خلاصه داستان سریال تاسیان قسمت سوم + دانلود قسمت ۳ سریال تاسیان

خلاصه قسمت سوم و دانلود این قسمت سریال تاسیان را در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد خواهید خواند.

خلاصه داستان سریال تاسیان قسمت سوم + دانلود قسمت ۳ سریال تاسیان
صفحه اقتصاد -

سریال تاسیان در ژانر تاریخی عاشقانه در سال ۱۴۰۳ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلمیو منتشر می شود، سریال تاسیان به کارگردانی تینا پاکروان و با حضور بازیگرانی چون هوتن شکیبا، بابک حمیدیان، مهسا حجازی، محمدرضا غفاری، مجید یوسفی، رضا بهبودی، نسرین نصرتی، امیرحسین صدیق، پوریا شکیبایی، افشین حسنلو، مهرداد نیکنام، محمد شیری و مائده طهماسبی و... تهیه شده است. خلاصه داستان قسمت سوم سریال تاسیان را در ادامه این مطلب می خوانیم.

خلاصه قسمت سوم سریال تاسیان

قسمت سوم: بلیط بخت

 

دو ماه بعد 

جشن رونمایی کتاب مریم و شیرین هست با نیت اینکه هزینه جشن برای بچه های بی سرپرست جمع میشه. در کنار دوستان و آشناها، تیمسار و پسرش هم میان و البته امیر با یه سبد گل بزرگ تو جشن حاضر میشه و میشنوه که هما به مریم داره میگه که چهارشنبه قراره تیمسار برای پسرش بیان خواستگاری شیرین، امیر باشنیدن این خبر یه حالی میشه.

امیر میره اداره و تمرین تیراندازی میکنه ، سعید میاد دعواش میکنه که چرا سر خود اومده تیراندازی میکنه اگه کسی بهش احترام میذاره اونجا بخاطر اونه هست پس حواسش رو جمع کنه. امیر میگه من دو ماهه خواب و خوراک ندارم تا اعتماد این رفیقات رو جلب کنم فقط بخاطر شیرین هست که سختی می کشم. تا اومدم تیپ زدم خواستگارش پیدا شد نمی‌ذارم بلیط بختم رو یکی دیگه ببره وگرنه همینجا خودم رو خلاص می کنم‌ . سعید میگه منو ببر بهم نشونش بده یه کاری میکنم صاف بزنی وسط هدف.

شیرین از استرس با اشتها غذا میخوره به پدرش میگه بابا بالاخره نفهمیدن کار کی بوده، ( امیر تو جشن کتاب شیرین چرخ های ماشین پسر تیمسار رو دوباره پنچر کرده) جمشید میگه نه اما شکشون رفته به دور بری های تو چون هر دوبار که این اتفاق افتاده با ما بودن. شیرین میگه خجالت نمی کشن مگه کی هستن که دوستای من بیان اینکار رو بکنن؟ جمشید میگه تیمسار فکر میکنه ماجرای عشق و عاشقی وسطه. یه نفر تو رو میخواد که هر بار شهرام رو میبینه بهم میریزه. شیرین ناراحت میشه و با عصبانیت غذاشو ول میکنه و میره.

امیر میره چاپخونه و یواشکی داخل میشه می بینه رئیس با چند نفر جلسه گذاشته بعد از اتمام جلسه همه با هم میرن.

امیر با سعید میره تا شیرین رو بهش نشون بده ، اونها هم داشتن درباره کار امیر صحبت می کردن و مریم میگه نکنه کار بابک باشه که شیرین میگه بابک از این عرضه ها نداره یه ماکت دستش میگیره راه صاف رو نمیتونه بره اونوقت چاقو برداره بزنه لاستیک پاره کنه. سعید با دیدن شیرین میگه خوبه پولداری از سر و کولش بالا میره. 

سعید از طریق شماره پلاک ماشین جمشید درمیاره میگه مال صاحب کارخونه الیاف نجات هست، تو عاشق دختر جمشید نجات شدی؟ یکی از بزرگترین کارخونه های الیاف رو داره، سه تا مدرسه درست کرده، اکابر زده، دخترش هم گاهی میره درس میده همه عاشق جمشید هستن. امیر میگه خیالم راحت شد فکر میکردم درباری باشند ، بعد آدرس کارخونه رو یادداشت میکنه و میره.

تاسیان

هما به جمشید زنگ میزنه میگه عجله نکن شیرین هنوز موافقت نکرده، ایندفعه رو کنسل کن، جمشید میگه من روم نمیشه زنگ بزنم بگم دخترم از شما کفریه. 

امیر تو کارخونه یه فرم استخدام پر میکنه با رفتن جمشید سریع میره دنبالش. جمشید میره مزون حوری و امیر هم میبینه.

هما میره خونه جمشید تا شیرین رو برای چهارشنبه راضیش کنه، شیرین راضی نمیشه و میگه با اینکار شأن خونواده ما پایین میاد.

مریم و دوستاش تو کتابخونه برگه های اعلامیه پخش میکنن، دکتر نجف زاده بهشون میگه یکی از آدم‌های اونجا ماموره که مراقب باشن.

مریم نیمه شب با نادر درباره کارشون صحبت می‌کرد که هما میرسه و بهش میگه نادر بدرد تو نمیخوره نمی خوام مثل من بشی. 

سعید به امیر میگه دختر عمه شیرین و رفیقاش افتادن تو هچل. امیر میگه دیروز من رفتم کارخونه اما تیرم به هدف خورد. از اداره یه دوربین برمی‌داره که بره دانشگاه عکس بگیره، با دوربین میره دانشگاه و از دور مدام از شیرین فیلمبرداری می کنه.

شهرام میره پیش شیرین و ازش بابت اون اتفاقات عذرخواهی میکنه بهش میگه فردا شب میبینمتون. امیر هم از دور نگاه می کرد.

مریم و شیرین تو دانشگاه درباره کار شهرام صحبت می کردن که نادر میرسه، دکتر نجف زاده بهشون میگه وضعیت قرمزه و تو دانشگاه نمونن.

امیر و سعید و همکاراش تو دانشگاه بودن و سعید به آدمهاش میگه برن دانشجوها رو جمع کنن. مریم از ترس به گریه افتاده بود، شیرین کیفش رو با مریم جابجا میکنه امیر میبینه و میره کنار شیرین می ایسته و کیف رو ازش میگره و برگه های اعلامیه رو تو کاپشنش قایم میکنه. امید هم از دور مامورها و امیر رو میبینه و فرار میکنه. سعید به امیر میگه اونو ول کردی اینم سفید کردی الان ما کیو بگیریم، بعد به همکارش با بیسیم میگه همشون رو ببرید. 

مریم میره خونه و تمام برگه های اعلامیه رو میریزه تو سطل تا آتیش بزنه. به خونه شیرین زنگ میزنه میفهمه مادرش اونجاست اول حرف نمیزنه قطع میکنه دوباره زنگ میزنه میگه یه جوری ماجرای خواستگاری رو جمع کن شیرین میگه من نمیام یه جوری درستش کن، مادرش نگران میشه میگه گوشی رو بده به شیرین اما مریم گوشی رو قطع میکنه و گریه میکنه.

امیر از سعید میپرسه شیرین کجاست ، سعید میگه تو بازجوییه. 

هما به جمشید میگه یه تلفن کن به تیمسار بگو نیان، شیرین به من گفته بود اگه اینا بیان خودم رو گم و گور میکنم، جمشید میگه من آبرو دارم نمیتونم بگم خودت برو یه کاری بکن، پسره دیشب بخاطر من اومد عذرخواهی. برو بگو جمشید حالش بد شد بردیم بیمارستان. هما خودش هم نمیتونه زنگ بزنه به نازی میگه برو زنگ بزن.

شیرین تو بازجویی هست و سعید ازش سوال میکنه امیر نگرانه و هی به سعید میگه یواشتر، بعد امیر مجبور میشه که بیاد وسط و با لحن بد چون شیرین چشماش بسته بود بخواد که سعید بره بیرون. با رفتن سعید ، شیرین خیلی ترسیده بود امیر به شیرین میگه نترس و چشم بندش رو باز میکنه و ...

دانلود سریال تاسیان قسمت سوم

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه