یادداشت اختصاصی از جواد نبوتی
انقلاب اسلامی و تجدید حیات تمدن اسلامی؛ از تغییر قدرت تا شکلگیری تمدن نوین
انقلاب اسلامی ایران تنها یک تحول سیاسی در خاورمیانه نبود؛ این رویداد را باید نقطه آغاز پروژهای بزرگتر با عنوان «تجدید حیات تمدن اسلامی» دانست. پروژهای که میکوشد نسبت میان دین، پیشرفت، عدالت و قدرت را بازتعریف کند و الگویی نوین از تمدنسازی در عصر مدرنیته ارائه دهد.
پیروزی انقلاب اسلامی در اواخر قرن بیستم را نمیتوان صرفاً یک جابهجایی قدرت در ساختار سیاسی ایران یا منطقه تلقی کرد. از منظر فلسفه تاریخ و اندیشه تمدنی، این رخداد را باید به مثابه یک «چرخش پارادایمی» در جهان اسلام تحلیل کرد؛ چرخشی که مدعی احیای هویت اسلامی و بازگرداندن اسلام به متن زندگی اجتماعی و سیاسی بود.
برخلاف تحلیلهای اولیه برخی اندیشمندان غربی که انقلاب اسلامی را واکنشی سنتی به مدرنیزاسیون میدانستند، روند تحولات نشان داد که این حرکت نه بازگشت به گذشته، بلکه نوعی «فراروی تمدنی» است. انقلاب اسلامی تلاش کرد میان «علم و ایمان»، «پیشرفت و عدالت» و «سیاست و معنویت» پیوندی تازه برقرار کند؛ پیوندی که به باور نظریهپردازان این گفتمان، در تمدن مدرن غربی دچار گسست شده است.
منطق تجدید حیات تمدن اسلامی در عصر مدرنیته
در منطق درونی انقلاب اسلامی، تمدنها برای بقا و پویایی نیازمند دو مؤلفه اساسیاند: قدرت سخت و قدرت نرم. قدرت سخت شامل فناوری، ساختارهای سیاسی و توان نظامی است؛ در حالی که قدرت نرم بر معنویت، اخلاق و نظام ارزشی استوار است.
نقد اصلی گفتمان انقلاب اسلامی به تمدن غرب، تمرکز افراطی بر مؤلفههای سختافزاری و غفلت از بحران معنا و اخلاق است. از این منظر، «تجدید حیات تمدن اسلامی» به معنای بازگشت صرف به گذشته تاریخی مسلمانان نیست؛ بلکه احیای روح تمدنساز اسلام و تطبیق آن با نیازهای زمانه است.
در این چارچوب، انقلاب اسلامی با تقویت خودباوری در جهان اسلام، این پیام را منتقل کرد که مسیر پیشرفت الزاماً از دل غربگرایی و هضم فرهنگی در نظم مسلط جهانی نمیگذرد. این نگاه، مبنای شکلگیری ایده «تمدن نوین اسلامی» شد؛ تمدنی که قرار است قطبی مستقل در نظام بینالملل ایجاد کند.
فرآیند پنجگانه تمدنسازی؛ نقشه راه تمدن نوین اسلامی
برای فهم نسبت انقلاب اسلامی و تمدنسازی، باید به مدل پنجمرحلهای حرکت تمدنی توجه کرد:
-
انقلاب اسلامی؛ فروپاشی ساختار پیشین و استقرار اراده مردم
-
تشکیل نظام اسلامی؛ طراحی ساختار حقوقی و سیاسی بر مبنای مردمسالاری دینی
-
دولت اسلامی؛ استقرار کارگزارانی با منش و کارآمدی مبتنی بر ارزشهای اسلامی
-
جامعه اسلامی؛ نفوذ ارزشها در سبک زندگی و مناسبات اجتماعی
-
تمدن نوین اسلامی؛ ظهور الگویی الهامبخش در مقیاس منطقهای و جهانی
بر اساس این الگو، انقلاب اسلامی صرفاً مرحله نخست یک مسیر طولانی است. چالش اصلی در مرحله «دولت اسلامی» و «جامعه اسلامی» شکل میگیرد؛ جایی که باید کارآمدی دین در اداره اقتصاد، فرهنگ و سیاست به اثبات برسد. بدون عبور موفق از این مراحل، سخن گفتن از تمدنسازی بیشتر در سطح شعار باقی خواهد ماند.
مولفههای تمدنساز؛ عقلانیت، معنویت و عدالت

تمدن نوین اسلامی در گفتمان انقلاب، آمیزهای از ایمان، عقلانیت و قدرت است. این تمدن نه علمستیز است و نه دنیاگریز؛ بلکه علم را ابزار تعالی بشر میداند. تأکید بر تولید دانش بومی، استقلال فناوری و استفاده از ظرفیتهای انسانی و ژئوپلیتیک جهان اسلام، بخشی از این پروژه تمدنی محسوب میشود.
در این نگاه، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی به عنوان ارکان بنیادین تمدن اسلامی تعریف میشوند. تفاوت اصلی این الگو با نظم مسلط جهانی، در ادعای برقراری «صلح برآمده از عدالت» است؛ صلحی که بر پایه سلطه و نابرابری بنا نشده باشد.
چالشهای تمدنسازی؛ از موانع داخلی تا رقابت جهانی
با این حال، مسیر تجدید حیات تمدن اسلامی خالی از چالش نیست. در سطح بینالمللی، تمدن غرب به عنوان رقیب اصلی، با ابزارهای رسانهای، اقتصادی و سیاسی در برابر این گفتمان ایستاده است. در سطح داخلی نیز ضعفهای مدیریتی، ناکارآمدی برخی ساختارها و فاصله گرفتن از آرمانهای اولیه انقلاب، میتواند روند تمدنسازی را کند کند.
بیانیه گام دوم انقلاب، با تأکید ویژه بر نقش جوانان، تلاش کرده است موتور محرک این حرکت تمدنی را فعال نگه دارد. در این چارچوب، نسل جدید باید با تکیه بر دانش، نوآوری و اعتماد به نفس ملی، مرحله دولت و جامعه اسلامی را تکمیل کند.
انقلاب اسلامی؛ از بیداری اسلامی تا چشمانداز تمدن نوین
پس از بیش از چهار دهه، انقلاب اسلامی توانسته است از بحرانهای متعددی عبور کند و الگوی خاصی از پیوند میان سیاست و معنویت ارائه دهد. نسبت انقلاب با تمدن نوین اسلامی، نسبتی ارگانیک است؛ انقلاب ریشه این درخت و تمدن، میوه آن است.
تجدید حیات تمدن اسلامی، اگرچه پروژهای بلندمدت و پیچیده است، اما در گفتمان رسمی انقلاب به عنوان یک ضرورت تاریخی تعریف میشود؛ ضرورتی که هدف آن تبدیل جهان اسلام از مصرفکننده صرف دانش و فناوری به تولیدکننده اندیشه و فرهنگ جهانی است.
در نهایت، انقلاب اسلامی را میتوان آغازگر دورهای جدید در تاریخ معاصر جهان اسلام دانست؛ دورهای که در آن تلاش میشود میان ایمان، عقلانیت، پیشرفت و عدالت تعادلی نو برقرار شود. تحقق کامل این چشمانداز، وابسته به کارآمدی در حکمرانی، تولید علم و حفظ سرمایه اجتماعی است؛ مؤلفههایی که سرنوشت پروژه «تمدن نوین اسلامی» را رقم خواهند زد.
نظر شما