایه‌گذاری در فناوری و کاهش وابستگی به آسیای شرقی.

اما تحلیلگران واقع‌گرا معتقدند که بازگشت به دوران هژمونی اقتصادی کامل آمریکا عملاً ناممکن است. زنجیره تأمین جهانی به شکل توزیع‌شده و چندمرکزی شکل گرفته و کشورهایی چون چین و ایران جایگاهی کسب کرده‌اند که حذف آنها از شبکه جهانی، هزینه‌ای گزاف خواهد داشت.

جهان امروز شاهد پایان دوران جنگ اقتصادی یک‌طرفه است. ابزارهایی که آمریکا دهه‌ها برای اعمال فشار بر دیگران به‌کار می‌برد — از تحریم نفتی تا سلطه مالی — اکنون علیه خودش استفاده می‌شوند. چین با سلاح‌سازی مواد معدنی کمیاب و ایران با کنترل گلوگاه‌های انرژی، نشان داده‌اند که قدرت اقتصادی در قرن بیست‌ویکم نه تنها قابل توزیع، بلکه قابل تسلیح است. پرسش کلیدی این است که آیا ایالات متحده قادر خواهد بود خود را با این واقعیت تازه تطبیق دهد یا خیر؛ جهانی که در آن کنترل منابع حیاتی و گلوگاه‌های ژئوپلیتیکی بیش از هر زمان دیگر تعیین‌کننده موازنه قدرت است. 

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه