خلاصه داستان قسمت ۴۵ سریال جیران
در این مطلب از صفحه اقتصاد به توضیحاتی در خصوص خلاصه داستان قسمت ۴۵ سریال جیران پرداخته شده است.
در این مطلب از صفحه اقتصاد به توضیحاتی در خصوص خلاصه داستان قسمت ۴۵ سریال جیران پرداخته شده است.
قسمت چهل و پنجم سریال عاشقانه جیران روز جمعه ۱۴ بهمن از فیلیمو پخش شد. در این قسمت شاهد نقشههای خواجه الیاس یا همان الماس بودیم برای از بین بردن فرزند ارشد شاه و رسیدن به نقشههایی که خاندان زند پیگیری میکنند. در ادامه مروری داریم بر نکات مهم قسمت ۴۵ سریال جیران.
آشتی کنان جیران و ملک زاده
ناصرالدینشاه در قسمت چهل و پنجم سریال جیران یکی از نگرانیهای اصلیاش روابط تیره و تار در حرمسرایش است. تمامی زنان نزدیک به شاه قاجار به واسطه قدرت و توطئههای پیرامون آن هیچگاه نتوانستند به یکدیگر اعتماد کنند. زنان شاه از یکسو و خواهر و مادر شاه از سوی دیگر همواره با دید تردید به یکدیگر نگاه میکردند. شاه اما تلاش کرد کمی از نگرانیهایش را در داخل حریم زندگیاش کم کند و برای همین از جیران خواست کدورتهای قدیمی او با ملکزاده پایان یابد. جیران هم که در دوران جدید به متحد بیشتر برای پیشبرد اهدافش نیاز دارد با ملک زاده آشتی کرد و سعی کرد کدورتهای گذشته را فراموش کند. ملکزاده اولین حامی جیران بود زمانی که مادر شاه کمر به نابودی و از بین بردن سوگلی شاه بسته بود. حالا این اتحاد میتواند مقدمه اتفاقهای بهتری در آینده باشد.
اشتباه مرگبار مهدعلیا در قسمت چهل و پنجم جیران
در سریال جیران از همان زمان که سلمان در تاریکی شب برای ارتباط مخفیانه مهدعلیا با شازده بصیر افسوس خورد و با جمله «خلایق هر چه لایق» مهدعلیا را برای همیشه فراموش کرد میشد حدس زد که مادر شاه اسیر مکر و حیله شازده بصیر شود. شازده بصیر که از سالهای قبل در فکر نفوذ به دستگاه حکومتی برای سرکیسه کردن اطرافیان شاه بود بیشترین نفع را از ارتباط با مهدعلیا برد و با نفوذ در خلوت مادر شاه به دستنوشتههای عاشقانه او پی برده و با گروگان گرفتن آن خواستار گرفتن براتی ارزشمند برای فرار از کشور است. مهدعلیا باج دادن به شازده بصیر را یکی از تحقیرهای بزرگ زندگی خودش میداند و از طرفی باج ندادن به او نیز باعث بی آبرو شدن سلطنت میشود. شاید انتخاب طناب دار یکی از گزینههایی باشد که به بیآبرویی مهدعلیا پایان دهد.
یک قدم تا به قتل رسیدن ولیعهد
به نظر میرسد روزهای تلخ و تیره و تار دربار قاجار و ناصرالدینشاه نزدیک است. خواجه الماس یا همان الیاس که به صورت پنهانی وارد و با نفوذ کفایت خاتون توانست وارد حرمسرای سلطانی شود با استفاده از معلومات خود در دل مهدعلیا و ناصرالدینشاه جای خود را باز کرده و موفق شد به عنوان خواجه دانا به فرزندان شاه به خصوص ولیعهد نزدیک شود. همانطور که در قسمت قبل دیدیدم شیرینی پشمک برای فرزند شاه حکم سم مهلک را دارد و خواجه الماس با استفاده از همین خوراکی موجبات به قتل رسیدن فرزند شاه را فراهم کرد. حال باید در قسمتهای بعد دید خواجه الماس تا کجا میتواند تیشه به ریشه حکومت قاجار بزند؟
دلتنگیهای سیاوش در قسمت چهل و پنجم جیران
سیاوش که به زندگی در گرجستان عادت کرده است یکی از بزرگترین حسرتهایش این است که دیگر نتواند خاک ایران را ببیند. اگرچه او در کنار سارای گرجی احساس آرامش میکند اما دلتنگیهای شاهزاده زندی و آرزوی بازگشت به وطن باعث شده است اضطرابهای او بیش از پیش باشد. حالا در قسمتهای آینده باید منتظر ورود سیاوش به کشور باشیم.
عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند
دردِ بیدرمانشان را مرگ درمان میکند
آشتی کنان جیران و ملک زاده
ناصرالدینشاه در قسمت چهل و پنجم سریال جیران یکی از نگرانیهای اصلیاش روابط تیره و تار در حرمسرایش است. تمامی زنان نزدیک به شاه قاجار به واسطه قدرت و توطئههای پیرامون آن هیچگاه نتوانستند به یکدیگر اعتماد کنند. زنان شاه از یکسو و خواهر و مادر شاه از سوی دیگر همواره با دید تردید به یکدیگر نگاه میکردند. شاه اما تلاش کرد کمی از نگرانیهایش را در داخل حریم زندگیاش کم کند و برای همین از جیران خواست کدورتهای قدیمی او با ملکزاده پایان یابد. جیران هم که در دوران جدید به متحد بیشتر برای پیشبرد اهدافش نیاز دارد با ملک زاده آشتی کرد و سعی کرد کدورتهای گذشته را فراموش کند. ملکزاده اولین حامی جیران بود زمانی که مادر شاه کمر به نابودی و از بین بردن سوگلی شاه بسته بود. حالا این اتحاد میتواند مقدمه اتفاقهای بهتری در آینده باشد.
اشتباه مرگبار مهدعلیا در قسمت چهل و پنجم جیران
در سریال جیران از همان زمان که سلمان در تاریکی شب برای ارتباط مخفیانه مهدعلیا با شازده بصیر افسوس خورد و با جمله «خلایق هر چه لایق» مهدعلیا را برای همیشه فراموش کرد میشد حدس زد که مادر شاه اسیر مکر و حیله شازده بصیر شود. شازده بصیر که از سالهای قبل در فکر نفوذ به دستگاه حکومتی برای سرکیسه کردن اطرافیان شاه بود بیشترین نفع را از ارتباط با مهدعلیا برد و با نفوذ در خلوت مادر شاه به دستنوشتههای عاشقانه او پی برده و با گروگان گرفتن آن خواستار گرفتن براتی ارزشمند برای فرار از کشور است. مهدعلیا باج دادن به شازده بصیر را یکی از تحقیرهای بزرگ زندگی خودش میداند و از طرفی باج ندادن به او نیز باعث بی آبرو شدن سلطنت میشود. شاید انتخاب طناب دار یکی از گزینههایی باشد که به بیآبرویی مهدعلیا پایان دهد.
یک قدم تا به قتل رسیدن ولیعهد
به نظر میرسد روزهای تلخ و تیره و تار دربار قاجار و ناصرالدینشاه نزدیک است. خواجه الماس یا همان الیاس که به صورت پنهانی وارد و با نفوذ کفایت خاتون توانست وارد حرمسرای سلطانی شود با استفاده از معلومات خود در دل مهدعلیا و ناصرالدینشاه جای خود را باز کرده و موفق شد به عنوان خواجه دانا به فرزندان شاه به خصوص ولیعهد نزدیک شود. همانطور که در قسمت قبل دیدیدم شیرینی پشمک برای فرزند شاه حکم سم مهلک را دارد و خواجه الماس با استفاده از همین خوراکی موجبات به قتل رسیدن فرزند شاه را فراهم کرد. حال باید در قسمتهای بعد دید خواجه الماس تا کجا میتواند تیشه به ریشه حکومت قاجار بزند؟
دلتنگیهای سیاوش در قسمت چهل و پنجم جیران
سیاوش که به زندگی در گرجستان عادت کرده است یکی از بزرگترین حسرتهایش این است که دیگر نتواند خاک ایران را ببیند. اگرچه او در کنار سارای گرجی احساس آرامش میکند اما دلتنگیهای شاهزاده زندی و آرزوی بازگشت به وطن باعث شده است اضطرابهای او بیش از پیش باشد. حالا در قسمتهای آینده باید منتظر ورود سیاوش به کشور باشیم.
عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند
دردِ بیدرمانشان را مرگ درمان میکند
نظر شما