قسمت ۱۴۲ سریال ترکی خواهران و برادران + عکس
سریال دوست داشتنی خواهران و برادران Kardeşlerim در دو فصل به کارگردانی سرکان بیرینچی و نویسندگی گول ابوس سرمچی ساخته شده است.
سریال دوست داشتنی خواهران و برادران Kardeşlerim در دو فصل به کارگردانی سرکان بیرینچی و نویسندگی گول ابوس سرمچی ساخته شده است. این سریال ترکی در ژانر درام، عاشقانه و خانوادگی تولید شده و از شبکه atv منتشر میشود. دوبله فارسی آن نیز جمعه تا چهارشنبه ساعت ۲۳:۰۰ از شبکه جم تی وی به نمایش در میآید.
قسمت ۱۴۲ سریال خواهران و برادران
اورهان بعد از دعوا کردن با شنگول به نانوایی میره و همانجا روی صندلی میخوابه فردای آن روز گونور با دیدنش از پشت شیشه از خواب بیدارش میکنه و دلیل اون جا موندنشو می پرسه اورهان میگه کار داشتم دیگه دیر وقت شد گفتم همین جا بخوابم گونور اونو برای صبحانه خوردن به رستورانش دعوت می کنه و اورهان قبول میکنه. آنها وقتی در حال صبحانه خوردن هستند شنگول که به بازار برای خرید رفته آنها را میبینه و حسابی شوکه و عصبی میشه.
آیلا وقتی میبینه که برک حاضر شده و میخواد بره مدرسه حسابی خوشحال میشه او تلفن پدرش را روشن میکنه تا نگاهی بهش بیاندازد بعد از دیدن عکس های خودش میخواد فیلم دعوای آکیف و ولی را ببیند که شارژ تلفن تموم میشه و خاموش میشه. آسیه و عمر به همراه امل آماده شدند تا به سر مزار پدر و مادر و برادرشان دارند عمر و آسیه که با هم هنوز قهر هستند بحث می کنند که وقتی به خودشون میان میبینن امل از اونجا رفته آنها همه جارو می گردند و میبینن نیست.
آسیه میگه شاید رفته قبرستون عمر میگه باشه بیا سریع بریم اونجا وقتی به آنجا می رسند امل را می بینن که سر قبر خانوادهاش نشسته و از آسیه و عمر گله گی میکند که همش با هم دعوا و قهر میکنند آسیه و عمر ناراحت میشن و ازش عذرخواهی می کنند سپس با هم دیگه آشتی می کنند و همدیگر را در آغوش هم میگیرند. شنگول به آیبیکه و اوگولجان میگه برای پدرتون چند دست لباس گذاشتم برین بدین بهش سپس ادامه میده که امروز نباهت و با آکیف از همدیگه جدا میشن.
سپس با خودش فکر میکنه و میگه احتمال داره در آینده سرنوشت من هم این بشه! اکیف و نباهت از دادگاه طلاق بیرون میان اکیف خوشحاله و میگه بالاخره تموم شد، شدم همون مرد آزاد. بعد از کمی بحث کردن با نباهت از اونجا میره و دوروک مادرش را دلداری میده و میگه گریه نکن ناراحت نباش مامان تو یه زن قوی هستی و تنهایی از پس هر چیزی بر میای.
اوگولجان و آیبیکه به همراه عمر و آسیه به پارک به دیدن اورهان میرن اورهان بهشون میگه با وضعیت کار ها و دروغ های شنگول بعید میدونم به خونه دیگه برگرده بعد از کمی حرف زدن عمر ازش تشکر میکنه که بخشیدتش سپس بچه ها به مدرسه میرن. دوروک از پشت بلندگو به بچه ها صبح بخیر میگه و آرزو میکنه که روزشونو خوب سپری کنند سپس به کافه میره.
تولگا و کان آنجا نشستند که تولگا با دیدن دوروک عصبی میشه و شروع میکنه به بدگویی کردن ازش در آخر میگه باید حالش جا بیارم کان سکوت می کنه. حلمیه پیش شنگول میره و شنگول میگه باید یه کاری کنم اورهان شب را نتونه تو نونوایی بمونه حلیمه میگه صاحب مغازه دوست شوهرمه به شوهرم میگم باهاش حرف بزنه که شب ها را آن جا نمونه شنگول از این فکر خوشش میاد و استقبال میکنه.
دورا در مدرسه پیش عمر میره و پیشنهاد میده در قبال تدریس خصوصی زبان به او، پول دریافت کند عمر قبول می کنه. امیر آنها را با هم دیگه میبینم و عصبی میشم از روی حرصش پیش هاریکا میره و میگه تو میخواستی تمرین رانندگی کنی بریم؟ هاریکا قبول میکنه اما میگه من رانندگیو بهونه کرده بودم تا باهم وقت بگذرونیم امیر قبول میکنه. اوگولجان آنها را میبینه و به هم میریزه امیر پیشش میره و میگه باید قبول کنی از همون اول هاریکا به درد تو نمی خورد.
بعد از کمی بحث کردن اوگولجان به کلاس میره و عمر با دیدن او سعی میکنه آرومش کنه و دلداریش میده آکیف با برگه طلاق به خانه سوزان میره سوزان با دیدنش ذوق زده و خوشحال میشه ازش میخواد هر چه سریعتر ازدواج کنن ولی سوزان میگه نمیشه عجلهای باید همه چیز طبق روال پیش بره آکیف قبول میکنه و میگه باشه و حلقه اش را بهش پس میده و ازش میخواد تا دوباره دستش کنه سوزان قبول میکنه…..
نظر شما