جنگ از میدان نبرد به سفره غرب رسید؛ گازوییل ۶ دلاری آمریکا و گاز ۸۰ یورویی اروپا
جهش همزمان قیمت گازوییل در آمریکا و گاز در اروپا، نشانهای از ورود بحران انرژی به مرحلهای تازه است؛ جایی که بازار دیگر تنها اختلالهای امروز را قیمتگذاری نمیکند، بلکه هزینه احتمالی ادامه جنگ، کاهش عرضه و دشواری تأمین انرژی در ماههای سرد را از هماکنون بر دوش مصرفکننده غربی میگذارد.
صفحه اقتصاد - جنگ در میدان ادامه دارد، اما آثار آن دیگر در جغرافیای درگیری متوقف نمانده است. بازار انرژی آمریکا و اروپا اکنون به یکی از مهمترین میدانهای انتقال هزینه بحران تبدیل شده؛ بازاری که با هر نشانه از تداوم اختلال در عرضه، حملونقل یا مسیرهای انرژی، قیمت ریسک را بالاتر میبرد.
در آمریکا، قیمت دیزل به حدود ۵.۹۴ دلار در هر گالن رسیده و به مرز ۶ دلار نزدیک شده است. اهمیت این عدد تنها در ثبت یک رکورد قیمتی نیست؛ دیزل مستقیماً با هزینه حملونقل، توزیع کالا، کشاورزی و فعالیت ماشینآلات صنعتی گره خورده است. بنابراین افزایش قیمت آن میتواند با یک وقفه زمانی، خود را در هزینه جابهجایی کالا و در نهایت قیمت مصرفکننده نشان دهد.
این اتفاق در شرایطی رخ داده که آمریکا هنوز وارد بخش سرد سال نشده و بازار با افزایش معمول تقاضای فصلی روبهرو خواهد شد. به این ترتیب، نگرانی اصلی بازار دیگر قیمت امروز نیست؛ پرسش این است که اگر فشار بر عرضه فرآوردههای نفتی در ماههای آینده ادامه پیدا کند، قیمت دیزل تا کجا میتواند افزایش یابد.
در اروپا نیز سیگنال مشابهی از بازار گاز مخابره میشود. قیمت قرارداد شاخص گاز TTF به محدوده ۸۰ یورو به ازای هر مگاواتساعت رسیده؛ سطحی که نشان میدهد بازار انرژی اروپا بار دیگر نسبت به تأمین گاز در ماههای پیشرو حساس شده است.
همزمانی این دو اتفاق، مهمتر از هر یک از آنها بهتنهایی است. آمریکا با افزایش شدید هزینه سوخت حملونقل مواجه است و اروپا با رشد هزینه تأمین گاز؛ یعنی در دو سوی آتلانتیک، بازار پیش از رسیدن به اوج مصرف زمستانی، بخشی از هزینه احتمالی بحران آینده را به قیمتهای امروز منتقل کرده است.
در چنین شرایطی، ذخایر گاز اروپا نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند. سطح ذخایر که حدود ۶۵ تا ۶۷ درصد گزارش شده، به این معنا نیست که اروپا الزاماً با کمبود فیزیکی گاز مواجه خواهد شد؛ اما فاصله میان «داشتن گاز کافی» و «تأمین گاز با هزینه قابلتحمل» میتواند به نقطه آسیبپذیر اقتصاد اروپا تبدیل شود. اروپا میتواند با افزایش واردات LNG، کاهش مصرف و استفاده از منابع جایگزین بخشی از ریسک کمبود را کنترل کند، اما LNG یک راهحل بدون هزینه نیست.
هرچه رقابت برای محمولههای LNG بیشتر شود، هزینه تأمین انرژی نیز بالاتر میرود و این افزایش میتواند مستقیماً به صنایع انرژیبر و خانوارهای اروپایی منتقل شود. از همینجا یک حلقه نگرانکننده شکل میگیرد: گاز گران، هزینه تولید را بالا میبرد؛ نفت و گازوییل گران، هزینه حملونقل را افزایش میدهد و هر دو در نهایت به تورم فشار وارد میکنند.
در این میان، اختلال در حملونقل دریایی و افزایش ریسک عبور نفتکشها نیز میتواند شرایط را پیچیدهتر کند. حتی پیش از آنکه کمبود واقعی در بازار رخ دهد، افزایش هزینه بیمه، حملونقل و تأمین محمولهها میتواند قیمت نهایی انرژی را بالا ببرد. به بیان دیگر، بازار منتظر وقوع بحران نمیماند؛ احتمال وقوع بحران را قیمتگذاری میکند. این همان چیزی است که اکنون در دو سوی آتلانتیک دیده میشود.
نفت بالای ۱۰۰ دلار، گازوییل نزدیک ۶ دلار و گاز اروپا در محدوده ۸۰ یورو، سه عدد جدا از هم نیستند؛ بلکه سه نشانه از افزایش «حق بیمه ریسک» در بازار انرژی هستند. اگر بحران در کوتاهمدت فروکش کند، بخشی از این افزایش قیمت میتواند تخلیه شود. اما اگر اختلال در مسیرهای انرژی و حملونقل ادامه پیدا کند، مسئله از یک شوک موقت فراتر خواهد رفت و به هزینه ساختاری جدید برای اقتصاد غرب تبدیل میشود.
در آمریکا، این هزینه میتواند از کامیون و مزرعه آغاز شود و به زنجیره توزیع و قیمت کالا برسد؛ در اروپا نیز میتواند از بازار گاز و صنایع انرژیبر آغاز شده و در نهایت به هزینه تولید و قبوض خانوارها منتقل شود. بنابراین مسئله اصلی بازار انرژی دیگر فقط این نیست که نفت امروز چند دلار است یا گاز امروز چند یورو؛ مسئله این است که بحران تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.
اگر پاسخ «کوتاهمدت» باشد، رکوردهای امروز ممکن است عقبنشینی کنند. اما اگر بازار به این جمعبندی برسد که بحران تا زمستان ادامه خواهد یافت، قیمتهایی که امروز غیرعادی به نظر میرسند، میتوانند به کف جدید بازار انرژی تبدیل شوند.
در این سناریو، جنگ دیگر فقط هزینهای نظامی ندارد؛ هزینه آن از مسیر انرژی، حملونقل و تورم، به اقتصاد روزمره شهروندان غربی منتقل خواهد شد.