صفحه اقتصاد گزارش می دهد:
نفت دلیل تجاوز آمریکا به ونزوئلا و ایران و وعده حمله به کوبا
ونزوئلا و ایران، دو کشوری که ترامپ تا به امروز آنها را هدف عملیات نظامی قرار داده است، به همراه آمریکا، حدود یک سوم ذخایر نفت جهان را در اختیار دارند. تصور ترامپ بر این بود که پایان تجاوز آمریکا علیه ونزوئلا، ایران و حمله آخر به کوبا در آینده نزدیک، بر معاملات بلندمدتی متمرکز خواهد شد که شامل مزایای نفتی میشود، زیرا استراتژی اقتصادی ترامپ بر دسترسی به نفت ارزان استوار است.
در آغاز سال ۲۰۲۶، نیروهای آمریکا در یک اقدام تجاوز کارانه به ونزوئلا که دنیای باصطلاح متمدن فقط نظارگر آن بود، رئیس جمهور ونزوئلا را با هدف تغییر رژیم ربودند، اگرچه اهداف اعلام شده متفاوت بود. متعاقب آن، جهان با شگفتی دید که ترامپ در حالی که با ایران در مذاکره بود، به تمدنی چند هزار ساله با وهمیاتی متعدد، حمله کرد و طی آن ضمن هدف قرار دادن رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان عالیرتبه و مردم کوی و برزن، کودک و پیر و جوان، صحبت از تغییر رژیم، نابودی سایت های هسته ای و موشکی، تسخیر کامل ایران و نهایتا ربودن نفت، این سرمایه خدادادی ایران، نمود.
لذا دنیا در طی چهل و اندی روز از تجاوز ترامپ و رژیم صهیونی ، شاهد حمله به زیرساختهای نظامی و غیرنظامی ایران بود. در این مدت کوبا نیز با تهدید دائمی ترامپ، یعنی کسی که تا چند ماه پیش خود را به عنوان "رئیس جمهور صلح" معرفی میکرد، روبرو گردید، ترامپ کوبا را به "تصرف دوستانه" تهدید کرد، و همچنین با مسدود کردن واردات نفت کوبا و تهدید تامینکنندگان آن، این کشور را تحت فشار شدید قرار داد؛ بنابراین، کوبا به دلیل کمبود سوخت، تحت فشار خاموشیهای مزمن قرار گرفت. مقامات کوبایی تأیید کردند که از ژانویه ۲۰۲۶ تا پایان ماه مارس، زمانی که یک تانکر نفتی روسی با محمولهای حاوی ۷۳۰،۰۰۰ بشکه وارد شد، هیچ محموله نفتی، به این کشور ارسال نشده است.
ترامپ بارها اعلام کرده است که پس از پایان درگیری با ایران، بر هدف بعدی خود، کوبا، تمرکز خواهد کرد. ونزوئلا و ایران از نظر ترکیب سیاسی، قدرت و هویت بسیار متفاوت هستند و هیچ یک از آنها تهدید نظامی قریبالوقوعی برای آمریکا نبودهاند. اگرچه اقدامات نظامی ترامپ به عنوان واکنشهای پیشگیرانه به تهدید علیه شهروندان آمریکایی، منافع امنیتی اصلی و ایمنی داراییهای این کشور مطرح شده است، اما یکی از عواملی که ترامپ هنگام بیان اهداف خود کماهمیت جلوه داده یا به آن اشاره نکرده است، وجود و پتانسیل ذخایر نفتی در این دو کشور است. اقدامات ترامپ علیه کوبا، نیز گیج کننده است که چرا او یک کشور جزیرهای کوچک را تهدید میکند، در حالیکه این کشور کوچک، نمیتواند هیچ تهدید نظامی یا اقتصادی واقعی در چارچوب ژئوپلیتیک جهانی معاصر برای آمریکا، ایجاد کند. بازگشت کوبا، که از زمان پایان جنگ سرد به تدریج از مباحث ژئوپلیتیک سطح بالا خارج شده است، به محاسبات استراتژیک بزرگ ایالات متحده، نیاز به توضیح دارد. این مقاله مختصر، تمایل ترامپ برای "تصرف" کوبا را بررسی میکند و متغیر نفت را که لفاظیها و اقدامات او در مورد کوبا را با عملیات در ونزوئلا و ایران مرتبط نموده و برجسته میکند.
در عملیات ونزوئلا در ۳ ژانویه ۲۰۲۶، نیروهای آمریکایی، رئیس جمهور نیکولاس مادورو ونزوئلا را به همراه همسرش، در عملیات «عزم راسخ مطلق» ربودند. این زوج به رهبری یک شبکه مواد مخدر که جوانان و خانوادهها را در ایالات متحده تحت تأثیر قرار میداد، متهم شدند.
ترامپ، که پیش از این تعهدات نظامی خارجی ایالات متحده را کاهش داده بود و ابراز تمایل به صلح و رفاه اقتصادی ایالات متحده میکرد، از قضا در اعمال فشار نظامی بر ونزوئلا برای گشودن درها به روی «اصلاحات» و ایجاد تغییرات ساختاری در اقتصاد خود، به ویژه در بخش نفت، موفق بوده است تا بتواند سرمایهگذاریهای خارجی آمریکا را تسهیل کند. ونزوئلا دارای بزرگترین ذخایر نفتی ثابت شده است که تقریبا ۱۷ درصد کل دخایر دنیا را تشکیل می دهد. محاسبات واقعی و استراتژی های توسعه میدان های نفتی در ونزوئلا، توسط شرکت های آمریکایی برای سرمایه گذاری برنامه ریزی شده حدود ۱۰۰ میلیارد دلار در طول چند سال می باشد، و این موضوع مهمترین دلیل تجاوز آمریکا به ونزوئلا می باشد.
طی چند ماه پس از تجاوز آمریکا به ونزوئلا، ترامپ به همراه رژیم صهیونیستی، در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ به ایران تجاوز سراسری کرد و با به شهادت رساندن رهبر ایران حضرت آیتالله سید علی خامنهای(ره) ، به همراه دیگر سیاستمداران و افسران عالیرتبه نظامی، عملیات «خشم حماسی« را آغاز نمود. اهداف اعلام شده از سوی ترامپ، برای اجرای این تجاوز، «از بین بردن تهدیدات قریبالوقوع از سوی ایران» و «اطمینان از اینکه ایران به سلاح هستهای دست نمییابد» بود. این موضوع در حالی بهانه ترامپ گردید که ایران عضو NPT بوده و قانونا حق داشتن انرژی هسته ای را دارا می باشد و اتفاقا این دانش توسط دانشمندان ایرانی بومی سازی مطلق شده است و علاوه بر این، ایران بیش از دهها بار اعلام کرده هرگز بدنبال سلاح هسته ای نیست و همواره آژانس بینالمللی شبانه روزی انرژی اتمی (IAEA) نیز بر این موضوع اذعان نموده است. بهانه بعدی ترامپ صنعت موشکی ایران بود که عملا توسط دانشمندان داخلی طراحی و توسعه یافته و ترامپ بدنبال نابودی آن، و همچنین نابودی نیروی دریایی و ناتوان کردن نیروهای مقاومت که از کشورهای خود به رژیم صهیونیستی بعنوان یک رژیم جعلی، در مخاصمه هستند، و چند هدف اعلام شده دیگر، از جمله بهانه های ترامپ برای تجاوز به ایران بود.
باید توجه داشت که ادعاهای ترامپ و رژیم صهیونیستی، پس از جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵ بین «نابودی» توانایی ساخت بمب هستهای ایران و «عقبنشینی» در «توانایی ایران برای توسعه سلاحهای هستهای به مدت چندین سال» در نوسان بود و البته اعلام ترامپ مبنی بر نابودی زیرساخت های هسته ای ایران در جنگ ۱۲ روزه، موجب شد که کارشناسان جهانی، اظهار نظر کنند که ممکن است سالهای زیادی طول بکشد تا ایران توانایی از دست رفته غنیسازی اورانیوم و ساخت سلاح از آن را بازسازی کند، بنا بر این بهانه ترامپ در اینخصوص ناصحیح و پوچ بود. علاوه بر این، جو کنت، مدیر مرکز ملی مبارزه با تروریسم در ایالات متحده، در زمان استعفا ادعان کرد که: «ایران هیچ تهدید قریبالوقوعی برای ملت ما ایجاد نکرده است و واضح است که ما این جنگ را به دلیل فشار اسرائیل و لابی قدرتمند آمریکایی آن آغاز کردیم.» بنابراین، دو حمله غافلگیرانه به ایران تنها ظرف یک سال، برخلاف ارزیابیهایی که نشان میداد این کشور تهدید فوری برای ایالات متحده نیست. این تجاوز به خاک ایران همراه با ترور هدفمند بالاترین رهبران و مدیران آن، نشان دهنده یک قصد حسابشده برای تغییر رژیم بود در حالیکه هیچ تحریک فوری از سوی ایران وجود نداشت. ترامپ از مردم ایران خواست تا رژیم را سرنگون کرده و حکومت را به دست بگیرند. برد و ماهیت اهداف انتخاب شده در ابتدای حملات مشترک ترامپ و رژیم صهیونیستی، فراتر از آن چیزی بود که برای از بین بردن توانایی هستهای ایران، که گفته میشود در ژوئن ۲۰۲۵ به آن دست یافته است، لازم بود. بنابراین، تأکید ترامپ بر بُعد هستهای به عنوان توجیهی برای این حملات، بیشتر شبیه یک «لولو» به نظر میرسید. در عین حال، اهداف واقعی متفاوت و در واقع با استراتژی کلان بلندمدت ترامپ که قرار بود از طریق تغییر رژیم در ایران محقق شود، مرتبط بودند. ترامپ، که به خاطر معاملهگریاش شناخته میشود، میلیاردها دلار برای ماجراجوییهای نظامی در ایران هزینه کرد. از این رو، سؤال این است که چه چیزی او را به این جنگ ترغیب کرده است. آیا نتانیاهو، ترامپ را به جنگ کشاند؟
گمانهزنیها حاکی از آن است که ترامپ توسط نتانیاهو، به این جنگ سوق داده شده است. اهداف و انگیزههای نتانیاهو، برای این حملات را میتوان با توجه به روابط خصمانهاش با کشور ایران، درک کرد. نتانیاهو، به دنبال فرصتی بود تا آمریکا را با طرحهای خود برای از بین بردن رژیم ایران همراه کند و نتانیاهو این بار موفق شد ترامپ را با خود همراه نماید. اما سوال دوباره این است که چگونه نتانیاهو توانست ترامپ را متقاعد کند. در اینخصوص باید به روحیات شخصی و تمایلات و خلق و خوی معاملهگرانه ترامپ، نگریست و قطعا ترامپ بدون انگیزههای تجاری ملموس به سرزمین ایران تجاوز نکرده است. هرچند، انگیزههای واقعی او در این جنگ کمتر درک شده و کاملاً مبهم است.
برای این پاسخ باید اختلاف نظرهایی که در درون رهبری جنبش «آمریکا یعنی MAGA است را بررسی کنیم. «ماگا» جنبشی بود که ترامپ را به قدرت رساند، و اکنون دچار اختلاف شدید شده است. در درون آنها شکاف وجود دارد و ترامپ، با ماجراجوییهایش در ونزوئلا و ایران، می توان گفت صرفا نماینده جناح خودش است. جنگ او علیه ایران از حمایت قابل توجهی از سوی هواداران حزب جمهوریخواه برخوردار شده و اقدامات او را به عنوان یک رویکرد مشروع، جنبش MAGA را با چالش روبرو کرده است. بنابراین، برای درک انگیزهها و ماجراجوییهای ترامپ، باید به سیاست و دیدگاه استراتژیک او نگاه کنیم. ترامپ، در سخنرانی خود پس از تجاوز به کشور ایران، به تمام تهدیدهای بلندمدت ایران علیه منافع ایالات متحده در منطقه اشاره کرد، اما یک جنبه، یعنی «نفت«، را از قلم انداخت. آمریکا از نظر تاریخی، همواره به نفت ایران علاقه داشته است، اما آرمانهای دستیابی به این منبع با انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ به خطر افتاد. هدف رژیم صهیونیستی، برای تغییر رژیم یا تضعیف ایران به نقطهای بدون بازگشت، به عنوان فرصتی تلقی می شود که با اهداف استراتژیک بلندمدت ترامپ، که به دیدگاه نفتی وابسته بود، همگرا میشد. ترامپ، در رویکرد خود که در استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ قابل تشخیص است، نفت را به عنوان یک متغیر همبسته برای بحث در رابطه با ماجراجوییهای استراتژیک جهانی خود معرفی میکند که منجر به اقدامات نظامی شد که از ونزوئلا آغاز گردید. بر اساس آمار سال ۲۰۲۳، ایران ۱۷ درصد از ذخایر نفت و گازجهان و ۲۴ درصد از ذخایر نفت خاورمیانه را در اختیار دارد. این دو کشوری که ترامپ تا به امروز برای عملیات نظامی هدف قرار داده است، به همراه آمریکا، حدود یک سوم از ذخایر نفت جهان را تشکیل میدهند. اشتیاق ترامپ برای پایان دادن به جنگ و ابراز تمایل به کنترل جزیره خارک و نفت ایران در بحبوحه درگیری، به انگیزه اصلی کنترل نفت ایران با یک حمله هوایی کوتاه مدت، همراه با حذف رهبری ایران، بسیار بود. هیچ عامل اقتصادی دیگری توضیح نمیدهد که چرا ترامپ خود را درگیر این جنگ پرهزینه کرده
است.
از آنجایی که ایران از قبل اعلام کرده بوده که هر گونه تجاوز و تعرض به ایران، قطعا موجب ایجاد یک جنگ منطقه ای شده که پیامد آن کل جهان را در بر می گیرد، لذا تجاوز به ایران موجب شد که کلیه دارایی ها و پایگاههای آمریکا در منطقه، هدف نظامی تلقی شده و پاسخ ایران به این پایگاهها و همچنین رژیم صهیونیستی، معطوف گردد. در طول حدود چهل روز مخاصمه، ترامپ و رژیم صهیونیستی لطماتی از ایران خوردند که جهان متحیر ماند، و اینجا بود که ترامپ را به یاوه گویی های روزانه در فضای مجازی کشاند، و مهمتر از همه با عدم همراهی هم پیمانان غربی اش، خود را در مخمصه ای عجیب یافت، بطوریکه هرچند در ابتدا، اهداف ترامپ با اهداف رژیم صهیونیستی، همسو بود ولی با با گسترش درگیری و در نظر گرفتن پایان دادن به آن حتی بدون بازگشایی تنگه هرمز به حالت عادی، این امر اشتیاق ترامپ برای خروج از باتلاق پرهزینهای که در آن افتاده است را آشکار کرد. این موضوع همچنین تفاوت اهداف بین دو شریک را، علیرغم ابزارهای مشترک آنها برای تغییر رژیم ایران، آشکار نمود. انگیزه رژیم صهیونیستی برای این حمله، تغییر در تعادل استراتژیک منطقهای و امنیت بلندمدت از طریق تغییر رژیم ایران و تضعیف آن بود و این میتوانست دسترسی ترامپ به نفت ایران را هم فراهم کند. به نظر میرسد که انتظار میرفت پس از حملات اولیه، همکاری مشابه ونزوئلا از سوی رهبری ایران صورت گیرد، اما پویایی درگیری و توان رزمی بالا و آمادی نیروهای مسلح و حضور و پشتیبانی قاطع مردم در صحنه از میدان، با زدن اهداف نظامی اسراییل و پایگاههای نظامی و جاسوسی ایران، انتظارات ترامپ را، به عقب راند و وی را مستاصل کرد، بخصوص که این بار همپیمانان غربی اش هم همراهی اش نکردند. ترامپ استراتژی داخلی و جهانی خود، در دوره دوم با شعار "حفاری کنید، حفاری کنید" آغاز کرد. او به این نتیجه رسید که تولید نفت بیشتر به رشد سریعتر اقتصاد آمریکا و تضمین هژمونی آینده آن کمک خواهد کرد. پیگیری او برای منابع نفتی خارجی نیز برای مطالعه مهم است، زیرا خود ترامپ تأکید کرده است که آمریکا یک صادرکننده خالص انرژی است و مانند گذشته به نفت خارجی نیاز ندارد. شایان ذکر است که ظرف یک ماه از آغاز دوره دوم ریاست جمهوری خود، ترامپ یک فرمان اجرایی امضا کرد که سیاست دولت او را "تسلط انرژی آمریکا" اعلام می نمود. برای دستیابی به این منظور، شورای ملی تسلط بر انرژی (NEDC) را تحت نظارت دفتر اجرایی رئیس جمهور تأسیس نمود. حال، سوال این است: اگر ایالات متحده مازاد انرژی دارد، چرا به این شورا برای تسلط بر انرژی نیاز دارد و قرار است چه کسی تحت سلطه باشد؟ با این حال، این دستور اجرایی به صراحت به هیچ کشور یا منطقه دیگری برای تسلط اشاره نکرده است؛ و در عوض بر برنامهریزی از منظر انرژی «بلندمدت» برای افزایش تولید «انرژی قابل اعتماد» تمرکز کرده است.
به همین دلیل، دولت ترامپ حفاری نفت را بر سیاستهای سبز به نفع انرژیهای تجدیدپذیر اولویت داد، و سیاستهایی را که از وسایل نقلیه الکتریکی حمایت و ترویج میکردند، معکوس نمود. کمیته ی گونههای در معرض خطر در آمریکا، نیز اخیراً حفاری نفت و گاز در خلیج مکزیک را مجاز دانسته و آن را از قوانین زیستمحیطی معاف کرده است، اقدامی که میتواند گونههای نادر نهنگ و سایر موجودات دریایی را تهدید کند.استراتژی اقتصادی ترامپ به وضوح به دسترسی به نفت ارزان وابسته است.
حال بپردازیم به اینکه چرا ترامپ تهدید به «تسخیر» کوبا نمود. گفتنی است که پس از ونزوئلا و ایران که کشورهای نفتخیز هستند، کوبا مورد عجیبی است که ذخایر نفتیاش در اخبار جهانی مطرح نشده است. این جزیره که حدود ۱۰.۹ میلیون نفر جمعیت دارد و تنها ۹۰ مایل با ایالت فلوریدا در جنوب آمریکا فاصله دارد، با وجود اینکه در طول جنگ سرد یک کشور «غیرمتعهد» بود، با رئیس جمهور فیدل کاسترو، انقلاب کمونیستی آن و روابط بسیار نزدیکش با اتحاد جماهیر شوروی مرتبط بود. کوبا از سال ۱۹۵۹ تا ۲۰۱۸ توسط خانواده کاسترو تحت پرچم حزب کمونیست کوبا و با حکومت تک حزبی اداره میشد و از آن زمان، توسط رئیس جمهور میگل دیاز-کانل تحت همین سیستم اداره شده است. کوبا به خاطر سیگارهای معروف، تولید شکر (که زمانی جزو بالاترینها در سطح جهانی بود اما در حال حاضر در پایینترین سطح بیسابقه و ناچیز در مقیاس جهانی قرار دارد)، و سواحل بکرش شناخته میشود، اما نه به خاطر «نفت». همچنین در تاریخ مدرن و روابط بینالملل، نام کوبا به خاطر بحران موشکی آن که جهان را در اکتبر ۱۹۶۲ تا آستانه جنگ هستهای پیش برد، ثبت شده است. آمریکا در طول بحران مذکور، این کشور را محاصره کرده بود و از آن زمان تاکنون تحت تحریمهای شدید آمریکا بوده است. پایان جنگ سرد، با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تضعیف و بازآفرینی روسیه به عنوان یک دولت و حکومت جانشین، اهمیت استراتژیک کوبا را در ژئوپلیتیک جهانی کاهش داد. با این حال، این کشور همچنان یک سیستم کمونیستی با شاخصهای صنعتی و رفاهی رو به کاهش است. این کشور مخالفت ایدئولوژیکی با سیاستهای آمریکا دارد، اما نمیتواند هیچ تهدید نظامی یا سیاسی در سناریوی پس از جنگ سرد ایجاد نماید. با توجه به پیشینه تاریخی، کوبا روابط خوبی با کشورهایی که با سیاستهای سلطهجویانه آمریکا و جاهطلبیهای تکقطبی آن مخالف هستند، حفظ کرده است. بنابراین، در فرمان اجرایی امضا شده در ۲۹ ژانویه ۲۰۲۶، رئیس جمهور ترامپ «سیاستها، رویهها و اقدامات» کوبا را «تهدیدی غیرمعمول و فوقالعاده» برای «امنیت ملی و سیاست خارجی آمریکا» دانست. ادعاهای ترامپ این است که کوبا با «کشورهای متخاصم متعدد»، «گروههای تروریستی» و «بازیگران بدخواه متخاصم با آمریکا» از جمله روسیه، چین، ایران، حماس و حزبالله روابط دارد. این فرمان اجرایی با استناد به روابط کوبا با این بازیگران و سرزنش آن به دلیل داشتن «بزرگترین مرکز اطلاعاتی سیگنالهای روسیه در خارج از کشور» و «همکاری عمیق اطلاعاتی و دفاعی» با جمهوری خلق چین، آن را با مفهوم امنیت و تسلط نیمکره غربی ایالات متحده مرتبط میکند. در واقع، این کشور دهههاست که این کار را انجام میدهد، اما هنوز نمیتواند هیچ تهدید واقعی برای ایالات متحده ایجاد کند. وضعیتی که قبلاً تهدیدآمیز تلقی نمیشد و با تحریمها قابل مدیریت بود، اکنون به عنوان «وضعیت اضطراری ملی» طبقهبندی شده است. دلایل این تغییر، دیدگاه ایدئولوژیک ترامپ و برداشت تهدیدآمیز ناشی از آن است که او را نسبت به هر چیزی که با چین در همسایگی آمریکا مرتبط باشد، حساس میکند. ترامپ به این نتیجه رسیده است که باید با افزایش نفوذ و دسترسی چین به بخشهای اقتصادی و استراتژیک در آمریکای لاتین، به ویژه در کشورهایی که توسط رهبران چپگرا اداره میشوند، مقابله کند.

ونزوئلا و کوبا، از دیدگاه ترامپ، به عنوان مخالفان ایدئولوژیک استبدادی کلاسیک در منطقه دیده میشوند. برزیل، مکزیک و کلمبیا نیز رهبری چپگرا دارند. با این حال، آنها به عنوان دموکراسیهای کارآمد تلقی میشوند و ممکن است به دلیل اندازه، منابع، فرهنگ سیاسی و روابط بینالملل، مدیریت آنها دشوارتر باشد. کلمبیا موردی است که برای اولین بار در تاریخ مدرن، یک دولت چپگرا در آن وجود دارد و انتخابات ریاست جمهوری آینده ممکن است دولت فعلی را تغییر دهد. قدرت در این کشورها ممکن است بین راست و چپ دست به دست شود، اما کوبا متفاوت است.
تهدید نظامی ترامپ علیه این کشور با هیچ دلیل اقتصادی صریحی قابل توجیه نیست. دلایل ذکر شده استراتژیک هستند و کوبا نیز به دلیل پناه دادن به اعضای سازمانهای به اصطلاح تروریستی تعیین شده توسط آمریکا، به عنوان "حامی دولتی تروریسم" اعلام شده است. باید توجه داشت که ترامپ ادعاهای مشابهی علیه ونزوئلا و ایران نیز داشت، که آنها نیز دارای عامل مشترک منابع معدنی و ذخایر نفتی قابل توجه هستند که میتواند به منافع انرژی و اقتصادی بلندمدت برای ایالات متحده تبدیل شود. با توجه به فقدان صنعت بزرگ نفت درکوبا، در ظاهر، به نظر میرسد این کشور، مورد کاملاً متفاوتی باشد. اما با بررسی بیشتر پتانسیل نفت خام این کشور، این برداشت تغییر میکند. کوبابه عنوان یک قدرت نفتی بالقوه در نیمکره غربی در حال حاضر حداقل 124 میلیارد بشکه ذخایر نفتی اثبات شده دارد که آن را در رتبه 67 کشور بزرگترین دارنده ذخایر قرار میدهد. ارزیابیهای مختلف زمینشناسی کوبا، به ویژه بلوکهای منطقه اقتصادی انحصاری (EEZ) فراساحلی شمالی آن، پتانسیل آن را برای قرار گرفتن در بین 20 مخزن بزرگ نفتی اثبات شده جهان و تبدیل شدن به یک بازیگر مهم در اقتصاد نفتی منطقه آمریکای لاتین شناسایی و تصدیق میکنند. حتی اگر میانگین پتانسیل ذخایر محقق شود، فقط ونزوئلا و کانادا میتوانند از نظر ذخایر سرانه نفت در نیمکره غربی از کوبا پیشی بگیرند. تخمینها برای میادین فراساحلی کوبا حداقل برابر نیمی از ذخایر نفتی آلاسکا در ایالات متحده است.
از زمان کشف پتانسیل نفتی کوبا در اوایل قرن بیست و یکم، این کشور در بحبوحه چشمانداز ژئوپلیتیکی پس از جنگ سرد، به دنبال کاهش وابستگی انرژی خود به ونزوئلا و مکزیک بوده است. شرکتهای نفتی از کانادا، چین، روسیه، اسپانیا، نروژ و هند علاقه خود را نشان داده و در بلوکهای اکتشافی فراساحلی کوبا سرمایهگذاری کردهاند، اما هیچ نتیجه مثبتی از آن حاصل نشده است. تقریباً 80 درصد از منطقه اکتشافی در آبهای عمیق یا بسیار عمیق قرار دارد و استخراج نفت با فناوری قدیمی به راحتی امکانپذیر نیست. فناوری پیشرفته اکتشاف متعلق و تحت کنترل آمریکا است که تحریمها و محاصره را علیه کوبا اعمال کرده است و به دلیل عدم دسترسی به فناوری و سرمایهگذاری، حفاری را دشوار نموده و عملاً مانع از خوداتکایی انرژی این کشور گردیده است. توسعه میادین نفتی فراساحلی در طول زمان میتواند اقتصاد و رفاه ملی کوبا را تقویت کند و کوبا را به بازیگر مهمی در صنعت نفت منطقه تبدیل نماید.
شرکتهای نفتی آمریکایی، هرچند ناموفق، در حال لابی کردن با کنگره آمریکا هستند تا به آنها اجازه دهند در مناقصه اکتشاف نفت و گاز در آبهای کوبا شرکت کنند و با توجه به اینکه تنها بخش کوچکی از ذخایر نفتی اثبات شده جهان برای مشارکت خارجی باز است، آنها نمیخواهند از این رقابت کنار گذاشته شوند. باراک اوباما، رئیس جمهور سابق آمریکا ، گامهایی برای کاهش تحریمها و ایجاد رابطه عادی با کشور کوبا برداشت. اما، تلاشهای او با تغییر سیاست ترامپ در قبال کوبا خنثی شد. ترامپ نه تنها تحریمهای سختگیرانه علیه کوبا را بازگرداند، بلکه منابع خام ضروری آن را که بیش از 80 درصد از تولید برق کوبا را تشکیل میدهد، مسدود کرد. در بحبوحه کماهمیت جلوه دادن ابعاد "نفتی" در ماجراجوییهای ونزوئلا و ایران، توجه ترامپ به کوبا و همچنین علاقه شرکتهای آمریکایی به اکتشاف میادین نفتی آن در نقطهای به هم نزدیک میشوند که راه برای آمریکا جهت اکتشاف باز شود. پتانسیل نفتی کوبا در طرح بلندمدت ترامپ برای «بازسازی عظمت آمریکا» (MAGA) جای میگیرد، که تسلط بر بازار جهانی انرژی، همراه با ژئوپلیتیک نیمکره غربی، شرط مهمی برای آن است.
کارشناسان صنعت به دلیل در دسترس بودن نفت کوبا در آینده، انتظار هیچ اختلال جهانی را ندارند و تحقق پتانسیل تخمینی ممکن است به طور کلی بر قیمتهای جهانی تأثیر نگذارد. اما، کوبا با تحقق حتی پایینترین حد تخمینها، از نظر انرژی خودکفا خواهد شد. علاوه بر این، تبدیل شدن این کشور به یک صادرکننده خالص نفت، تأثیر مثبتی بر اقتصاد آن خواهد داشت و منجر به شکست سیاست تحریمهای بلندمدت آمریکا علیه کوبا میشود. از این رو، از دیدگاه ترامپ، ضروری است که کوبا را تا زمانی که مواضع ژئوپلیتیکی و اقتصادی دو کشور همسو نشوند، از نظر انرژی محروم نگه دارد. این همسویی یا با تغییر رژیم در کوبا یا با تغییر پارادایم در سیاست آمریکا برای تعامل با این کشور و سیستم سیاسیاش امکانپذیر است.
ترامپ، در بافت ژئوپلیتیکی جدید نفوذ فزاینده چین و روسیه در منطقه آمریکای لاتین، میخواهد وضع موجود طولانی مدت را به نفع ایالات متحده از طریق تغییر رژیم به طور قطعی تغییر دهد. لفاظیهای او در مورد کوبا با همگرایی دیدگاههای استراتژیک او در مورد تأمین امنیت نیمکره غربی برای آمریکا با بیرون راندن چین و روسیه و تسلط بر بازار انرژی جهانی، قابل توجیه است. از آنجایی که اقدامات ترامپ در کوبا بیشتر از دیدگاههای استراتژیک و ژئوپلیتیکی سطح بالا و نه اقتصادی مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد، ارتباط آن با نفت توجه کمی از سوی تحلیلگرانی که فقط بر ذخایر اثبات شده فعلی و ظرفیت تولید این کشور تمرکز دارند، به خود جلب کرده است.
اقدامات ترامپی، چشمانداز اقتصادی بلندمدتی در مورد نفت دارند. اقدامات و اهداف نظامی آمریکا در ونزوئلا و ایران از منظر اقتصادی و استراتژیک بلندمدت ترامپی شکل میگیرند و کوبا نیز از این قاعده مستثنی نیست. کوبا، علاوه بر پتانسیل نفتی خود، همچنین در میان تولیدکنندگان برتر جهانی کبالت و نیکل (فلزات حیاتی برای تولید باتری خودروهای برقی) قرار دارد که ممکن است برای سیاست خارجی آیندهنگر آمریکا مهم باشند. اما، ترامپ پیش از این با اولویت دادن به نفت و گاز نسبت به منابع انرژی سبز و تجدیدپذیر، سیاست ایالات متحده در حمایت و ترویج خودروهای برقی را «بیارزش» کرده است. از این رو، "نفت" به عنوان یک اولویت آشکار در محاسبات او برای تعامل یا هدف قرار دادن کشورها برای دستیابی به اهداف استراتژیک و سیاست خارجی خود ظاهر شده است. در مورد کوبا نیز، برای درک محاسبات اقتصادی و استراتژیک ترامپ، باید به میدانهای نفتی بالقوه وزن بیشتری نسبت به انرژیهای تجدیدپذیر و مواد معدنی و مهم آن، داده شود.
نتیجهگیری
اگر اهداف استراتژیک اعلامشده از طریق تغییر رژیم محقق شود، پتانسیل نفتی کوبا یک مزیت ناگفته برای آمریکا خواهد بود. ترامپ پیش از این با اشاره به تصاحب «به نوعی» کوبا، احتمال توافق بین دو کشور بدون تهاجم را اعلام کرده بود. با این حال، هرگونه توافقی به تمایل دولت کوبا برای کنار گذاشتن مخالفت ایدئولوژیک خود با دولت آمریکا بستگی دارد. جدا از تمایل آمریکا، برای جدا کردن کوبا از چین، روسیه و سایر کشورهای غیردوست در منطقه، اکتشاف نفت میتواند یکی دیگر از مزایای بالقوه سودآور برای دولت ترامپ باشد. درگیری ترامپ با کشورهایی که هیچ تهدید نظامی فوری یا قریبالوقوعی برای ایالات متحده ایجاد نمیکنند، حداقل باید با منطق و انگیزه اقتصادی توضیح داده شود. هر درگیری که به هر دلیلی آغاز شود، در نهایت پایان زمانی خود را دارد و همانطور که در اینجا بیان شد، "نفت" به عنوان متغیری که با تجاوز و تهدید نظامی ترامپ علیه ونزوئلا، ایران و کوبا مرتبط است، در این موضوع جای میگیرد. وجود این همبستگی با اظهارات و دستور اجرایی ترامپ در مورد سیاست انرژی او بیشتر برجسته شده است. جنگ ترامپ و رژیم صهیونیستی با ایران هنوز به پایان نرسیده است و نتایج آن قطعا، آنطور که ترامپ انتظار داشت نخواهد بود، اما "نفت" میتواند در هر سه مورد سودمند باشد. پایان تجاوز ترامپ علیه ونزوئلا، ایران و کوبا ممکن است بر معاملات بلندمدتی متمرکز باشد که شامل مزایای نفتی میشود.
تمرکز بر مسئله مواد هستهای ممکن است برای مشروعیت بخشیدن به فاجعهای که به راه افتاده مفیدتر باشد. اما از منظر اولویتهای ترامپ در MAGA، موفقیت، منطق، خرد و اقتصاد این ماجراجوییهای نظامی در غیاب هرگونه معامله انرژی(نفتی) همچنان بسیار مورد تردید خواهد بود.
* اسدا... غلامپور دکترای اقتصاد نفت و انرژی، برگرفته از تحلیل های مختلف از روان ترامپ در خصوص کشورهای ونزوئلا، ایران و کوبا
نظر شما