یادداشت اختصاصی از آسیه کرمی

تا تو هستی رضا جان، هیچ غمی برای گفتن نیست

برای آنان که گمان می برند توسل به امام رضا فقط مختص لحظه های ضریح و گنبد و فاصله گرفتن از زندگی است، باید روایت کرد فردی را که هر شب بی حرم، بی ضریح، در خلوت ساده اتاقی رو به قبله، با مهربان ترین امام عالم چنین نجوا می کند: «آقا جان، همه حرف های نزده ام را فقط برای تو می آورم، چون می دانم از میان تمام عالم، تو راضی ترین به بخشش، و مهربان ترین در شنیدن هستی.»

تا تو هستی رضا جان، هیچ غمی برای گفتن نیست
صفحه اقتصاد -

ای مهربان آنان که کسی را ندارند. ای کسی که نامت را میان کاشی های آبی حرمت، بر دل هر غریبی حک کرده اند. امروز سالروز تولدت است و من همانم که هر بار دلم به دریای غم زد، بی آنکه حاجت نامه ای بنویسم یا نذری بدهم، نشستم رو به سمت تو و گفتم «آقا جان باز هم من هستم با دل پر از حرف های نگفته». و تو باز هم همان کاری را کردی که همیشه می کنی. نگفتی چرا اینقدر شاکی است. نگفتی چرا اینقدر بی صبر. فقط گذاشتی حرف بزنم و وقتی تمام شد، آرامشی ریختی توی دلم که انگار همه گره ها خود به خود باز شده اند.

کاش همه، یک شب بنشینند با دل خسته شان، همان طور که من نشسته ام. بی واسطه، بی تشریفات، بی آنکه بدانند باید چه بگویند یا چه نخوانند. فقط بگویند «آقا جان گره کارم کجاست؟» و بعد ببینند که چه آرام جواب می آید. نه از روی کاغذ، نه از زبان روحانی پشت منبر. جواب می آید از عمق سکوت شب، از نسیمی که ناگهان موهایت را نوازش می کند، از خوابی که بی دلیل شیرین می شود.

من هر روز با تو حرف می زنم. نه فقط وقتی مشکلی دارم. نه فقط وقتی درمانده ام. گاهی صبح که بیدار می شوم می گویم آقا جان هوایتان به خیر، امروز را برای من خوب کنید. برای عزیزانم، برای کسانی که دوستشان دارم، برای مردم کشورم، تو یادم دادی که بخشش یعنی چه. تو که خودت رضا هستی، یعنی راضی بودن به آنچه پیش می آید، نه اینکه همه چیز به کام من باشد. تو یادم دادی که گره های زندگی همیشه با معجزه باز نمی شوند، گاهی با صبر باز می شوند، گاهی با رضا، گاهی با همین که یک نفر هست که بدون قضاوت گوش کند.

امروز تولد توست و من می خواهم شبیه تو باشم. مهربان تر از دیروز، بخشنده تر از همیشه، راضی تر به آنچه تقدیر نوشته. نمی خواهم فقط در مشکلات به تو پناه ببرم. می خواهم در دل شادی هایم هم بنشینم و بگویم آقا جان این هم از برکت شما. می خواهم وقتی خنده ام می گیرد اولین کسی که در ذهنم می آید تو باشی، نه فقط وقتی اشک هایم بند نمی شود.

کسی که به در خانه تو می آید، بداند تنها نیست. هر چه قدر هم غریب باشد در این شهر شلوغ، هر چه قدر هم کسی صدایش را نشنود، تو می شنوی. حتی آن حرف های ناگفته را. حتی آن آرزوهایی را که جرأت نداریم برای خودمان هم فریاد بزنیم. تو را به رضایتت، به آن مهربانی بی کرانت، به آن لحظه ای که در نهایت غربت گفتی هر که مرا یاد کند غمش نرود، قسم می دهم دست از سرم نکشی.

عیدت مبارک ای تنها بررادر تمام تنهایان. عیدت مبارک ای کسی که ساده ترین نجواها را بزرگ ترین حاجات پاسخ می دهی. من سال ها زائر رسمی تو بوده ام، نه فقط هر سال در مشهد. اما هر روز دلم مشهدی است. هر شب حرم دارم در همین اتاق کوچک. هر صبح ضریحی دارم در همین گوشه نمازم. تو که گفتی هر کجا باشی، من آنجا هستم که دلم برایت تنگ شود. پس امروز که تمام عالم برای تو غبارروبی می کنند، من تنها یک چیز برایت می آورم. تمام حرف هایی را که تا امروز برای هیچ کس نزده ام، دور ریختم توی سطل اشتباه. آقا جان برای تو می آورم. آقا جان فقط به خاطر اینکه هستی. فقط به خاطر اینکه بدون چشمداشت، بدون منّت، بدون اینکه بگویی اول خودت را درست کن بعد بیا، همیشه در را باز گذاشته ای.

به حق آن مهری که در سیمایت نشسته، به حق دست های همیشه بازت، مرا از خودم نجات بده. از روزهایی که بی حوصله ام، از شب هایی که بی امیدم، از لحظاتی که فراموش می کنم تو هستی. بگذار شبیه تو باشم در رضایت، در بخشش، در صبر. بگذار نام تو را طور دیگری در زندگی ام جاری کنم. نه فقط در دعاهای شب جمعه، که در تک تک رفتارهایم، در نگاهم به دیگران، در دستی که برای کمک دراز می کنم.

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا. عید ولادتت بر همه دل های بی قرار مبارک. بر من مبارک که هر روز تولد تو برایم، بهانه ای است برای تولد دوباره خودم.

پیشنهاد سردبیر

آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :

نظر شما

اخبار ویژه