عصر واقع گرایی در دیپلماسی انرژی ایران آغاز شد
شروع جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران با همراهی و مشارکت علنی کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس نقطه عطفی در تحولات ژئوپلیتیکی جنوبغرب آسیا محسوب می شود.
آغاز جنگ تحمیلی سوم علیه جمهوری اسلامی ایران توسط ایالات متحده آمریکا و گروهک تروریستی بزرگ مقیاس رژیم صهیونیستی با همراهی و مشارکت علنی کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس نقطه عطفی در تحولات ژئوپلیتیکی جنوبغرب آسیا به شمار میآید؛ رخدادی که نهتنها معادلات امنیتی منطقه، بلکه الگوهای دیرپا و نوظهور دیپلماسی منطقهای را نیز در معرض دگرگونی قرار داد.
قدس آنلاین نوشت، در این چارچوب، بسیاری از آداب و سنتهای دیپلماتیک که طی دهههای گذشته بر مناسبات انرژی، امنیت دریایی و مدیریت گذرگاههای راهبردی حاکم بود، یا دچار افول شد یا در قالبی تازه بازتعریف گردید.
پیامد این دگرگونی، برجستهتر شدن جایگاه ایران در یکی از حساسترین گلوگاههای ژئوپلیتیکی جهان بود؛ ایران پس از سالها جسارت کنترلگری و اقدام قاطع در برابر تحدیدکنندگان حقوق حقه خود را پیدا کرد؛ جایگاهی که به این کشور امکان میدهد در مقام کنترلگر، تنظیمگر و در شرایطی حتی قدرت تعیینکننده در یکی از مهمترین شاهراههای تجارت جهانی ایفای نقش کند؛ شاهراهی که دامنه اثرگذاری آن از بازارهای انرژی تا زنجیرههای تأمین کشاورزی، فلزات معدنی و دیگر حلقههای حیاتی اقتصاد جهانی امتداد دارد.
در چنین بستری، فهم تحولات تازه در دیپلماسی انرژی و مدیریت تنگه هرمز به یکی از موضوعات کلیدی تحلیلهای راهبردی تبدیل شده است. آنچه در ادامه میآید، بخشی از ارائه دکتر داود کریمیپور، عضو هیأت علمی دانشگاه عالی دفاع ملی و کارشناس مسائل راهبردی، در نشست «بررسی ابعاد انرژی پروتکل جدید تنگه هرمز» است؛ نشستی که با ابتکار اندیشکده تینشیا و با همکاری مرکز دیپلماسی اقتصادی و خانه اندیشهورزان برگزار شد. در این ارائه تلاش شده است پیامدهای جنگ رمضان برای دیپلماسی انرژی ایران، تحول در نگاه راهبردی به تنگه هرمز و الزامات طراحی پروتکلهای جدید مدیریت این گذرگاه حیاتی مورد واکاوی قرار گیرد.
جنگ رمضان نگاه ایران به ژئوپلیتیک انرژی را قدرتمحور کرد
دکتر داود کریمیپور عضو هیأت علمی دانشگاه عالی دفاع ملی و کارشناس مسائل راهبردی با اشاره به پیامدهای جنگ رمضان در حوزه انرژی گفت: این جنگ به نوعی به یک «پارادایم شیفت» در دیپلماسی انرژی ایران کمک کرد تا راهبرد و نگاه ما در حوزه انرژی و بهویژه تنگه هرمز از یک رویکرد آرمانگرایانه به سمت نوعی واقعگرایی نفتی حرکت کند و بتوانیم از ظرفیتهای خاص و بیبدیل آن استفاده کنیم.
وی افزود: ما سالها از حق طبیعی خود در تنگه هرمز استفاده نکردیم و به نظر من دلیل آن این بود که در عمل در چارچوب دو مکتب عمده روابط بینالملل، یعنی واقعگرایی و آرمانگرایی یا لیبرالیسم، در حوزه نفت و دیپلماسی انرژی سالهای طولانی زیر چتر لیبرالیسم یا آرمانگرایی عمل کردیم. جنگ رمضان با توجه به خسارتهایی که ما وارد کردیم و هزینههایی که خودمان هم دادیم، یک پیام روشن داشت و آن اینکه ایران باید وارد یک دوره جدید واقعگرایی در حوزه نفت شود. به تعبیر من، جنگ رمضان کمک کرد ایران با نگاه قدرتمحور به مقوله ژئوپلیتیک انرژی بپردازد.
وی تأکید کرد: اکنون این سوال مطرح شده است که بالاخره این تنگه با این اهمیت راهبردی در بازار نفت چرا نباید برای جمهوری اسلامی ایران نقش ایفا کند و چرا ما نباید از آن برای حفظ منافع خود استفاده کنیم؟ اگر ما زودتر به این فکر میافتادیم که از این تنگه به طور واقعی و عملی استفاده کنیم، شاید اصلاً جنگ اخیر به این شکل رقم نمیخورد؛ زیرا خود آمریکاییها و کارشناسان آنها، حتی خود ترامپ، اساساً به این فکر نبودند که ایران ممکن است واقعاً از این اهرم استفاده کند. آنها سالها این تصویر را از ایران داشتند که ما فقط تهدید میکنیم و در مقام عمل کاری انجام نمیدهیم.
ظرفیت محدود مسیرهای جایگزین هرمز
این کارشناس مسائل راهبردی با اشاره به پیامدهای احتمالی جنگ رمضان بر محیط دیپلماسی انرژی گفت: در بحث پروتکلهای نظارت و تأمین امنیت تنگه هرمز باید یک پرسش کلیدی را در نظر گرفت و آن این است که «فردای جنگ رمضان»، محیط دیپلماسی انرژی و محیط کنشگران اصلی انرژی در جهان چگونه خواهد بود. احتمالاً نوعی تغییر رفتار هم در خود تنگه و هم در نگاه بازیگران به تنگه هرمز رخ خواهد داد؛ از این جهت که کشورهای عربی، با توجه به اینکه در جریان جنگ رمضان در معرض حمله ایران قرار گرفتند و ایران نوعی تهدید را متوجه آنها کرد، به احتمال زیاد به سمت مسیرهای جایگزین خواهند رفت تا تنگه را دور بزنند، در حال حاضر مسیرهای جایگزین ظرفیت محدودی دارند و آنچه من دیدهام چیزی در حدود ۸ تا ۹ یا نهایتاً ۱۰ میلیون بشکه دروز ظرفیت بالقوه برای جایگزینی دارند.
وی تأکید کرد: باید برای نفت خام و آنچه در این منطقه جابهجا میشود یک نگاه راهبردی داشته باشیم؛ چه از حیث تأثیرگذاری و چه از حیث طراحی یک پروتکل دقیق و راهبردی برای عبور و مرور. در هر حال، با حفظ منافع ملی ایران باید حفظ اهمیت این تنگه را در مرکز توجه قرار دهیم.بازیگران فرامنطقهای به دنبال کاهش وابستگی انرژی به تنگه هرمز هستند.
این پژوهشگر حوزه امنیت انرژی در ادامه با اشاره به واکنش احتمالی بازیگران فرامنطقهای گفت: به احتمال زیاد آمریکا و کشورهای فرامنطقهای که از افزایش قیمت نفت آسیب میبینند تلاش خواهند کرد نقش تنگه هرمز را در مبادلات انرژی خود کاهش دهند. برای مثال میتوان درباره این موضوع صحبت کرد که اگر تحریمهای نفتی روسیه برداشته شود یا به شکل مؤثری دور زده شود و اجازه داده شود نفت روسیه فراتر از سقف قیمتی به فروش برسد، رابطه نفتی اروپا و روسیه مجدداً تقویت میشود و احتمالاً وابستگی اروپا به نفت روسیه دوباره افزایش پیدا میکند و در نتیجه نقش تنگه هرمز در تأمین نیاز انرژی اروپا کمتر خواهد شد.
کریمیپور ادامه داد: از زاویهای دیگر ممکن است چین و آمریکا در حوزه نفت به هم نزدیکتر شوند. پس از دوره ترامپ، خرید نفت چین از آمریکا کاهش پیدا کرد و شاید ترامپ تلاش کند این رابطه نفتی را احیا کند تا بخشی از وابستگی چین به نفت خلیج فارس تعدیل شود. به طور کلی هر کشوری که رفتار ایران را به عنوان «رفتاری تهدیدآمیز» تفسیر کند، به سمت یک چیدمان راهبردی حرکت خواهد کرد که وابستگی خود را به تنگه هرمز کاهش دهد.
لزوم مشارکت کشورهای منطقه در معادلات نظارتی
این کارشناس مسائل راهبردی در ادامه با طرح این پرسش که ایران در قبال تنگه هرمز چه سیاستی باید در پیش بگیرد، گفت: اگر جمهوری اسلامی ایران بخواهد پروتکل یا شیوهنامهای برای تنگه هرمز تدوین کند که منافع کشور را به حداکثر برساند، چند اصل باید مورد توجه قرار گیرد؛ نخست اینکه اگر ما پروتکلی مینویسیم یا شیوهنامه نظارتی تنظیم میکنیم، نباید به گونهای باشد که حتی ذرهای از اهمیت این تنگه در حوزه انرژی جهان کاهش پیدا کند. در فصل «الزامات» باید از هر قاعدهای که ممکن است دو سوی بازار، یعنی هم مصرفکنندگان و هم عرضهکنندگان را از این تنگه بینیاز کند یا آنها را از این مسیر فراری بدهد، پرهیز کنیم. کشورهایی که از این تنگه نفت وارد میکنند و کشورهایی که از این تنگه نفت صادر میکنند، بهویژه کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس که در حال حاضر از منظر راهبردی و نگاه پراگماتیستی با ما مشکل دارند و دستکم در چند سال آینده با ما دشمن هستند، هرچند ممکن است در بلندمدت نگاه آنها تغییر کند، نباید احساس کنند که بهتر است این تنگه را دور بزنند. باید کشورهای صادرکننده بزرگ مانند عراق و عربستان سعودی را در معادلات وابستگی به تنگه هرمز نگه داریم و علاقهمندی به استفاده از آن حفظ شود.
وی تأکید کرد: بنابراین هنگامی که درباره پروتکل یا شیوهنامه نظارتی برای تنگه هرمز صحبت میکنیم، باید این اصل را در نظر بگیریم که اهمیت این تنگه برای بازار جهانی انرژی حفظ شود؛ زیرا اگر مقرراتی وضع کنیم که صادرکنندگان یا مصرفکنندگان را به سمت مسیرهای جایگزین سوق دهد، در واقع خودمان اهمیت ژئوپلیتیکی این تنگه را کاهش دادهایم.
کریمیپور افزود: کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، امارات، کویت و عراق بخش مهمی از صادرات نفت خود را از این مسیر انجام میدهند و در سوی دیگر کشورهایی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی بخش قابل توجهی از نفت وارداتی خود را از همین مسیر دریافت میکنند؛ بنابراین تنگه هرمز نقطه اتصال میان عرضه و تقاضای جهانی انرژی است. سیاست ایران باید به گونهای باشد که این وابستگی متقابل حفظ شود؛ به این معنا که هم صادرکنندگان منطقه و هم واردکنندگان بزرگ آسیایی همچنان نیازمند عبور از تنگه هرمز باشند. اگر این وابستگی از بین برود، بخشی از قدرت ژئوپلیتیکی ایران نیز از بین خواهد رفت.
نقشه جدید مدیریت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز
این کارشناس مسائل راهبردی تصریح کرد: نباید شرایطی ایجاد شود که کشورها احساس کنند بهتر است مسیرهای دیگری را جایگزین تنگه هرمز کنند؛ زیرا در چنین شرایطی آنها سرمایهگذاری خواهند کرد، زیرساخت خواهند ساخت و در بلندمدت وابستگی خود را کاهش خواهند داد.
کریمیپور با اشاره به نقش ایران در جریان صادرات نفت از این تنگه گفت: خود ایران نیز باید از این مسیر صادرات قابل توجهی داشته باشد؛ زیرا اگر از تنگهای صحبت کنیم که دیگران از آن استفاده میکنند اما سهم قابل توجهی در جریان صادرات آن نداشته باشیم، طبیعتاً وزن ما در معادلات آن تنگه کمتر خواهد بود. افزایش صادرات نفت ایران از طریق تنگه هرمز هم از نظر اقتصادی و هم از نظر ژئوپلیتیکی اهمیت دارد و هرچه سهم ایران در این جریان بیشتر باشد، نقش کشور در معادلات مربوط به این تنگه نیز پررنگتر خواهد بود.
این پژوهشگر حوزه امنیت انرژی در ادامه با اشاره به جایگاه عمان در تنگه هرمز اظهار داشت: ایران با عمان در این تنگه شریک است. هرچند آبهای آن کمعمق است و از نظر ایمنی دریایی چندان قابل توجه نیست، اما نقش عمان نباید نادیده گرفته شود. این کشور به دلیل نوع نگاه بازتری که به ارتباط با اسرائیل و آمریکا دارد، ممکن است در معادلات آینده دردسرساز باشد، با این حال در حوزه مدیریت تنگه هرمز باید همکاری و شراکت راهبردی با عمان حفظ شود.
امتیازدهی هدفمند به کاربران تنگه هرمز
عضو هیئت علمی دانشگاه عالی دفاع ملی در ادامه با اشاره به نحوه طراحی پروتکلهای نظارتی در تنگه هرمز گفت: در نگارش پروتکلهای مربوط به مدیریت تنگه هرمز باید نوعی تقسیمبندی واقعگرایانه از کشورها در نظر گرفته شود تا ابزارهای نظارتی و مدیریتی در تقابلهای احتمالی آینده نیز کارآمد باشد. همه کشورها در یک دسته قرار نمیگیرند. برخی کشورها بهطور واضح در موضع تقابل با ایران قرار دارند، برخی روابط نزدیکتری با ایران دارند و برخی نیز در موقعیت میانه قرار میگیرند.امتیازدهی هدفمند به کاربران تنگه هرمز، ابزار حفظ اهمیت راهبردی آن است.
کریمیپور افزود: به طور ساده میتوان گفت یک دسته کشورهایی هستند که در موضع تخاصم با ایران قرار دارند؛ مانند ایالات متحده آمریکا، رژیم صهیونیستی و کشورهای همراه. دسته دوم کشورهایی هستند که میتوان آنها را دوست یا شریک راهبردی دانست؛ مانند اسپانیا، روسیه و چین. دسته سوم نیز کشورهایی هستند که در موقعیت میانه یا بیطرف قرار میگیرند؛ مانند هند. طبیعتاً نوع تعامل ایران با هر یک از این دستهها پس از جنگ رمضان باید متفاوت باشد.
این پژوهشگر حوزه امنیت انرژی گفت: از نظر من یکی از اقداماتی که میتوان انجام داد این است که برای کشورهایی که از تنگه هرمز استفاده میکنند، مکانیسمهایی از جنس امتیاز و مشوق در نظر گرفته شود؛ برای مثال در قالب عوارض عبور، مالیاتها یا حتی سرمایهگذاری در ایران. به این معنا که کشورهایی که از این مسیر برای صادرات یا واردات انرژی استفاده میکنند، در عین حال در اقتصاد ایران نیز مشارکت داشته باشند یا نوعی منفعت متقابل میان طرفین شکل بگیرد. این موضوع میتواند به حفظ اهمیت تنگه هرمز برای آن کشورها کمک کند.
از بازدارندگی هستهای تا بازدارندگی نفتی
وی در ادامه به مفهوم «بازدارندگی نفتی» اشاره کرد و گفت: در سالهای گذشته بیشتر درباره بازدارندگی هستهای صحبت کردهایم، اما در کنار آن میتوان از مفهومی به نام بازدارندگی نفتی نیز سخن گفت. منظور از بازدارندگی نفتی این است که یک کشور بتواند از موقعیت خود در بازار انرژی و در گلوگاههای راهبردی انرژی به عنوان یک ابزار بازدارنده استفاده کند.
ایران در تنگه هرمز دقیقاً در چنین موقعیتی قرار دارد؛ زیرا این تنگه یکی از مهمترین گلوگاههای انتقال انرژی در جهان است و بخش قابل توجهی از نفت جهان از آن عبور میکند، بنابراین این موقعیت به خودی خود یک ظرفیت بازدارنده ایجاد میکند.
در بسیاری از منازعات منطقهای و بینالمللی، برنده واقعی کسی است که بتواند گلوگاههای راهبردی را حفظ کند.کریمیپور در پایان گفت: ایران از این نظر در موقعیت مهمی قرار دارد و اگر بتوانیم با یک نگاه واقعگرایانه هم اهمیت این تنگه را حفظ کنیم و هم منافع ملی خود را در آن تأمین کنیم، میتوانیم جایگاه مهمی در معادلات انرژی جهان داشته باشیم. به همین دلیل به نظر من در نهایت برنده این منازعات کسی خواهد بود که تنگه هرمز را حفظ کند و ایران این ظرفیت را دارد که با سیاستگذاری درست این نقش را برای خود تثبیت کند.
نظر شما