تورم انرژی در جهان کابوس شد

ارزیابی صعود قیمت نفت و فرآورده‌های سوختی در پی گسترش جنگ های نظامی در منطقه را در ادامه بخوانید.

تورم انرژی در جهان کابوس شد
صفحه اقتصاد -

تحولات نظامی اخیر در پی رویارویی گسترده و تحمیلی محور آمریکایی-صهیونی با جمهوری اسلامی ایران، فراتر از یک درگیری منطقه‌ای، کلیت ساختار امنیت اقتصادی جهان را وارد مرحله‌ای تازه کرده است.

تسنیم نوشت، منطقه خلیج فارس که همواره به عنوان «قلب تپنده انرژی جهان» شناخته می‌شد، اکنون به کانون یک دگردیسی ژئوپلیتیکی تبدیل شده است که در آن، ابزارهای سنتی بازدارندگی جای خود را به تقابل مستقیم با زیرساخت‌های کلان داده‌اند. این وضعیت، نه تنها توازن امنیتی را بازتعریف کرده، بلکه با به چالش کشیدن ثبات اقتصادی بین‌المللی، «امنیت انرژی» را از یک مفهوم انتزاعی به یک بحران عینی و ملموس تبدیل کرده است. در این میان، شکاف عمیقی میان «پایداری زیرساختی در میانه بحران جهانی» (درجمهوری اسلامی ایران) و «آشفتگی در شبکه توزیع جهانی» (در شاهراه‌های بین‌المللی) شکل گرفته که تحلیل دقیق آن ضرورت استراتژیک دارد که در این یادداشت در چند محور آنها را مورد بررسی قرار داده‌ایم.

۱. تاب‌آوری داخلی در اتمسفر جنگی

نخستین پارادوکس این بحران در مدیریت صحنه داخلی ایران تجلی یافته است. در حالی که انتظار می‌رفت فشارهای نظامی منجر به اختلال در زنجیره تأمین داخلی شود، شواهد میدانی و گزارش‌های رسمی نشان از یک پایداری غیرمتعارف در شبکه سوخت‌رسانی کشور دارد. عملیاتی ماندن جایگاه‌های سوخت در تهران و سایر کلان‌شهرها، فراتر از یک توزیع ساده، نشان‌دهنده «کارآمدی پدافند غیرعامل» و بهره‌برداری هوشمندانه از ذخایر استراتژیک است.

این پایداری داخلی، پیامی راهبردی به بازیگران فرامنطقه‌ای ارسال می‌کند که «ایران توانسته است لایه محافظتی ضخیمی میان تنش‌های نظامی و زیست روزمره شهروندان خود ایجاد کند». این وضعیت در تقابل کامل با اختلالات گسترده در تنگه هرمز قرار دارد. در واقع، در حالی که شبکه مویرگی توزیع انرژی در داخل مرزهای ایران بدون وقفه فعالیت می‌کند، شاهرگ اصلی انرژی جهان در خارج از این مرزها با ناپایداری شدید مواجه شده است.

۲. تنگه هرمز؛ از آبراه ترانزیتی تا سلاح استراتژیک

انسداد عملیاتی تنگه هرمز، به عنوان گذرگاه عبور نزدیک به ۲۵ درصد از تجارت جهانی نفت و مقادیر عظیمی از LNG، قلب بازار جهانی انرژی را هدف قرار داده است. نکته حائز اهمیت در این جا، تمایز میان «بسته‌شدن فیزیکی» و «انسداد ریسک‌محور» است. اگرچه هیچ بیانیه رسمی مبنی بر انسداد قطعی صادر نشده، اما هزینه‌های سرسام‌آور بیمه و توقف خودخواسته شرکت‌های کشتیرانی، عملا کارکرد این تنگه را منتفی کرده است.

گزارش‌های تحلیل‌گران بین‌المللی مانند بلومبرگ بر این حقیقت صحه می‌گذارند که کشورهای صادرکننده منطقه (عمدتا بلوک عربی) با یک «بحران بقای تولید» روبرو هستند. محدودیت ۲۵ روزه برای ذخیره‌سازی نفت در مخازن ساحلی به این معناست که انسداد تنگه هرمز، یک فرآیند فرسایشی طولانی نخواهد بود. بلکه جرقه‌ای است که می‌تواند ظرف کمتر از یک ماه، کل توان تولیدی غول‌های نفتی خاورمیانه را به صفر نزدیک کند. این موضوع صرفا شامل نفت خام نیست. اختلال در عبور ۲۰ درصد از سوخت جت و ۱۰ درصد گازوئیل جهان، به معنای فلج شدن صنعت هوانوردی و لجستیک جاده‌ای در مقیاسی جهانی است.

۳. تغییر میدان نبرد؛ زیرساخت در سیبل حملات

تحول کیفی در درگیری‌های اخیر، خروج از فاز تهدید دریایی و ورود به فاز انهدام زیرساخت‌ها در خشکی است. هدف قرار گرفتن پالایشگاه «رأس‌ تنوره» در عربستان سعودی به عنوان بزرگترین پالایشگاه جهان با ظرفیت ۵۵۰ هزار بشکه در روز، یک نقطه عطف تاریخی است که برخی گزارش‌ها از دست داشتن رژیم صهیونیستی در آن برای پیچیده کردن معادلات جنگ در منطقه حکایت دارد. اما آنچه بیش از عامل این اقدام اهمیت دارد پیام‌های عملیاتی آن برای بازار انرژی است. پیامی که حکایت از آسیب‌پذیری مطلق سیستم پالایشی منطقه و تاثیرات مستقیم بر زندگی روزمره کشورهای غربی و آمریکا دارد.

توقف فعالیت در پالایشگاه الاحمدی کویت و تعطیلی میدان نفتی شیخان در اقلیم کردستان عراق، نشان‌دهنده وسعت جغرافیایی این آسیب‌پذیری است. این رخدادها ثابت می‌کند که در معماری جدید درگیری، هیچ نقطه استراتژیکی در حوزه نفوذ رقیب ایمن نیست. تخلیه نیروهای متخصص و توقف چرخ‌های تولید در این تأسیسات، هزینه‌هایی فراتر از خسارات مادی بر بدنه اقتصادهای متکی به نفت وارد آورده و اعتماد سرمایه‌گذاری را برای میان‌مدت از بین برده است.

۴. سونامی قیمتی و لرزه‌های اقتصادی در غرب

تلاطمات اخیر در بورس‌های بین‌المللی انرژی، بیش از آنکه برآمده از نوسانات معمول عرضه و تقاضا باشد، بازتاب‌دهنده «اضطراب استراتژیک» در لایه‌های عمیق اقتصاد جهانی است. عبور بهای نفت برنت از آستانه روانی ۸۰ دلار، نشانه‌ای آشکار از یک تغییر پارادایم در بازار است. به این معنا که مدیریت قیمت‌ها از اختیار معامله‌گران سنتی خارج شده و اکنون تحت فرمان متغیرهای سیاسی و نظامی قرار گرفته است. این وضعیت حکایت از آن دارد که بازارهای مالی، ریسک‌های ژئوپلیتیک را به عنوان محرک اصلی تعیین قیمت پذیرفته‌اند.

تأثیر این بحران بر بازارهای ثانویه و فرآورده‌های نفتی، ابعادی به‌مراتب نگران‌کننده‌تر یافته است. در قاره اروپا، جهش ۱۷ درصدی قراردادهای آتی گازوئیل و رشد ۲۲ درصدی قیمت بنزین، شوکی جدی به بخش حمل‌ونقل و لجستیک وارد کرده است. این بحران سوخت در حالی رخ می‌دهد که جوامع غربی هنوز زیر بار فشارهای تورمی دوران پساکرونا قرار دارند و جهش ناگهانی قیمت حامل‌های انرژی می‌تواند پایداری معیشتی و اجتماعی را در این مناطق با چالش‌های جدی و اعتراضات احتمالی روبرو کند.

بحران کنونی همزمان قلب تپنده صنایع اروپا را هدف قرار داده است. به طوری که قیمت گاز طبیعی با افزایشی ۲۵ درصدی، بزرگترین جهش خود را از اوت ۲۰۲۳ تا کنون را تجربه کرده است. استمرار این وضعیت و احتمال دو برابر شدن قیمت‌ها، تهدیدی موجودیتی برای صنایع انرژی‌بر محسوب می‌شود. در صورت وقوع این سناریو، زنجیره تولید بسیاری از محصولات صنعتی مختل شده و خطر تعطیلی واحدهای تولیدی کلان، چشم‌انداز اقتصادی نیمکره غربی را بیش از پیش تیره خواهد کرد.

این شوک‌های متوالی انرژی، لرزه‌های شدیدی بر پیکره سیاست‌گذاری‌های مالی بین‌المللی وارد آورده است. ظهور تورم ناشی از انرژی عملا دست بانک‌های مرکزی را برای اتخاذ سیاست‌های انبساطی و کاهش نرخ بهره بسته است. اختلال در برنامه‌های رشد اقتصادی، در کنار تثبیت تورم سوخت، جهان را در معرض خطر بازگشت به دوران «رکود تورمی» قرار داده است. وضعیتی که در آن کاهش قدرت خرید عمومی با رکود فعالیت‌های تولیدی همراه شده و بحرانی ساختاری و مزمن را بر اقتصاد جهانی تحمیل می‌کند.

۵. تحلیل راهبردی و سناریوهای پیش رو

وضعیت کنونی نشان می‌دهد که خلیج‌فارس وارد «منطقه خاکستری» پایدار شده است. تضاد موجود میان «تداوم پایداری انرژی و سوخت‌رسانی در داخل ایران» و «تزلزل شدید در ساختارهای انرژی رقبا»، دست برتر را در عرصه دیپلماسی و  میدان به جمهوری اسلامی ایران می‌دهد. ایران نشان داده است که قادر است هزینه‌های درگیری را به خارج از مرزهای خود منتقل کرده و در عین حال، ثبات شبکه توزیع داخلی خود را حفظ کند.

از سوی دیگر، جهانی‌سازی بحران از طریق تنگه هرمز، فشاری سیستماتیک بر قدرت‌های جهانی (به ویژه مصرف‌کنندگان عمده در آسیا و اروپا) وارد می‌آورد تا برای توقف تنش‌ها میانجی‌گری کنند. در این چهارچوب، انرژی دیگر یک کالا نیست، بلکه به عنوان «مؤثرترین ابزار چانه‌زنی استراتژیک» عمل می‌کند.

بحران اخیر به صراحت بیانگر این واقعیت است که ثبات انرژی جهان به طرز تفکیک‌ناپذیری با امنیت ملی ایران گره خورده است. اختلال در زنجیره تأمین منطقه‌ای و جهش بی‌سابقه قیمت‌ها، زنگ خطری برای اقتصادهای توسعه‌یافته است که نشان می‌دهد راهبرد «فشار حداکثری» یا تقابل نظامی، پیامدهایی با بازگشت سریع و مخرب برای عاملان آن دارد.

پایداری داخلی ایران در تأمین حامل‌های انرژی، نقطه اتکای دولت در مدیریت این بحران است. با این حال، تداوم انسداد در تنگه هرمز و تخریب زیرساخت‌های پالایشی در منطقه به واسطه فعال شدن جریان‌های مقاومت در تمام نقاط منطقه غرب آسیا، می‌تواند جغرافیای اقتصاد سیاسی جهان را برای همیشه تغییر دهد. جهان اکنون بر لبه یک تیغ راهبردی قرار دارد. جایی که هر حرکت نظامی، نه با گلوله، بلکه با بشکه‌های نفت و مکعب‌های گاز، موازنه قدرت را در ترازوی بین‌المللی جابجا می‌کند. پایداری این وضعیت در درازمدت غیرممکن است و یا به بازگشت عقلانیت به مناسبات سیاسی می‌انجامد، یا ساختار کنونی تمدن صنعتی متکی به هیدروکربن را با چالشی بنیادین مواجه می‌سازد.

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه