خلاصه داستان قسمت ۱۵ سریال ترکی قضاوت (yargi) + عکس
در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد خلاصه داستان قسمت ۱۵ سریال ترکی قضاوت را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم، با ما همراه باشید
در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد خلاصه داستان قسمت ۱۵ سریال ترکی قضاوت را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم، با ما همراه باشید. این سریال به نویسندگی سما ارگنکون (Sema Ergenekon) و کارگردانی علی بیلگین (Ali Bilgin) در ژانری جنایی پلیسی عاشقانه ساخته شده است. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Kaan Urgancıoğlu (Ilgaz), Pınar Deniz (Ceylin), Hüseyin Avni Danyal (Metin), Uğur Polat (Yekta), Mehmet Yılmaz Ak (Pars), Ali Seçkiner Alıcı (Zafer), Arda Anarat (Çınar), Ece Yüksel (İnci), Zeyno Eracar (Gül), Uğur Arslan (Eren), Onur Durmaz (Engin), Başak Gümülcinelioğlu (Neva), Pınar Çağlar Gençtürk (Aylin), Onur Özaydın (Osman), Özlem Çakar (Makbule), Zeynep Atılgan (Parla), Beren Nur Karadiş (Defne). این سریال از ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۱ راس ساعت ۲۳ از شبکه جم سریز به صورت دوبله فارسی پخش می شود.
خلاصه داستان قسمت ۱۵ سریال ترکی قضاوت
انگین وقتی به داخل خانه میره بهشون میگه چیشده؟ چرا اینجورین؟ مادرش میگه من ویگه از رازهای این خونه خسته شدم تو بگو یکتا و خدمتکار را به اتاقش میفرستد. دکتر از اتاق عمل میاد و میگه خطرش فعلا رفع شده متین و ایلگاز میگن میتونیم بریم ببینیمش؟ دکتر میگه باهم نه یکیتون امشب اون یکی فردا. ایلگاز میخواد بره که متین میگه پسرم اجازه میدی من برم؟ او وقتی میرسه با گریه از چینار عذرخواهی میکنه و میگه ترسیدم که اخلاقات مثل پدرم نشده باشه چون او هم کل زندگیش کلاهبرداری کرد و دروغ میگفت، به خودم اومدم دیدم تو هم داری تمایلت به دروغ میره بالا هر روز حسمو نسبت بهت سرکوب کردم به خودم اومدم دیدم دیگه دوست ندارم اما مگه میشه یه پدر پسرشو دوست نداشته باشه؟ سپس بعد از کمی صحبت کردن بهش میگه فقط کافیه که خوب بشی همیشه کنارتم و می بوستش و میره. پارلا تو خونه با مادربزرگش بحث میکنه و میگه فقط کم مونده پدربزرگ دستمو هم جلوی همه بگیره! اخه واقعا چرا؟ دوستام مسخره ام میکنن! سپس میگه اصلا خاله جیلین کجاست اون منو درک میکنه، آیلین عصبی میشه و میگه اون دیگه نمیاد عثمان میگه مگه چیشده؟ آیلین میگه رفته وکیل اون قاتل شده تا بیارتش بیرون! پارلا میگه به این فکر کردین که شاید فکری داره دلیلی داشته؟ ظفر عصبی و کلافه میشه و میگه کافیه بسه دیگه! جیلین دیگه عضو این خانواده نیست اون قاتلو آزاد کنه تا ببینه من چیکار میکنم! خودم با دستای خودم به سزای اعمالش میرسونمش! متین از اتاق بیرون میاد که ایلگاز میپرسه حالش چطوره؟ متین میگه نگران نباش حالش خوبه! جیلین به خانه ایلگاز میره که عمه ی او با شنیدن سر و صدا میگه ایلگاز تویی؟ اما با جیلین روبرو میشه که بهش میگه خیر باشه! چیکار داشتی؟ او میپرسه ایلگاز خونه ست؟ عمه ی ایلگاز میگه نه خونه نیست.

قسمت ۱۵ سریال ترکی قضاوت
جیلین تو حیاط میشینه که دفنه میره پیشش و باهمدیگه شروع به صحبت کردن میکنن. دفنه از خرسش میگه که ایلگاز اورده ولی میگه اون خرس من نیست! اون خرسم ازم محافظت میکرد ولی الان نمیدونم کی ازم محافظت میکنه! جیلین بغلش میکنه و با گریه میگه شاید چون بزرگ شدی باید دیگه خودت از خودت مراقبت کنی دفنه میپرسه مثل تو؟ جیلین میگه نمیدونم. ایلگاز از راه میرسه و به دفنه میگه از وقت خوابت گذشته برو بخواب دیگه سپس به جیلین نگاه میکنه و میگه تو خوبی؟ جیلین زیر گریه میزنه که ایلگاز میگه بیا بریم یخورده قدم بزنیم. جیلین بهش میگه فهمیدم کجا اینجی کشته شده! و با گریه میگه خونه انگین اینا! رفتم اونجا حسش کردم همه وسایل خونه شونم عوض کردن خواهر من اونجا کشته شده، یکی از اونا کشتنش و با هق هق گریه میکنه ایلگاز او را در آغوش میگیره و آرومش میکنه. یکتا ظرفی را تو حیاط میشکند سپس با لنگه ی گوشواره اینجی در انباری تو صندوق میزاره. ایلگاز با جیلین به چای خانه میرن. اونجا ایلگاز بهش میگه حالا از اول دوباره تعریف کن جیلین قایق کاغذی را نشان میدهد و میگه اینو اینجی با دستمال خونه یکتا درست کرده هروقت عصبی میشد درست می کرد یجور تیک عصبی بود! بعد وقتی وارد خانه شدم دیدم که مبل ها، میز و فرش را تازه خریده حتی هنوز از پلاستیک داشت در میاورد! انگین هم تعجب کرد! بعد لاجین به محض دیدن من جا خورد و یه حال عجیبی داشت یجوری بود بعدشم یکتا اومد. جیلین به ایلگاز میگه نمیدونم چجوری بگم ولی با تمام احساسم دارم حس میکنم که این قایقو اینجی درست کرده، اون سالم رفته تو اون خونه و تو پذیرایی کشته شده! جیلین به ایلگاز میگه چرا اینجوری بهم نگاه میکنی؟ باور نمیکنی؟
وقتی یکتا اومد بوی سوختگی میومد فکر کنم وسایلو سوزونده بود نتونستم کاری کنم بدنم سست شده بود! ایلگاز میگه اینا واسه یه دادستان قابل قبول نیست! ولی من باورت میکنم اگه حس میکنی پس واقعیت داره. سپس ازش مسپرسه که فکر میکنی کاز کی بوده؟ جیلین میگه یکتا! این دیگه پرسیدن داره؟ ایلگاز میگه امروز اون شالی که گفتی بافتی واسه اینجی را انگین گرفته بود بو میکرد از یه حس معمولی خیلی بیشتر بود! جیلین میگه امکان نداره انگین باشه! انگین تو اتاقش نشسته و به آرامی اشک میریزه. لاجین با عصبانیت با یکتا دعوا میکنه و میگه دست به من نزن! تو از من میخوای با یه قاتل زیر یه سقف زندگی کنم بعد تظاهر کنم که اتفاقی نیوفتاده؟ یکتا میگه چیزیه که شده نمیشه کاریش کرد! لاجین میگه تو اولین فرصت ازت جدا میشم دیگه نمیتونم گندکاریاتو نادیده بگیرم! جیلین به ایلگاز میگه یکتا به دخترهای کم سن و سال همیشه چشم داشته چندباری هم لاجین مچشو با بقیه گرفته بود! ایلگاز میگه باشه من وقتی به حست اعتماد میکنم و باور میکنم باید تو هم همین کارو بکنی و من میگم انگین آدم عجیبیه، جیلین میگه هم نظرم نیستم ولی باشه احترام میزارم س با همدیگه از اونجا بیرون میرن که ایلگاز میگه اصلا نمیزارم بری جایی که انگین هم کلیدشو داره! سپس با خودش به خانه اش می برد. اونجا جیلین رو کاناپه خوابش میبره که ایلگاز میگه برو تو رو تخت بخواب اما جیلین میگه نه همینجا خوبه. فردای آن روز تو خواب دفنه میره و صورتشو قلقلک میده که جیلین از خواب میپره و میگه نکن اینجی! او با دیدن دفنه جا میخورت که بهش میگه موهامو میبافی؟ جیلین موهای دفنه را میبافه که عمه ی ایلگاز به اونجا میره و با دیدن جیلین اونجا حرص میخوره. جیلین به آشپزخانه میره که صبحانه مفصل ایلگاز را میبینه و لبخمد میزنه. موقع انتقال قدیر به کلانتری متین با دیدنش دعوا میکنه و میگه من هنوز زنده ام حساب همه کسانی که به بچه هام دست میزنن را میگیرم! نوا با پارس به ساختمان دادگستری میره و کارش را شروع میکند….
نظر شما