یادداشت مدیرمسئول؛
تنگه هرمز؛ بازدارندگی با پاسخ سنگین، دیپلماسی با دست بالاتر
در جنگهای امروز، بازدارندگی زمانی معنا پیدا میکند که پاسخ به تهدید، محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد؛ از این منظر، قدرت نظامی ایران باید نه صرفاً ابزاری برای افزایش سطح درگیری، بلکه اهرمی برای تحمیل هزینه، تقویت تابآوری داخلی و گشودن مسیر دیپلماسی از موضع قدرت باشد؛ راهبردی که در نهایت میتواند دشمن را میان ادامه تقابل پرهزینه و پذیرش مذاکره و تفاهم پایدار، به انتخاب دوم سوق دهد.
صفحه اقتصاد - در ادبیات جدید جنگ، بازدارندگی دیگر صرفاً به معنای پاسخ دادن نیست؛ پاسخ باید اثرگذار باشد. تهدید علیه امنیت ایران بدون پاسخ نمیماند؛ اما پاسخ ایران نیز باید دقیق، سنگین، دردناک و گیجکننده در محاسبات دشمن باشد؛ بهگونهای که هزینه ادامه تقابل را افزایش داده و محاسبات سیاسی و راهبردی طرف مقابل را تغییر دهد.
در چنین شرایطی، هدف نباید صرفاً افزایش سطح درگیری باشد. قدرت نظامی باید به اهرم فشار برای دیپلماسی تبدیل شود. هرچه بازدارندگی معتبرتر باشد، امکان مذاکره از موضع قدرت و رسیدن به تفاهم بیشتر خواهد شد. تجربه تفاهمات ایران و پاکستان نیز نشان میدهد که حتی در شرایط اختلاف، میتوان مسیر گفتوگو و تفاهم را باز نگه داشت.
از سوی دیگر، هر جنگی فقط در میدان نظامی تعیین تکلیف نمیشود؛ فرسایش اقتصادی و اجتماعی نیز بخشی از معادله جنگ است. افزایش هزینههای جنگ، فشار بر بودجه، نگرانی از آینده و اختلافات سیاسی میتواند در کشورهای درگیر، بهویژه در فضای انتخاباتی آمریکا، فشار داخلی را افزایش دهد. بنابراین یکی از اهداف راهبردی بازدارندگی میتواند افزایش هزینههای سیاسی و اقتصادی ادامه جنگ برای دولت آمریکا باشد؛ نه آسیبرساندن عامدانه به مردم آمریکا.
در نهایت، فرمول راهبردی روشن است:
در میدان: پاسخ سنگین و بازدارنده؛
در اقتصاد: افزایش تابآوری؛
در جامعه: حفظ انسجام؛
در دیپلماسی: مذاکره از موضع قدرت؛
و در نهایت: تبدیل فشار میدان به یک تفاهم پایدار.
بازدارندگی زمانی موفق است که دشمن را به این جمعبندی برساند که ادامه مسیر، هزینهای بسیار سنگینتر از نشستن پای میز مذاکره دارد.