گفتگوی صفحه اقتصاد با بیتالله ستاریان استاد دانشگاه و کارشناس اقتصادی
ناامنی اقتصادی و کوچ سرمایهها / اثر ناامنی بر بازار داراییها / وقتی ناامنی سرمایهها را جابهجا میکند
در شرایطی که اقتصاد ایران میان نااطمینانی و تلاش برای توسعه در نوسان است، رفتار سرمایهگذاران و خانوارها دچار تغییر میشود. تبدیل داراییهای نقدی به کالا، طلا واکنشی قابل پیشبینی به فضای ناامن اقتصادی است؛ واکنشی که میتواند مسیر آینده بازارها را تعیین کند.
رها رمضانی - این روزها اقتصاد کشور بیش از آنکه درگیر اعداد و ارقام باشد، در چنبره روانشناسی ابهام قرار گرفته است. هر خبر سیاسی یا زمزمهای از تغییرات ساختاری، بلافاصله در ویترین مغازهها و نبض بازارهای موازی خود را نشان میدهد. در شرایطی که مردم میان حفظ ارزش داراییهای خرد و ترس از آیندهای نامشخص سرگرداناند، درک لایههای پنهان رفتار بازار و ریشههای استراتژیک این تلاطمها، فراتر از یک نیاز، یک ضرورت است. برای واکاوی این لایهها، به سراغ یک کارشناس اقتصادی رفتیم که فراتر از نوسانات روزانه، به مهندسی کلان اقتصاد ایران مینگرد.
احتکار، رانت و هزینههای دوره گذار اقتصادی

بیتالله ستاریان استاد دانشگاه و کارشناس اقتصادی در گفتگو با صفحه اقتصاد در تحلیل شرایط فعلی بازار میگوید: این اتفاقاتی که همواره میافتد و منجر به احتکار میشود، بحثی پیچیده است. حتی خود تولیدکننده هم در شرایط فعلی، فضای مناسبی برای تولید پیدا نمیکند. وقتی اقتصاد به سمت آزاد شدن حرکت میکند، قاعدتا نباید احتکار رخ دهد، زیرا در بازار رقابتی، اگر کسی کالا را انبار کند، دیگری آن را توزیع کرده و بازار را میگیرد. اما باید پذیرفت که دوره گذار از اقتصاد بسته به اقتصاد آزاد، دورهای بسیار دشوار و پرچالش است.»
او درباره تأثیر این وضعیت بر نقدینگی میافزاید: چرخه نقدینگی ما لزوما به خود احتکار گره نخورده است. سودی که اکنون برخی میبرند، ناشی از نبود رقابت در این دوره گذار است. ما همواره خسارتهایی در این دورهها داشتهایم؛ مثلا کسانی که کالا را با ارز ترجیحی گرفتهاند و اکنون با قیمت آزاد عرضه میکنند. اصل بر این است که قیمت دوگانه حذف شود، اما تا زمانی که به عرصه رقابت و بازار آزاد برسیم، عدهای از این رانتها سودهای کلانی میبرند که ریشه در سالهای طولانی سیاستهای رانتی گذشته دارد.
روانشناسی بازار در طبل جنگ و ناامنی
این استاد دانشگاه با اشاره به واکنش جامعه در شرایط بحرانی معتقد است: در شرایط نامساعد روانی، جامعه داراییهای خود را به کالا تبدیل میکند، چون میدانند در وضعیت جنگی، کالا هستی حفظشدنی است. نقدینگی ابتدا به سمت کالاهای با نقدشوندگی بالا مثل خودرو (هرچند با شدت کمتر)، طلا و ارزهای مختلف میرود. وقتی طبل جنگ و اعتراض کوبیده میشود،کسی ریال نگه نمیدارد و پول نقد فقط در حد مصرف روزانه حفظ میشود. مابقی داراییها به سمت ملک میرود، حتی در تاریخ جنگها میبینیم که افراد زمین میخرند تا سالها بعد از آن استفاده کنند. این یک غریزه اقتصادی برای حفظ دارایی است.
نظریه پوست گردو و اجماع جهانی علیه توسعه ایران
ستاریان در بخشی مهم از تحلیل خود به جایگاه ژئوپلیتیک ایران اشاره کرده و میگوید: آمریکا و برخی قدرتها تلاش میکنند ایران را در شرایط استرس و وضعیت جنگی نگه دارند. ایران به دلیل پتانسیلهای بینظیر، منابع داخلی، موقعیت ژئوپلیتیک و قرار گرفتن در شاهراه ترانزیتی جهان، اگر از پیله اقتصاد بسته چهلساله خارج شود، پتانسیل تبدیل شدن به یکی از اقتصادهای تراز اول جهان را دارد. همین عامل باعث شده یک اجماع بینالمللی علیه ایران شکل بگیرد تا کشور را در وضعیت پوست گردو نگه دارند، یعنی حالتی که ایران نه توسعه پیدا کند و نه از بین برود.
وی ادامه میدهد: تجزیه ایران برای دنیا مطلوب نیست چون کنترل یکی از مهمترین تنگههای اقتصادی جهان غیرممکن میشود، اما توسعه ایران هم مطلوب آنها نیست. لذا تصمیم بر این بوده که ایران در مرزهای فعلی بماند اما با اقتصاد ضعیف و غیرقابل توسعه. اکنون که برنامههایی برای باز کردن اقتصاد و خروج از حالت سوسیالیستی تدوین شده، دنیا با ابزار ناامنی اقتصادی به مقابله برخاسته است. هدف این است که ایران همیشه در تب بین جنگ و صلح بماند تا هیچ پروژه زیرساختی و سرمایهگذاری وسیعی در آن شکل نگیرد و مردم به سمت احتکارهای خانگی و خریدهای غیرمنطقی سوق داده شوند.
مقصد نهایی سرمایهها
بیتالله ستاریان در ترسیم چشمانداز بازارها پس از این دوران پرفشار تأکید میکند: بعد از عبور از این مرحله، اگر رونقی در اقتصاد اتفاق بیفتد، کانون اصلی تحول در بخش مسکن و ملک خواهد بود. با تثبیت نرخ ارز، سرمایهگذاری در دلار دیگر جذابیت فعلی را نخواهد داشت؛ طلا نیز تابع بازارهای جهانی به مسیر خود ادامه میدهد. در چنین شرایطی، تمام سرمایههایی که اکنون در بازار ارز، خودرو یا حتی به صورت کالا در خانهها با هدف نقدشوندگی سریع انبار شدهاند، به سمت بازار ملک کوچ میکنند. این انتقال نقدینگی، خودبهخود یک تحول وسیع و افزایش جدی را در بخش مسکن به دنبال خواهد داشت، چرا که سرمایههای سرگردان در نهایت به دنبال یک لنگرگاه امن و بلندمدت میگردند.
نظر شما