بررسی آرایش نظامی آمریکا در منطقه هم زمان با ایجاد زمینه های مذاکره
ناو «آبراهام لینکلن» دور شد، پیام مذاکره نزدیک؛ بازی دوگانه آمریکا چیست؟
عقبنشینی ناوگروه «آبراهام لینکلن» تا فاصله حدود ۱۴۰۰ کیلومتری از چابهار، فقط یک جابهجایی دریایی نیست و می تواند نشانهای از اصلاح محاسبات پرریسک واشنگتن در برابر اراده پاسخ ایران باشد. همزمانی این تحول با سیگنالهای مذاکره، از یک بازی چندلایه فشار و دیپلماسی حکایت دارد.
عقبنشینی ناوگروه «آبراهام لینکلن» از محدوده نزدیک به سواحل جنوبشرق ایران، خبر سادهای در حاشیه تحولات منطقهای نیست. بر اساس گزارشهای میدانی، این ناوگروه بههمراه بخشی از ناوشکنها و زیرسطحیهای پشتیبان، در موقعیتی نزدیک به خلیج عدن و شرق جزیره سوکوترا مستقر شده و فاصله آن تا بندر چابهار به حدود ۱۴۰۰ کیلومتر افزایش یافته است. این جابهجایی در حالی رخ داده که عالیترین سطوح فرماندهی نظامی ایران بهصورت رسمی از تغییر جهتگیری دکترین دفاعی به سمت رویکرد آفندی سخن گفته اند. همزمانی این دو رخداد، خود بهتنهایی حامل پیامهای معنادار راهبردی است و نمیتوان آن را به تحولات معمول عملیاتی تقلیل داد.
تحلیل این عقبنشینی، پیش از هر چیز می تواند به اصلاح محاسبات غلط آمریکا مربوط باشد. حضور ناوگروههای هواپیمابر در نزدیکی جغرافیای ایران، همواره با هدف نمایش قدرت، ارعاب روانی و افزایش اهرم فشار در معادلات سیاسی و امنیتی انجام شده است. اما این ابزار زمانی کارآمد تلقی میشود که طرف مقابل یا فاقد اراده پاسخ باشد یا هزینه واکنش او قابل کنترل ارزیابی شود. در مقطع اخیر، مجموعهای از سیگنالهای آشکار و پنهان از سوی ایران، این فرض را برای واشنگتن به چالش کشید. پیام روشن بود: هرگونه اقدام تهدیدآمیز یا تلاش برای مهار ایران از مسیر فشار ترکیبی، با پاسخی مواجه خواهد شد که میتواند معادله را از سطح مدیریتشده خارج کند.
در این چارچوب، نکته کلیدی نه صرفاً توان نظامی ایران، بلکه اثبات «اراده پاسخ» است. تجربههای پیشین نشان داده که آنچه تصمیمسازان نظامی آمریکا را وادار به احتیاط میکند، احتمال درگیری ناخواستهای است که از کنترل سیاسی خارج شود. اعلام رسمی تغییر دکترین، افزایش آمادگی عملیاتی و تأکید بر پاسخ قاطع به هرگونه سناریوی بیثباتساز، این پیام را منتقل کرد که ایران در برابر تهدید یا مداخله، صرفاً به واکنش تدافعی محدود نخواهد ماند. عقببردن ناوگروه از منطقه تماس نزدیک، در این معنا، نشانهای از درک این واقعیت و تلاش برای کاهش ریسک است.
در کنار این عامل، باید به «هنر تهدیدسازی» ایران نیز توجه کرد؛ تهدیدی که نه از مسیر اقدام عجولانه، بلکه از طریق برجستهسازی پیامدهای یک درگیری احتمالی شکل گرفت. صورتبندی سناریوی جنگ منطقهای، بهعنوان نتیجه طبیعی هرگونه ماجراجویی محدود، وزن محاسباتی ناوهای سنگین را تغییر داد. وقتی احتمال سرریز بحران به امنیت انرژی، خطوط کشتیرانی و شبکه پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه افزایش مییابد، ابزارهای کلاسیک قدرت به نقاط آسیبپذیر تبدیل میشوند. در چنین شرایطی، فاصلهگیری ناوگروه از سواحل ایران، اقدامی عقلانی در منطق مدیریت خطر تلقی میشود.
همزمان با این تحول میدانی، ارسال سیگنالهای دیپلماتیک از سوی واشنگتن نیز قابل مشاهده است. با این حال، تفسیر این سیگنالها بهعنوان عقبنشینی سیاسی یا تمایل به آشتی، خطایی راهبردی خواهد بود. در منطق رفتاری آمریکا، دیپلماسی و تهدید دو مسیر متضاد نیستند؛ بلکه اجزای یک بسته فشار چندلایهاند. همان هدفی که با اعزام ناوگان سنگین، تشدید تهدید نظامی و حمایت از اغتشاشات داخلی دنبال میشود، میتواند از مسیر مذاکره نیز پیگیری شود. تفاوت، صرفاً در ابزار است، نه در مقصد.
واشنگتن بارها نشان داده که گفتوگو را نه بهعنوان جایگزین فشار، بلکه بهعنوان مکمل آن بهکار میگیرد. دیپلماسی در این چارچوب می تواند له ابزاری برای مدیریت زمان، شکستن انسجام داخلی، فرسایش اراده طرف مقابل و بازآرایی صحنه به نفع خود تبدیل شود. از این رو، عقبنشینی تاکتیکی ناوگروه و همزمانی آن با پیامهای سیاسی، بیش از آنکه نشانه تغییر نیت باشد، بخشی از یک بازی پیچیده برای بازتنظیم فشار است.
در چنین فضایی، تصمیم نهایی ایران باید بر پایه یک انتخاب عقلانی و منطبق با منافع ملت شکل گیرد. نه بزرگنمایی عقبنشینی نظامی آمریکا و نه خوشبینی نسبت به سیگنالهای دیپلماتیک، هیچیک نباید مبنای تصمیمسازی قرار گیرد. آنچه میتواند موقعیت ایران را تثبیت کند، ترکیب هوشمند بازدارندگی معتبر، هوشیاری در برابر فشار ترکیبی و سنجش دقیق هرگونه پیشنهاد سیاسی است.
بازی همچنان چندلایه است و موفقیت در آن، مستلزم پرهیز از سادهانگاری و اتکا به محاسبهای دقیق و واقعبینانه از صحنه تقابل خواهد بود.
نظر شما