لوگو
تبلیغات
کد خبر: ۳۵۱۳۷۴

آیا «قمار هرمز» فقط نفت را هدف گرفته است؟ / شوک انرژی چگونه به اقتصاد آمریکا رسید؟

تنگه هرمز تنها یک مسیر عبور نفتکش‌ها نیست؛ گلوگاهی است که هر اختلال در آن می‌تواند اثر خود را از بازار انرژی به حمل‌ونقل، تورم، مصرف خانوار و رشد اقتصادی منتقل کند.

صفحه اقتصاد را در گوگل دنبال کنید
آیا «قمار هرمز» فقط نفت را هدف گرفته است؟ / شوک انرژی چگونه به اقتصاد آمریکا رسید؟
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات

صفحه اقتصاد - همزمان با تشدید تنش‌های منطقه‌ای و اختلال در جریان انرژی، مجموعه‌ای از شاخص‌های اقتصادی آمریکا در سطوح نگران‌کننده‌ای قرار گرفته‌اند؛ از کاهش پیش‌بینی رشد اقتصادی و افزایش قیمت بنزین و گازوئیل گرفته تا صعود تورم و ثبت رکورد تازه در بدهی خانوارها. این ارقام نشان می‌دهد هزینه بحران هرمز، در صورت تداوم اختلال انرژی، می‌تواند بسیار فراتر از افزایش قیمت نفت باشد.

هرمز؛ نقطه آغاز یک زنجیره اقتصادی

هرگونه اختلال در تردد نفتکش‌ها در تنگه هرمز، پیش از هر چیز بازار جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اهمیت این مسیر به حجم بالای نفت و فرآورده‌های انرژی وابسته به آن بازمی‌گردد؛ به همین دلیل حتی افزایش ریسک عبور و مرور در این منطقه می‌تواند قیمت نفت و هزینه حمل‌ونقل انرژی را افزایش دهد.

اما اثر شوک انرژی در همان بازار نفت متوقف نمی‌شود. نفت گران‌تر به معنای افزایش هزینه پالایش و تولید فرآورده‌های نفتی و در ادامه افزایش هزینه سوخت است. از این نقطه، موج دوم آغاز می‌شود: حمل‌ونقل گران‌تر، هزینه تولید بالاتر و در نهایت فشار بر قیمت کالاها و خدمات.

کاهش چشم‌انداز رشد؛ اولین علامت فشار

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های این فشار، کاهش پیش‌بینی رشد اقتصادی آمریکا از ۲.۴ درصد به ۱.۷ درصد عنوان شده است؛ یعنی برآورد رشد اقتصاد آمریکا ۰.۷ واحد درصد کاهش یافته و این رقم، در داده‌های ارائه‌شده، پایین‌ترین پیش‌بینی از سال ۲۰۲۰ محسوب می‌شود.

اگرچه عملکرد اقتصاد آمریکا به عوامل متعددی وابسته است و نمی‌توان تمام تغییرات رشد را به بحران انرژی نسبت داد، اما افزایش هزینه انرژی یکی از کانال‌های مهم انتقال شوک‌های ژئوپلیتیک به اقتصاد واقعی است. زمانی که هزینه سوخت افزایش پیدا می‌کند، بنگاه‌ها با هزینه حمل‌ونقل و تولید بیشتری مواجه می‌شوند و خانوارها نیز بخش بیشتری از درآمد خود را صرف هزینه‌های ضروری می‌کنند؛ ترکیبی که می‌تواند از سرعت فعالیت اقتصادی بکاهد.

بنزین؛ شوک مستقیم به جیب مصرف‌کننده

در بازار سوخت نیز فشار قابل مشاهده است. قیمت هر گالن بنزین در آمریکا به ۴.۵۴ دلار رسیده که بر اساس داده‌های مورد استناد، بالاترین سطح از ژوئیه ۲۰۲۲ است.

افزایش قیمت بنزین یکی از سریع‌ترین مسیرهای انتقال افزایش قیمت نفت به اقتصاد خانوار است. هزینه رفت‌وآمد بالا می‌رود و در عین حال، هزینه حمل کالا و ارائه خدمات نیز افزایش پیدا می‌کند. بنابراین اثر سوخت گران تنها در قبض جایگاه بنزین دیده نمی‌شود و می‌تواند در قیمت مواد غذایی، کالاهای مصرفی و خدمات نیز منعکس شود.

گازوئیل؛ جایی که شوک انرژی به زنجیره تأمین می‌رسد

اما نقطه حساس‌تر، بازار گازوئیل است. قیمت هر گالن گازوئیل به ۶.۱۶ دلار رسیده؛ رقمی که در داده‌های ارائه‌شده، بالاترین سطح ثبت‌شده در آمریکا عنوان شده است.

اهمیت گازوئیل در ساختار اقتصاد آمریکا بیش از قیمت آن در جایگاه‌های سوخت است. کامیون‌های حمل کالا، ماشین‌آلات کشاورزی، تجهیزات صنعتی و بخش قابل توجهی از زنجیره لجستیک به گازوئیل وابسته‌اند.

به همین دلیل، گازوئیل گران می‌تواند به معنای حمل کالا با هزینه بیشتر باشد. در چنین شرایطی، تولیدکننده، توزیع‌کننده و فروشنده هر کدام بخشی از افزایش هزینه را به مرحله بعدی زنجیره منتقل می‌کنند و در نهایت بخشی از این فشار به مصرف‌کننده می‌رسد.

تورم؛ حلقه اتصال انرژی و هزینه زندگی

همزمان، نرخ تورم سالانه به ۴.۲ درصد رسیده که در داده‌های مورد استناد، بالاترین سطح از آوریل ۲۰۲۳ است.

رابطه میان انرژی و تورم تنها به قیمت مستقیم بنزین و گازوئیل محدود نیست. انرژی یکی از نهاده‌های اصلی تولید و حمل‌ونقل است و افزایش قیمت آن می‌تواند هزینه تمام‌شده طیف گسترده‌ای از کالاها و خدمات را افزایش دهد.

در نتیجه، اگر شوک انرژی طولانی شود، مسئله برای سیاست‌گذار پولی نیز پیچیده‌تر خواهد شد؛ زیرا از یک سو باید با فشار تورمی مقابله کند و از سوی دیگر، افزایش هزینه‌ها می‌تواند به کاهش فعالیت اقتصادی منجر شود.

بدهی خانوار؛ فشار مضاعف بر مصرف‌کننده آمریکایی

در سوی دیگر این معادله، بدهی خانوارهای آمریکایی قرار دارد که به ۱۸.۸ تریلیون دلار رسیده و در داده‌های ارائه‌شده، بالاترین سطح تاریخی عنوان شده است.

اهمیت این رقم زمانی بیشتر می‌شود که در کنار افزایش هزینه‌های جاری قرار گیرد. خانواری که همزمان با اقساط و تعهدات مالی، با افزایش هزینه سوخت، مواد غذایی و سایر کالاها مواجه است، برای جبران این فشار باید بخشی از مصرف خود را کاهش دهد یا سهم بیشتری از درآمد خود را به هزینه‌های ضروری اختصاص دهد.

این همان نقطه‌ای است که یک شوک خارجی در بازار انرژی می‌تواند به مسئله‌ای داخلی برای اقتصاد آمریکا تبدیل شود.

هزینه هرمز فقط در قیمت نفت محاسبه نمی‌شود

بررسی مجموعه این شاخص‌ها نشان می‌دهد برای اندازه‌گیری هزینه اختلال در تنگه هرمز، نباید تنها به قیمت هر بشکه نفت نگاه کرد. نفت، نقطه شروع این زنجیره است؛ اما ادامه آن به قیمت سوخت، هزینه حمل‌ونقل، تورم، قدرت خرید خانوار و در نهایت رشد اقتصادی می‌رسد.

در واقع، افزایش قیمت انرژی می‌تواند مانند موجی در اقتصاد حرکت کند: از بازار نفت آغاز شود، به پالایش و سوخت برسد، سپس حمل‌ونقل و تولید را تحت تأثیر قرار دهد و در نهایت خود را در قیمت کالاها و رفتار مصرف‌کنندگان نشان دهد.

از این منظر، هرچه اختلال در جریان انرژی طولانی‌تر شود، دامنه آثار اقتصادی آن نیز گسترده‌تر خواهد شد.

«قمار هرمز» و صورتحسابی که فقط نفتی نیست

بازار انرژی نخستین بازاری است که هزینه بحران هرمز را منعکس می‌کند، اما لزوماً آخرین بازار نیست. افزایش قیمت نفت و فرآورده‌های نفتی می‌تواند همزمان با افزایش هزینه حمل‌ونقل و تولید، فشار تورمی را تشدید کند و در اقتصادی که خانوارهای آن با سطح بالایی از بدهی مواجه‌اند، فشار بیشتری بر قدرت خرید وارد کند.

بنابراین، اگرچه نفت مهم‌ترین متغیر در معادله هرمز است، اما صورت‌حساب نهایی می‌تواند در شاخص‌های دیگری مانند تورم، هزینه زندگی و رشد اقتصادی ظاهر شود.

آنچه اهمیت دارد، همین زنجیره است: هرچه اختلال انرژی طولانی‌تر، هزینه اقتصادی آن گسترده‌تر؛ و هرچه این اختلال به زنجیره تأمین منتقل شود، فاصله میان یک بحران ژئوپلیتیک و فشار اقتصادی بر خانوارها کوتاه‌تر خواهد شد.

تبلیغات
ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید | تلگرام - اینستاگرام - بله - ایکس - یوتوب
اخبار مرتبط
ارسال نظرات